![]() |
![]() |
|
| علمی، فرهنگی، تحلیلی، پژوهشی و سیاسی |
|
سرمقاله کمک های پنجاه میلیارد دلاری و انتظارات مردم چند روزی است که سخن از بزرگترین کمک اقتصادی و اعتباری به افغانستان به میان آمده و رسانه های داخلی و بین الملل ( غرب ) با آب و تاب از آن سخن گفتند و همچنین هدف از اعطای این کمک بزرگ را بهبود و پیشرفت امور امنیتی، سیاسی، اقتصادی و آموزشی و ... اعلام کردند و در همین رابطه وزیر خارجه افغانستان گفت که تا هنوز حدود سی میلیارد دلار جمع آوری شده است ولی انتظارات دولت و ملت افغانستان بیش از این است. البته در سال جاری وزرای دفاع و مسئولان سیاسی ناتو در اجلاس خود اعلام کردند که استراتژی خود در قبال افغانستان را تغییر داده و بعد از این کشور افغانستان را در عرصه های اقتصادی، امنیتی و سیاسی باید بیشتر حمایت کرد. لذا بدنبال این وعده ها، سفر های مسئولان سیاسی و اقتصادی افغانستان به اروپا شدت گرفت و نتیجه ی آن تقریباً اقزایش کمک های اقتصادی بیشتر کشور های اروپایی اعلام شد، اما علا رغم وعده های اقتصادی، مردم افغانستان نسبت به آینده خویش با دید شک و تأمل نظر دارند زیرا: 1ـ برگشت کمک ها: بزرگترین کمک اقتصادی دوره بعد از سقوط طالبان، تغییرات در زندگانی مردم عادی ایجاد نکرده و حدود 40% از کمک ها به کشور های اعطا کننده برگشت خورده است. 3ـ فساد اداری: اگر چه بهبود در راه سازی، بهداشت، مخابرات و آموزش در مراکز ولایات حاصل شد، اما فساد اداری در سراسر کشور خشم ملت و مجامع بین الملل را برانگیخته است. 4ـ مواد مخدر: افغانستان یک کشوری کشاورزی است که خوشبختانه دارایی آب و زمینهای مستعد زراعتی میباشد اما بدلیل نژاد پرستی پدیده ی مواد مخدر تولید گندم، برنج و میوه و ... را کاهش داده است وحتی زندگی معیشتی و سنتی را به خطر مواجه ساخته است. 5ـ قوم گرایی: اقوام جنوب بخشی از کمک ها را از دولت دریافت کردند ولی مواد مخدر را متوقف نساختند اما باز هم مورد حمایت برخی از مقامات دولت قرار گرفتند. 6ـ عدم اعتماد: شرکتهای خصوصی افغانستان شکایت دارند که پروژه ای ساخت و ساز و انکشاف به شرکت های خارجی واگذار می شود و به خواسته های شرکتهای داخلی توجه نمی گردد و ... مدیر مسئول مقایسه ای اخلاق سیاسی ربانی، ملاعمر و کرزی جوادی دایکندی مقدمه در تاريخ معاصر افغانستان به مدت کوتاه و زمان اندک، سه حادثه اي مهم رخ داد به گونه اي که تمام کارشناسان مسائل سياسي آسياي مرکزي را حيرت زده نمود و لذا اين پرسش پديد آمد که چگونه طوفانهاي المناک منطقه اي و جهاني از اين سرزمين کوچک شکل گرفت و در نتيجه تأثيرات شگرف و عميق را بر جهان گذاشت. به همين دليل از نظر ما، بررسي علل اين گونه پديده ها براي محققان افغانستان و کشور هاي همسايه لازم و ضروري است. نکته اي مهم اينکه: هر سه جنبش ( جمعيت اسلامي، طالبان و دموکراسي تحميلي ) بنام اسلام ظهور، صعود ولي دو تاي اولي در معرض افول و سقوط قرار گرفتند که هر کدام مشخصه اي خود را دارد بطور مثال جمعيت اسلامي گروه اسلامي ميانه رو است، گروه طالبان متحجرو افراطي بوده اما دولت کرزي از اسلام و دموکراسي تبليغ مي کند. پرسش اصلي از آنجاي که هر جنبش يا حکومتي، داراي رهبر و پيشوا بوده که به طور عادي رهبران شان نماد و عصاره پيروان و مردم خويش هستند يعني جهانيان رهبر يک نظام يا جنبش را بعنوان عصاره مردم و پيروانشان مي شناسند. بدين ترتيب، طبق اصل فوق، پرسش اصلي اينست که در انديشه و اخلاق سياسي آقايان رباني، ملا عمر و کرزي چه تفاوت اساسي وجود دارد؟ به عبارت ديگر ماهيت فکريشان در چيست؟ آيا تفاوت اساسي اخلاقي سياسي شان در گروي انديشه سياسي سنتي و مدرن بودنشان است؟ آيا مي شود گفت خمير مايه انديشه اي مشترک ملا عمر و کرزي به هويت قومي و زباني شان نهفته است؟ و ... پرسشهاي فرعي اگر ادعا کنيم که انديشه قومي وقبيله اي ( اخلاق سياسي ) بر آقايان ملاعمر و کرزي تفوق دارد و در ذات و ماهيت قومي( اخلاق سياسي) هيچ فرق ندارد. پس مي شود گفت که رباني و ملا عمر از لحافظ اخلاق سياسي و انديشه ي اسلامي تفاوت عميق دارند. پرسش ديگر اينست که براستي درگيريهاي نظامي بين رباني و ملاعمر جنبه قومي داشته؟ يا عامل خارجي نقش اصلي را داشته و نبرد هاي سنگين جنبه منطقه اي و فرهنگي نيز داشته است؟ سطح و دامنه بحث سخن در اينست که بحث از اخلاق سياسي، آيا از مباحث صرفاً سياسي است يا اينکه از مباحث ديني و يا ترکيبي از هر دو بصورت بين دو رشته اي مي باشد؟ بنظر مي رسد سخن درست اين باشد که بگويم: بحث از اخلاق سياسي در واقع بحث از اخلاق و سياست بعنوان دو پديده اي اجتماعي و همچنين مسأله سازگاري و عدم سازگاري آن دو مد نظر است. در نتيجه اولويت بندي اخلاق بر سياست از نظر ديني و مکتب علوي بسيار حايز اهميت خواهد بود. زيرا مولاي متقيان امام علي ( ع ) تصميم گرفت که ارزشهاي اخلاقي را بر امور سياسي و حکومتي حاکم سازد و به همين منظور براي کارگذاران دولت خويش دستور مي داد که تقواي الهي را فراموش نکنند و به زير دستان خويش توجه داشته باشند و... در هر حال، حالا بايد ديد که اخلاق سياسي آقايان رباني، ملا عمر و کرزي چگونه بوده اند بويژه آن دو تاي اولي که خود را متعبد به امور ديني و شريعت مي دانند، بايد ديد که در دوره رياست شان در برابر مردم چگونه بوده اند؟ با توجه به نوع نظام هاي شان، آنان طبق ارزشها و آموخته هاي اخلاقي شان در صحنه سياسي ( رفاقت يا رقابت ) چگونه رفتار داشتند؟ از خود چه و تا چه اندازه گذشت و ايثار نشان دادند؟ تعريف اخلاق تقريباً اکثر علماي علم اخلاق مي گويند: کلمه « اخلاق » جمع خُلق است که به همان شکل دروني انسان اطلاق مي شود چنانچه خلق به شکل ظاهري و صوري انسان ها گفته مي شود. همچنين اکثر دانشمندان علم اخلاق اتفاق نظر دارند که غرايز، ملکات و صفات روحي و باطني که در انسان است، اخلاق ناميده مي شود. به اعمال و رفتار سياسي، اجتماعي و فرهنگي را که از اين خلقيات ناشي مي گردد نيز اخلاق و يا رفتار اخلاقي مي گويند چنانچه استاد اسماعيلي مي نويسد: « علم اخلاق، علمي است که صفات نفساني خوب و بد و اعمال و رفتار اختياري متناسب با آن ها را معرفي مي کند. » ( اسماعيلي، 7:1386 ) علماي اخلاق خلقيات يا صفات روحي انسان را بر دو نوع تقسيم کرده اند: الف) فطري و طبيعي صفات طبيعي، احساسات و استعداد هاي است که در طبيعت انسان آفريده شده و در اختيار و عمل در تحصيل آنها هيچ گونه دخالتي ندارد. پس مي شود گفت که طالبان را عوامل بيروني و شرائط تحصيلي خونخوار به بار آورده اند و ... ب) صفات اکتسابي صفات اکتسابي و اختياري آن گونه صفاتي را گويند که در مقام عمل و اختيار بتدريج براي انسان حاصل مي شود که کار کرد يا کاربرد انسان از صفات فطري چه باشد ... بدنبال اين بحث آيت الله مهدوي کني مي نويسد: چنانچه از استعداد ها و صفات خدا داده خوب بهره داري نشود، صفات اکتسابي بد خواهد شد ... در ادامه آيت الله مهدوي کني چند ديدگاه را مطرح مي کند که گزيده مطالب به قرار زير است: الف) اخلاق نظري يا فلسفه اخلاق: در اخلاق نظري از مباني و زير بناي اخلاق و معيار خوبيها و بديها بحث مي شود و مسائل نسبي يامطلق بودن اخلاق، حسن و قبح ذاتي و ... ب) اخلاق تطبيقي: در اخلاق تطبيقي از مقايسه ميان مکاتب و مقارنت ديدگاهها بحث مي شود. پس از آگاهي نسبت به مباني و معيار ها در اين مکاتب، از ميان شان بهترين را انتخاب مي کند. ج) اخلاق عملي يا روش اخلاق: مقصود از اخلاق عملي چيست؟ مقصود از اخلاق عملي آداب و دستور هاي خاص است که در مسير تذکيه و تهذيب، التزام به آنها ضروري است.» ( مهدوي کني،15:1373) در اين بحث منظور اينست که عامل به عمل خود ارزش قائل است و به اخلاق سياسي خود نگاهي ارزشمندانه دارد. طبق اين اصل بايد در نظر داشت که چرا ملا عمر بنام اسلام خود را وقف قوم پشتو در دو طرف مرز افغانستان و پاکستان کرده يعني ارزشهاي قومي، قبيله اي و زباني در انديشه سياسي و ملي او چيره و برجسته شده و اخلاق سياسي او را قومي و حتي نژادي به بار آورده است. بهر حال در علم اخلاق، عمل افرادو اشخاص از آن جهت که بار ارزشي دارد و کاشف از يک خصلت است مورد بررسي قرار مي گيرد و آداب در علم اخلاق ارزش آفرين است. اگر عمل مستند به خلق و خوي انسان باشد و يا اينکه در خلق و خوي افراد و اشخاص اثر بگذارد، چنين عملي، موضوع بحث در علم اخلاق قرار مي گيرد. تفاوت اخلاق و فلسفه اخلاق يکي از مباحث مهم تشخيص تکاليف اخلاقي افراد سياسي است که اين موضوع در فلسفه اخلاق مورد بررسي قرار مي گيرد و البته فلسفه اخلاق را به دو بخش تقسيم مي کنند: الف) اخلاق هنجاري ب) فرا اخلاقي آقاي خاني مي نويسد: در بخش اخلاق هنجاري، از قواعد کلي بحث مي شود. اين قواعد کلي راهنماي ما در تشخيص تکاليف اخلاقي هستند. در اخلاق هنجاري ما مي خواهيم با بحث عقلي، به قواعدي کلي دست يابيم که بکار گرفتن آنها، تکاليف عملي ما را در موقعيت هاي مختلف روشن مي کند ... بطور خلاصه مي توان گفت تفاوت اخلاق فلسفه اخلاق اينست که مباحث فلسفه اخلاق از حيث منطقي، بر مباحث علم اخلاق مقدم هستند. به عبارت ديگر، فلسفه اخلاق مبنا و پايه علم اخلاق است؛ چرا که در فلسفه اخلاق از مبادي تصوري و تصديقي علم اخلاق و نيز از قواعد عام اخلاق هنجاري بحث مي شود. ( خاني، 43:1379 ) مبادي علم اخلاق يکي از مسائل قابل طرح، پيش فرضها و مبادي علم اخلاق مي باشد و در اينگونه مباحث بايد دانست که آيا افراد در برابر اعمالشان مسئول هستند؟ پاسخ اين سئوال با اقسام و مبادي علم اخلاق روشن مي شود. 1ـ اختياري: اهميت اختيار انسان از ديدگاه علم اخلاق دو جنبه دارد: الف) جنبه منطقي ب) جنبه تربيتي مقصود از اهميت منطقي اينست که پس از تشخيص اعمال خوب و بد و درست و نادرست، آيا مي توان انجام دهنده اعمال خوب و درست را ستود و انجام دهنده اعمال بد و نادرست را نکوهش کرد؟ اهميت تربيتي اختيار، در علم اخلاق واضح تر است. هدف علم اخلاق از شناسايي افعال و ملکات خوب و پسنديده، اينست که افراد را در جهت اصلاح و تکميل اخلاق ياري دهد ... انساني که خود را محکوم جبر محيط و وراثت مي داند، هيچ گاه انگيزه اي براي دگرگون کردن اخلاق خويش نخواهد داشت. 2ـ تغيير پذيري اخلاق: جنبه هاي مختلف شخصيت هر فرد، از حيث پايداري و دايمي بودن يکسان نيست. برخي از جنبه ها مانند خصوصيات جسماني تعيير نمي پذيرند. ولي برخي از جنبه هاي ديگر قابليت تغييررا دارند. البته تغيير پذيري جنبه هاي مختلف شخصيت نيز به يک ميزان نيست، مثلاً هيجان پذيري ( Emotionality ) و زود انگيختگي ( impulsiveness ) افراد به آساني دگرگون نمي شود. (خاني، 51:1379-50) نکته اي مهم اينست که آيا افراد مثل رباني، ملاعمر و کرزي تقدير گرا و جبري مسلک هستند و يا اينکه معتزله گرا و عقل گرا هستند؟ بنظر مي رسد که در اين قسمت از انديشه اي اسلامي هر سه تفاوت ديدگاه دارند و ملاعمر به عقل خود و دوستان داخلي و خارجي اش اعتماد ندارد و استاد رباني عکس است يعني به عقل استدلال مي کند و قائل به اختيار در رفتار و کردار انسان هست وي در تمام رفتار و کردار خويش يک فرد معتدل، ميانه رو و عاقبت انديش مي باشد و به همين خاطر با وجود انديشه ي اسلامي بر گرفته از حزب اخوان المسلمين، با طرفداران ظاهر شاه، غرب گرا ها و اهل تشيع رابطه ي اخلاقي، سياسي، متناسب دارد اما کرزي به عنوان يک چهره ي غير مذهبي طرفدار پلوراليسم اخلاقي، سياسي مي باشد و ممکن است اين طرز تفکر واقعي او نباشد و به خاطر وجود قواي خارجي و مداخلات نظام بين الملل مجبور به پذيرش نمايندگان اقوام ديگر در صحنه ي سياسي شده است. عدالت صحابه در قرآن ش. محمدي نقد: دو برداشت ازامت: 1ـ همه ي مسلمانان راشامل مي شود.[1] دراين صورت، بهترين امت، اختصاص به اصحاب ندارد،تامدعاي شما ثابت گردد.برفرض شمول خطاب امت، شماكه همه مسلمانان راعادل نمي دانيد. 2ـ آيه، اگر خطاب به مسلمانان صدراسلام باشد،اصحابي راشامل مي شودكه واجدشرايط مذكوردرآيه باشد،نه تمام اصحاب را،امامعلوم است كه همه ي صحابه، به يكسان داراي شرايط مذكور نبودند. 3ـ عده ي كه آن را دليل،برفضيلت صحابه قرارداده اند،گفته اند،كه آيه عدالت تك تك صحابه راثابت، نمي كند،بلكه مجموع صحابه راتاوقتي كه باهم جمع باشند،بهترازديگر امت هادانسته ،واينگونه اجماع راحجت دانسته اند،درحاليكه اجماع صحابه باعدالت صحابه،تفاوت دارد. 4. از سوي آيه تنها از سه جهت صحابه را برتر شمرده و هيچ گونه امتيازي ديگر براي صحابه قايل نشده است تا دلالت بر عدالت آنها نمايد.[2] آيه ششم: پيشگامان نخستين ازمهاجرين وانصار،وكساني كه به نيكي ازآنهاپيروي كردند، خداوند ازآنها خشنودگشت،وآنها(نيز)ازاوخشنود شدند،وباغهاي ازبهشت براي آنان فراهم ساخته،كه نهرها اززيردرختانش جاري است،جاودانه درآن خواهد ماند،واين است پيروزي بزرگ. «من» در من المهاجرين براي تبيين است نه براي تبعيض، مراد از سبق هم، سبق در هجرت و نصرت است. هجرت از آن جهت طاعت عظيم است، كه عملي است شاق و مخالف طبع و كسي كه به آن اقدام كند، الگويي براي ديگران قرار مي گيرد. عبارت ( رضي الله عنهم ) شامل جميع احوال اصحاب است واگرنه بايد استثنا صورت مي گرفت، پس جنت و رضوان براي آنها واجب است، چون در هرحال، مرضي خداوند، بوده اند. عبارت (اعّد ) ميرساند كه بهشت همين الآن آماده ي پذيرش آنهاست و نمي توان گفت كه آنها اگر بر صفت ايمان، باقي ماندند، اين پاداش عظيم را دارند، چه اين كه بنابراين قول بين پيشگامان و سايرين فرقي نمي ماند. بناءً وقتي خداوند از صحابه راضي باشد،و آنان را در بهشت جاي دهد طبيعتاً صحابه عادل است نه فاسق و فاجر. نقد: 1ـ آيه در شأن همه ي صحابه نيست، بلكه مربوط به اولين دسته از مهاجران، انصار و تابعين است كه در مجموع، درصد قابل توجه را تشكيل نمي دهد، لذا نمي توان عدالت تمام صحابه را با آن ثابت كرد. 2ـ قيد، الاولون نشان مي دهد كه حتي طبقه ي دوم از سابقين را نيز آيه شامل نمي شود. 3ـ از سويي در برخورداري همه ي سابقون، از برتري نيز ترديدي جدي وجود دارد. زيرا « من » در من المهاجرين تبعيضيه است، شواهد و قرائن هم اين جنبه را تقويت مي كند: الف - زيرا در آيات فراوان ديگر بعضي از اصحاب كه مصداق سابقين نيز مي باشد، مريض القلب، فاسق و منافق معرفي شده اند كه اين وضعيت با رضاي الهي فاصله دارد. شرح حال تعدادي از پيشگامان نيز گوياي اين واقعيت است. ب– حكم به « مرضيين عنهم » مقيد است به ايمان و عمل صالح زيرا در غير اين صورت تكذيب آيات ديگري است كه مي فرمايد: «مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»[4] هركسي كاري شايسته اي انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالي كه مومن است، اورا به حياتي پاك زنده مي داريم، و پاداش آن ها را به بهترين اعمالي كه انجام مي دادند، خواهيم داد. [ ... ] «وَاللّهُ لاَيَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ».[5] خداوند جمعيت فاسقان را هدايت نمي كند. [ ... ] «وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الظَّالِمِينَ»[6] خداوند، ستمكاران را دوست نمي دارد. 3ـ آيات بعد توضيح مي دهد كه همه ي صحابه، مشمول اين برتري نيستند زيرا آيات اطرافيان معاصر آن حضرت را به سه دسته تقسيم مي كند. سيد قطب فرموده است: آيه اول مربوط به پيشينيان از مهاجر، انصار و تابعان است كه همين آيه مي باشد. آيه دوم مربوط به اطرافيان و معاصران منافق است كه در مدينه و صحرا ها بودند كه آيه ي ... «وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لاَتَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُم مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ،»[7] ، وضعيت اين دسته را بيان مي كند. آيه سوم : مربوط به مسلمانان و صحابه اي است كه زندگي شان آميخته از ثواب و گناه است.. «وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»[8] وقتي قرآن صحابه و مسلمانان معاصر پيامبر را به سه گروه متفاوت تقسيم مي كند، ما چگونه هر سه گروه را مشمول آيه ي گروه اول بدانيم. آيه هفتم: «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً»[9] خداوند از مومنان – هنگامي كه در زير آن درخت با تو بيعت كرده ند – راضي و خشنود شد، خدا آنچه را در درون دلهايشان ( از ايمان و صداقت ) نهفته بود مي دانست، از اين رو آرامش را بر دلهايشان نازل كرد و پيروزي نزديكي به عنوان پاداش نصيب آنها فرمود. وقتي خداوند خشنودي خودش را از مومنان و صحابه ي كه در مراسم صلح حديبيه با پيامبر در زير درخت سمره، بيعت كردند اعلام كند، آنان بالاترين مقام عدالت را داشته اند. در سال ششم هجرت حضرت پيامبر با حدود هزار و چهار صد نفر از مهاجر و انصار به قصد انجام عمره و بدون سلاح بطرف مكه حركت كردند، كفار قريش بعد از آگاهي از حركت پيامبر توافق نمودند كه مانع از حركت و حج پيامبر بشوند. اما سرانجام موافقت نامه اي بنام صلح حديبيه امضاء شد كه بر اساس يكي از ماده هاي آن پيامبر در سال بعدي مي توانستند حج و عمره را انجام دهند. رضايت خداوند از مومنين و صحابه ي گرامي دليل بر عدالت و فضيلت آنها از سوي جمهور اهل سنت محسوب گرديده است. نقد: 1ـ خشنودي خداوند مخصوص مهاجرين و انصاري است كه در بيعت شجره شركت داشته اند كه تعداد آن ها هزار چهار صد نفر بودند، در حالي كه كليه ي صحابه طبق اظهار نظر ابي ذرعه كه ابن اثير از او نقل كرده است، صد هزار نفر و طبق نظر ديگران مقداري كمتر و يا بيشتر بوده است.[10] با اين حال چگونه مي توان فضيلت را كه آيه براي دو درصد صحابه نسبت مي دهد براي نود و هشت درصد ديگر از صحابه، نيز تعميم داد. 2ـ آيه شامل اصحاب مي شود كه علاوه بر شركت در بيعت ايمانشان نيز محرز باشد، و شامل منافقين نمي شود، چه آنهايي كه نفاقشان آشكار بود و چه كساني كه بعداً نفاقشان آشكار شد. بعنوان نمونه، حتي بعد از امضائ صلح حديبيه توسط پيامبر عده اي نسبت به امضاء آن اعتراض نمودند و حتي نسبت به پيامبري و حقانيت پيامبر ابراز ترديد نمودند.[11] 3ـ خداوند خشنودي خود را از تمام اعمال و رفتار آن گروه از صحابه اعلام نفرموده تا نتيجه گرفته شود كه همه ي كارهايشان عادلانه بوده، بلكه بدليل بيعتشان خداوند خشنود گرديده است زيرا ( اذ ) در اذ يبا يعونك تحت الشجره، بيانگر علت است چنانكه آلوسي در تفسير روح المعاني چنين استدلال نموده است.[12] 4ـ اگر خشنودي الهي را به معناي رضايت بدانيم كه هيچگاه موجب غضب و خشم خداوند نسبت به اين افراد نمي شوند، هر چند اين ها دچار انحراف، ظلم، فسق و ستمكاري بشود، با حكمت و عدالت خداوند سازگار نيست. علاوه بر آن با آيات فراوان از قرآن در تضاد است كه مي فرمايد: الف - «فَإِنَّ اللّهَ لاَيَرْضَى عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ»[13] خداوند هرگز از جمعيت فاسقان راضي نمي شود. ب - وَاللّهُ لاَيَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ»[14] خداوند جمعيت فاسقان را هدايت نمي كند. ج- وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الظَّالِمِينَ»[15] خداوند ستمكاران را دوست ندارد. بنابراين براي سازش خشنودي خداوند با عدالت صحابه، لازم است رضايت الهي را، مقيد به استمرار ايمان و عمل صالح بدانيم. آيه هشتم: «لاَ يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلّاً وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرَاً عَظِيماً»[16] هرگز افراد با ايماني كه بدون بيماري و ناراحتي، از جهاد باز نشستند، با مجاهدان كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردند، يكسان نيستند. خداوند مجاهدان را كه با مال و جان خود جهاد نمودند، بر قاعدان برتري مهمي بخشيده، و به هر بك از اين دو گروه ( به نسبت اعمال نيكشان ) خداوند وعده ي پاداش نيك داده و مجاهدان را بر قاعدان، با پاداش عظيمي برتري بخشيده است. آيه نهم: «وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ لاَ يَسْتَوِي مِنكُم مَنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ»[17] [ ... ] كساني كه قبل از پيروزي انفاق كردند و جنگيدند ( با كساني كه بعد از پيروزي انفاق كردند) يكسان نيستند، آنها بلند مقام تر از كساني هستند كه بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد كردند، و خداوند به هر دو وعده ي نيك داده، و خدا به آنچه انجام مي دهيد آگاه است. خداوند در هر دو آيه همه ي صحابه را مقام و فضيلت عنايت فرموده و وعده ي بهشت داده است لذا همه ي صحابه ي معاصر آن حضرت افراد عادل و اهل بهشت اند مخصوصاً اينكه خداوند در سوره ي انبياء مي فرمايد «إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُم مِنَّا الْحُسْنَى أُولئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ»[18] ( اما ) كساني كه از قبل، وعده ي نيك از سوي ما به آنها داده شده [ = مؤمنان صالح ] از آن دور نگاه داشته مي شوند. نقد: 1ـ اگر نظريه ي مفسران همانند فخر الراضي و متقدمان، از قبيل زجاج، قفال و خليفه ي دوم درباره ي خطابات قرآني را بپذيريد، آنها مي گويند: خطابات قرآني مخصوص صحابه نيست، بلكه خطاب به كل مسلمانان در دامنه ي تاريخ است لذا آيه ارتباط به عدالت صحابه پيدا نمي كند. 2ـ از كجا مي گوييد منظور از « وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» كل صحابه مي باشد، شايد منظور تمامي وكليه مجاهدان قبل از فتح باشد، و شامل همه ي صحابه نگردد زيرا خداوند در آيات 87 به بعد توبه، خشم خود را بر متخلفان از جنگ بيان مي كند و لذا نمي توان گفت خداوند دو وعده ي ضد هم به آنان داده است. اما در مورد وعده ي بهشت در آيه ي 101 سوره ي انبياء بايد بگوييم كه اين وعده اولاً مشروط است به عدم ارتكاب گناه و ثانياً مربوط به كساني است كه خداوند وعده ي حسناي مطلق به آنها داده است. و مسلماً همه ي صحابه مشمول چنان وعده هايي نمي شوند. آيه دهم: «وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيراً»[19] كسي كه بعد از اشكار شدن حق، باپيامبر مخالفت كند،وازراهي جزراه مؤمنان پيروي نمايد، مااورابه همان راه كه مي رود مي بريم،وبه دوزخ داخل مي كنيم،وسرانجام بدي است. اتباع وپيروي راه وسبيل مؤمنين،واجب است،زيرا خداوند،ازپيروي راه غيرمؤمنين منع،كرده است،پيروي راه مؤمنين آنگاه واجب است كه آنها، اهل عدالت،باشند. نقد: 1ـمرادازراه مؤمنين،راه جميع مؤمنين است،نه هريكي به تنهاي .2ـ مرادازسبيل مؤمنين،همان اطاعت خداورسول است،نه اينكه سبيل مؤمنين،درعرض سبيل الله باشد تامخالفت باهريكي وعيدجداگانه ي را،درپي داشته باشد.[20] 3ـ اگر،سبيل مؤمنين،غير ازسبيل خداباشد،مادرعمل ،دچارتناقض ميشويم،خصواٌدرجاي كه اين دوراه باهم تفاوت دارند. 4ـ اگراتباع سبيل وراه همهي مؤمنين واجب باشد، و انجام اعمال متضاد اصحاب همگي،حق باشد، بايستي قتل هاي انسانهاي مؤمن واعمال ديگري كه ازسوي عدهي از صحابه انجام شده، درست و صحيح باشد،وهيج گونه طعن ولعن دردنياوعذاب درآخرت متوجه آنان نباشد،زيراهمه ي اعمال برخاسته ازعدالت وپاكي صحابه است. [1] - فخررازي، تفسيركبير،(بي جا:مكتب الاعلام الاسلا مي،1411ق) ج8 ص190 [1] - رشيد رضا و محمد عبده، تفسير المنار، (لبنان: دارالمعرفه، بيتا،) ج 4، ص 57 و 79ز [1] ـ توبه،100 2ـ نحل، 97. [1] نحل / 97. [1]ـ توبه، 80. [1] ـ آل عمران، 57. [1] ـ توبه، 101. [1] - توبه، 102. [1] - فتح، 18. [1]ـ ابن اثير، اسد الغابه، ( بيروت: دارالاحياء التراث العربي، بي تا ) ج1 ص2. [1] - محمد بن اسماعيل بخاري، صحيح بخاري بحاشيه ي السندي. ( بيروت: دارالمعرفه، بي تا ) ج1 ص190. [1] - آلوسي بغدادي، روح المعاني، ( بيروت: دارالاحياء التراث العربي، بي تا ) ج26 ص107. [1] - توبه، 96. [1] - همان / 80 [1] - آل عمران / 57. [1] - نساء / 95. [1]ـ الحديد، 10. [1] - الانبياء، 101. 1ـ نساء،115 [1] - محمدحسين طبا طباي،الميزان في تفسيرالقران ج5 ص82 ولايت جديد التأسيس دايكندي در مركز افغانستان مو قعيت دارد و با ولايات باميان، غور، غز ني، ارزگان و هلمند متصل مي باشد. اين ولايت، در مدار عرض البلد 335500 و طول البلد 255500 واقع است و 2400 متر از سطح بحر ارتفاع دارد. اين منطقه داراي آب و هواي متنوع، گرم و سرد، ارتفاعات و پستي هاي اندك و جلگه هاي سر سبز و به طور مجموع كوهستاني است و يكي از محروم ترين و صعب العبور ترين نقطه ي كشور مي باشد با وجود كوهستاني بودن مناطق مختلف اين ولايت نمي توان حتي يك متر جاده موتر رو آسفالته پيداكرد، هيچ پل براي عبور و مرور اين مردم تا كنون ساخته نشده است و اگر در بعضي از مناطق اين ولايت سرك موتر رو و آن هم به صورت بسيار محدود وجو دارد، توسط خود مردم و اهالي منطقه با امكا نات محدود و به صورت غير استاندارد و بدون رعايت مسايل ايمني ساخته شده و هر از چند گاهي نياز به تعمير دارد اين نبود كمترين امكان ار تباط و راههاي مواصلاتي بين مناطق مختلف اين ولايت و همچنان با ولايات هم جوار و مركز كشور خود علت مزيد بر فقر و نابساماني اين مر دم است و در زمستان به مدت 6 ماه راهها به روي اين مردم بسته است. به صورت كل، بايد گفت كه مردم دايكندي از هر گونه امكا نات رفاهي، تحصيلي و آموزشي، بهداشتي، امور درماني كه منجربه بي سوادي مطلق فقر شديد، شيوع بيماريها ي مختلف، افزايش مرگ و مير مادران بوده، در طي ساليان متمادي هيچ گونه توجهي از طرف دولت هاي مختلف در اين جا صورت نگرفته است. وجود جنگها و نبود دولت مركزي در سالهاي اخير و عدم توجه حكمرانان و سلطه داران منطقوي به هيچ چيزي به جز منافع شخصي شان فكر نمي كردند. زمينه سازي هر چه بيشتر محرو ميت اين مردم از امكا نات زندگي معاصر گرديدند، چنانچه 99 درصد از اين مردم چند درجه زير خط فقر زندگي مي كند و محروم از حداقل امكانات زندگي است. باتأسف، بايد ياد آورشد در طي چهار سال دولت كرزي و دو سال تشكيل ولايت دايكندي، هيچ گونه تغيير در وضعيت زندگي مردم و بازسازي اين ولايت ديده نمي شود. دايكندي، داراي مساحت 22019 كيلومتر مربع و 2846 قريه و تعداد 723980 نفر نفوس مي باشد و داراي 9 ولسوالي. از لحاظ سيستم اداري و حكومتي اين ولايت داراي 9 واحد اداري است؛ يعني، داراي 9 ولسوالي است كه مركزيت ان در منطقهي بادام خيز "نيلي" قرار دارد. ولسواليهاي آن هر يك: نيلي؛ شهرستان، ميرآمور، اشترلي، سنگتخت و بندر، كيتي، كجران، و گيزاب است كه البته تا هنوز ادارات دولتي اكثر نقاط ولايت غير فعال است و به طور نمونه ولسوالي گيزاب فاقد اداره حكومتي است و دايكندي به لحاظ حضور نيروهاي طالبان و وابستگان آن هنوز بر آن ولسوالي تسلط ندارد. تا به هنوز نهادهاي دولتي و رياستها فعال نشده است. نهادهاي عدلي و قضايي و ارگانهاي محلي و دولتي وجود ندارد. تعداد نفوس: از لحاط جمعيتي و قومي: در اين ولايت اقوام هزاره، پشتو و بلوچ ساكن مي باشند كه بالاترين نفوس را هزاره ها تشكيل مي دهند. از لحاظ وضعيت فر هنگي: اين ولايت نا انكشاف يافته ترين و محروم ترين منطقه در كشور است. اكثر ولسواليها، قرات فاقد مكتب، مدرسه و فضاي آموزشي است و در دولت محترم فعلي و موسساتي جونDHSA , APEP و غيره هنوز هم صدها دختر و پسر اين ولايت از نعمت درس خواندن محروم است. مقاطع تحصيلي متوسطه و ليسه در بعضي جاهاي اين ولايت موجود است؛ در مركز ولايت بالاترين مقطع درسي تا صنف 8 فعال است. البته، بهترين منطقه از لحاظ وجود فضاي آموزشي در كل ولايت ولسوالي شهرستان است. از لحاظ امكانات فرهنگي: اطلاع رساني و حضور نهادهاي مدني بايد گفت كه اين ولايت داراي يك راديوي محلي با موج FM است كه از مركز ولايت را تحت پوشش قرار مي دهد. در اين ولايت كتابخانه موجود نيست. از نشرات مطبوع مانند مجله و روز نامه فقط يک گاهنامه به نام "نداي دايکندي"، دو شماره، گاهنامه "آسمان دايکندي" يک شماره و دو هفته نامه "نسخه خطي" 2 شماره نشر شده است. مطبعه و كتابفروشي موجود نيست. رسانه هاي خبري و ارتباط جمعي وجود ندارد و نهاد هاي مدني فعال نيست. راههاي مواصلاتي: از لحاظ راههاي مواصلاتي و سرگ اكثر قرات، قصبات و ولسواليها فاقد راههاي مواصلاتي است. در طول سال به مدت 5 ماه راههاي مواصلاتي مركز ولايت به پايتخت و ولسواليها به مركز ولايت و بالعكس باز است و سپس به خاطر صعب العبور بودن، برف، نبود پل و پلچك قطع مي شود. طبي و بهداشتي: در مورد وضعيت صحي اين ولايت نيز قابل ذکر است ينكه بسته در تمام ولايت شايد 5 يا 6 كلينيك بيشتر موجود نباشد و دسترسي به دوا و درمان و امكانات طبي و بهداشتي براي اكثر باشندگان ولايت ميسر نيست و به تازگي رياست صحت عامه دايكندي دفترش را داير كرده است كه به خاطر عدم تخصيص امكانات چندان فعال نيست امنيتي: دايكندي به استثناي ولسوالي گيزاب به طور مجموع امن وآرام است و مردم روز وشب شان را با خيال راحت سپري مي كند و مشغول غريب كاري و زندگي شان است. ولسوالي نيلي: به مر كزيت ولايت دايكندي داراي 165 قريه و95340 نفوس و به مساحت 780 كيلومتر مربع مساحت مي باشد كه داراي آب و هواي معتدل و تقريبا گرم سير مي باشد. ولسوالي خدير: به مر كزيت خدير داراي 294 قريه 1920 كيلومتر مربع مساحت و داراي 83400 نفر نفوس كه داراي آب و هواي نيمه معتدل دارد. ولسوالي اشتر لي: ولسوالي اشتر لي به مر كزيت شيخميران داراي 343 قريه 1890 كيلو متر مربع مساحت و به تعداد 88340 نفر نفوس مي باشد و داراي آب و هواي نيمه معتدل مي باشد. ولسوالي سنگ تخت-بندر: ولسوالي سنگ تخت-بندر، به مر كزيت دهن "سيلبيتو" ي بندر كه داراي 290 قريه 1095 كيلومتر مربع مساحت و به تعداد 78900 نفر نفوس مي باشد، اين ولسوالي داراي آب و هواي سرد مي باشد. ولسوالي شهرستان: به مركزيت القان داراي 290 قريه و داراي 4653 كيلومتر مبع مساحت و به تعداد 72450 نفر نفوس داراي آب و هواي نيمه معتدل مي باشد. ولسوالي ميرا مور: به مر كزيت تگاب كه داراي 326 قريه و داراي 1921 كيلومتر مربع مساحت و به تعداد 88400 نفر نفوس مي باشد كه داراي آب و هواي نيمه معتدل مي باشد. ولسوالي كجران به مر كزيت كجران داراي 326 قريه و داراي 1610 كيلومتر مربع مساحت و به تعداد 73800 نفر نفوس مي باشد، اين ولسوالي داراي آب و هواي گرم سير مي باشد. ولسوالي كيتي: به مر كزيت دشت كيسو، 196 قريه و داراي 1610 كيلومتر مربع مساحت و به تعداد 64900 نفر نفوس مي باشد اين ولسوالي داراي آب و هواي گرم سير مي باشد. ولسوالي گيزاب: به مر كزيت "چوني" داراي 126 قريه و4240 كيلومتر مربع مساحت و به تعداد 78450 نفر نفوس ميباشد و داراي آب و هواي گرم مي باشد. ولايت دايكندي يكي از ولايتهاي پر نفوس افغانستان مي باشد و تر كيب جمعيت از نظر جنسيت 48 في صد نفوس را اناث و 52 في صد نفوس را مردان تشكيل مي دهد و از جايگاه سواد در حداقل قرار دارد. تعداد مر گ و مير در بين زنان و اطفال زير 5 سال فوق العاده بالاست و ميانگين عمر در حدود 60 سال است كه اين خود بيانگر آمار فوتي در بين مردم اين ولايت است 80 في صد اراضي اين ولايت كوهستاني است تا هنوز سروي دقيق از منابع زير زميني اين ولايت صورت نگرفته است و بيشترين تركيب جمعيت از نظر سني بين 10 تا35 سال تشكيل مي شود، كه اين جمعيت جوان داراي قدرت و توان كار بوده؛ اما، با كمال تأسف، تا كنون هيچ گونه زمينه كار براي اين جمعيت جوان فراهم نيست و اکثر اين جوانان آواره ي ديار بيگانه گان است. هرمنوتيك برپاية ادوار پيدايش قربانعلي هادي دانشمندان فلسفي از جمله ريچاردپالمر قلمرو هرمنوتيک را در سه گسترة کاملاً متمايز از هم ذکر ميکند. يك. هرمنوتيک خاص[21]؛ که بيانگر اوّلين لايههاي شکلگيري هرمنوتيک به منزلة شاخههاي از دانش ميباشد.[22] دو. هرمنوتيک عام[23]؛ نشان دهندة هرمنوتيک روششناسي است، كه درصدد ارايه روش فهم و تفسير ميباشد. سه. هرمنوتيک فلسفي؛ اين گزينه، حوزة تجلياتش پديدة فهم ميباشد، و در صدد اراية روش و بيان اصول و قواعد حاکم بر فهم و تفسير نيست، تمام حوزههاي علوم انساني: فلسفه، کلام، اخلاق، اعتقادات، علوم اجتماعي، و... از زمينههاي طرح رويکرد هرمنوتيک فلسفي، ميتواند باشد. نظريّة ريطوريقايِ ارسطو(Rhetoric) يونان باستان تا سدة نوزده بهعنوان علم معاني و بيان منش آموزشي داشت. اما با پيدايش جنبش رمانتيك و سپس با پيدايش پوزيتويسم، اين علم رو به زوال نهاد و سرانجام در سال 1885م از برنامههاي آموزشي فرانسه كنار گذاشته شد.[24] پس از آن در حوزه هرمنوتيك جديد، انديشمندان غربي، به تلاش پيگير و مستمر دستزدند، ميدان علم هرمنوتيک و قلمرو آن (تقريباً به ترتيب زماني) اينگونه توصيف شده است.[25] 1. نظريّة تفسير کتاب مقدّس «مسيحيان و ارباب کليسا»؛ 4. مبناي روش شناختي(علوم انساني)[26] «ويلهم دلتاي و...»؛ 6. علم قواعد فهم متون «آگوست ولف و...»؛ 7. روش شناخت و جلوگيري از بد فهمي «شلايرماخر و...»؛ 8. تبين ماهيّت فهم و پديدارشناسي وجود (فلسفي) «هايدگر گادامر و...»؛ 9. هرمنوتيک انتقادي «يورگنهابرماس، آپل و...»؛ 10. هرمنوتيك پديدارشناختي «پل ريکور و...». بنابراين سير رشد و تكامل هرمنوتيك را كه در تشكل نظريه تعدد قرائتها نقش مهمي داشته است، از نظر زماني در دو دورة جداگانه ميتوان طبقهبندي نمود. 1ـ دورة قديم هرمنوتيك
هرمنوتيك در قرون گذشته محدود به تفسير متون مقدس به ويژه در مسيحيت بود، ماجرا از آنجا آغاز شد كه پروتستان، مرجعيت كليسا را براي تفسير كتاب مقدس نپذيرفت و معتقد شد كه هر كس بايد خود به كتاب مقدس رجوع كند. اين مهم، ضرورت روي آوردن به علمي مدون، كه در آن روشهاي تفسير به صورت نظام يافته وجود داشته باشد، احساس شد. اما به هر حال دغدغه انديشمندان، فهم و درك صحيح كتاب مقدس به گونهي بود كه منظور از آن روشن باشد (هرمنوتيك متنْ محور). نويسندگان نخستين متون هرمنوتيكي، اصول تفسيري را در شاخههاي ويژهي از علوم، عمدتاً حوزه علوم ديني، پي ميگرفتند و برآن نبودند كه طرح هرمنوتيكي عامي براي تمامي دانشهاي مبتني بر تفسير در افكنند. شلايرماخر نخستين كسي بود كه در راه تعميم هرمنوتيك گام برداشت. عموميت هرمنوتيك نيز تا پايان قرن نوزدهم عموميتي نسبي است و همه شاخههاي معرفتي را در بر نميگيرد؛[27] مثلاً هرمنوتيك غير از گسترة دين در حوزههاي حقوق و علم پزشكي نيز مطرح بود، به اين گونه كه پزشك از روي نشانههاي بيماري تلاش ميكند بيماري را فهم و آن را درمان كند، و قاضي از طريق نشانهها كيستي و چگونگي، بزه را بازيابد. هرمنوتيك فلسفي هيدگر و گادامر در قرن بيستم مدعي عام بودن است. «ريچارد پالمر» پس ازينكه قلمرو هرمنوتيك را در سه حوزه خاص و عام و فلسفي تقسيم بندي ميكند، هرمنوتيك خاص را مجموعه اصول تفسيريِ ويژه براي هر شاخه معرفتي ميداند، هرمنوتيك عام را روش شناسي فهم و تفسير در شاخههاي متعدد علوم، و هرمنوتيك فلسفي را تأمل فلسفه در پديده فهم، بدون تمايل به ارائه روشهاي حاكم برآن، ميداند.[28] هرمنوتيك عام با روشهايي مثل معرفت شناسي، زبان شناسي، هستي شناسي، معناشناسي، نشانه شناسي، فلسفه زبان، تئوري ترجمه و نقد ادبي و حتي علوم اسلامي پيوند دارد. بخشي از علم اصول به مسايل مربوط به فهم متن و قواعد حاكم بر آن اختصاص دارد. پارهاي مقدمات تفسير نيز به نوبه خود هرمنوتيكي است. تفسير قرآن به قرآن، تفسير رمزي و تمثيلي بايد گونههايي از آرايش هرمنوتيكي به شمار آيند. در گذشته نيز مفسران مسلمان تفسير كشف الاسرار را نوشته و كوشيدهاند تا به راز و سخن خداوند پيببرند. عارفان مسلمان از محاضره و حضور در محضر خداوند و ارتباط قلبي، مكاشفه، الهام، فهم قلبي و محادثه با حضرت حق سخن گفتهاند و افزون برمسئله مهم تأويل از حسن استماع و گوشدادن به پيام الهي و شنيدن پيام بحث كرده اند.[29] بنابراين حوزة تاريخي هرمنوتيك بهطور عمده، دو شاخه اساسي پيدا ميكند كه تا به امروز ادامه دارد. هرمنوتيك داراي دو مرحله اساسي و داراي دو اصطلاح فراگير ميباشد: اصطلاح عام كه ريشه در هرمنوتيك كهن دارد و اصطلاح خاص كه قدمت زيادي نداشته و به اواخر قرن 18 باز ميگردد. در اصطلاح عام و كهن آن، هر بحثي كه مربوط به تفسير باشد و اصول و ضوابطي را در جهت كشف مراد مؤلّف در رسيدن به معناي نهايي متن معرفي كند، و يا وجود چنين اموري را انكار نمايد، در حوزه مباحث هرمنوتيكي قرار ميدهد.[30] در هرمنوتيك كهن دستيابي بهمعناي اصلي و نهايي متن پذيرفته بود، نظريّة تفسير کتاب مقدّس، روش شناسي عام لغوي، هرگونه فهم زباني، مبناي روششناختي(علوم انساني)[31] و... را ميتوان از دورههاي هرمنوتيك كهن دانست. با توجّه به اين نگرش، هر متني كه انسان نوشته باشد، معنايي دارد كه مراد ذهن مؤلّف بوده است و كشف نيّت مؤلّف هر چند دشوار باشد ناممكن نيست و در مقابل، متني كه خداوند فرمان به نوشتن آن داده است، معنايي باطني دارد كه كشف آن براي ما ناممكن است; هر چند كه معناي ظاهري آن را ميتوان شناخت.[32] تاويل متن، در حكم كوشش براي راهيابي به افُق معنايي اصيل متن است... و متن به هر رو معنايي دارد; خواه ما آن را بشناسيم، خواه نشناسيم و اين باوري است «كلام محوري» ميگويند، كه به هر دليل، معنا را موجود و حاضر ميداند، جدا از اينكه ما به اين «حضور» آگاه باشيم يا نه.[33] 2ـ دَورة جديد هرمنوتيك
اين دَوره كه با اصل «انطباق تفسير با متن» در نوشته رامباخ شروع شد و با يوهان مارتين كلادنيوس(1759) كه اساس هرمنوتيك را «نيّت مؤلّف» قرار داد، ادامه يافت. سه تحوّل مهم به خود ديده است، از اين سه تحوّل با نام هرمنوتيككلاسيك شلايرماخر (1834)، آگوستبك[34] (1867) و ويلهلم ديلتاي(1911)؛ هرمنوتيك جديد هايدگر[35] (1976) و گادامر(1900) و بالاخره هرمنوتيك نئوكلاسيك هرش ياد شده است. هرمنوتيك نئوكلاسيك كه بعد از گادامر شروع شد، در واقع بازگشتي به انديشههايِ كلاسيك هرمنوتيك ميباشد.[36] دَورِ جديد هرمنوتيك به دو شاخه يا دو ديدگاه عمده كه هر يك داراي مباني مشترك ميباشند، تقسيم ميگردد. ديدگاه نخست در بستر كهن هرمنوتيك، با ديدگاههاي شلايرماخر شروع گرديد و با ظهور هرش[37] به جريان نئوكلاسيك پيوند ميخورد و اين ديدگاه به مباني و انديشههاي اصولي اكثر دانشمندان اصول فقه بسيار نزديك است. شاخة كلاسيك و نئوكلاسيك، علم هرمنوتيك را نظام عام و روش شناختي در باب تأويل ميانگارد.[38] درحاليكه ديدگاه دوم «نئوكلاسيك» كه در بستر«پديدارشناسي هرمنوتيك» هايدگر كه در قلمرو هستيشناسي بوده و توسط گادامر به گستره شناختشناسي كشيده شده است.[39] علم هرمنوتيك را كاوشي فلسفي در خصوص خصلت شرايط لازم براي هرگونه فهم محسوب ميكند.[40] ادامه دارد... ------------------ [1]. Regional. [1]. Contemporary philosophy, p 461. [1]. مكاتب هرمنوتيكي قبل از قرن بيستم، بويژه تفسير متون مقدس قبل از شلايرماخر. [1]. والتر، استس، عرفان و فلسفه، پيشين. [1]. ريچارد، پالمر ا، پيشين، صص 19،21و41. [1]. Gesisteswisenscaften. [1]. احمد، واعظي، درآمدي بر هرمنوتيك، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي،1380 با تلخيص از ص23. [1]. ريچارد، پالمر.ا، علم هرمنوتيك، ترجمه سعيد حنايي، چاپ اول، تهران، هرمس، 1377. [1]. محمد، مجتهد شبستري، هرمنوتيك كتاب و سنت، تهران، طرح نو، 1381، ص 33. [1]. مهدي، هادوي، مباني كلام اجتهاد در برداشت از قرآن كريم، چاپ اول، قم، مؤسسه خانه خرد، 1377. [1]. Gesisteswisenscaften. [1]. بابك، احمدي، ساختار و تاويل متن، چاپ دوم، 2 جلدي، تهران، نشر مركز،1372، ص 497. [1]. پيشين. [1]. August Boeck. [1]. Martin Heidegger. [1]. مهدي، هادوي، مباني كلام اجتهاد در برداشت از قرآن كريم، چاپ اول، قم، مؤسسه خانه خرد، 1377. [1]. Erich Hirsch. [1]. ريچارد، پالمر.ا، علم هرمنوتيك، ترجمه سعيد حنايي، چاپ اول، تهران، هرمس، 1377، ص 52. [1]. بابك، احمدي، ساختار و تاويل متن، چاپ دوم، 2 جلدي، تهران، نشر مركز،1372. [1]. ريچارد.ا، پالمر، علم هرمنوتيك، محمد سعيد، حنايي، چاپ اول، تهران، هرمس، 1377، ص55.
سابقه جشن نوروز در افغانستان ولايت بلخ در شمال افغانستان و به ويژه شهر "مقدس" مزارشريف، همه ساله با نزديک شدن فصل بهار و جشن باستانی نوروز، حال و هوای ديگری به خود می گيرد و آماده پذيرايی هزاران مسافر و زاير از نقاط مختلف افغانستان و کشورهای همسايه می شود. زيارتگاه منسوب به حضرت علی در شهر مزار شريف، اکنون چراغانی شده و پلاکاردهای ويژه خوش آمد گويی به زايران نوروزی، در روضه شريف نصب شده است. ايستگاههای ويژه امنيتی در اطراف شهر، رفت و آمد خودروها را بازرسی می کنند. شيرجان درانی، سخنگوی پليس بلخ به بی بی سی گفت که از هم اکنون نيروهای اطلاعاتی در نواحی مختلف ولايت بلخ ماموريت يافته اند تا مواردی از تلاشهای عناصر مخالف دولت برای بر هم زدن امنيت را زير نظر داشته و خنثی کنند. همزمان، يک نهاد ويژه برای برگزاری "هرچه با شکوه تر" جشنهای نوروزی سال ۱۳۸۵ خورشيدی، ايجاد شده است. اين نهاد کارت های دعوتی برای مهمانان بلند پايه از کشورهای هم فرهنگ و نيز مقامات دولت در کابل چاپ کرده است. صالح محمد خليق، عضو نهاد فرهنگی برگزاری جشنهای نوروزی، می گويد انتظار می رود ده ها هزار نفر برای شرکت در اين جشنها وارد مزار شريف شوند. اين مقامات اطمينان می دهند که هيچ دليلی برای نگرانی امنيتی در بلخ وجود ندارد. پيشينه جشن نوروز در بلخ در سرزمينی که امروز افغانستان ناميده می شود، بزرگترين جشنهای آريايی و از جمله نوروز، در بلخ باستان، در شمال اين کشور برگزار می شده است. فرهنگيان افغان باور دارند که بر پايه اسطوره های ملی، پنج هزار سال پيش، در عهد يما در بلخ، جشن باستانی نوروز پايه ريزی شد که تا کنون با همان فر و شکوهمندی برپا می شود. عبدالله رويين که در زمينه پيشينه نوروز تحقيقاتی انجام داده می گويد که در واقع، خاستگاه نوروز باستانی شهر همين بلخ بوده است. صالح محمد خليق، نويسنده کتاب "جشنهای آريايی" و رييس اداره اطلاعات و فرهنگ ولايت بلخ می گويد: "بر اساس افسانه های کهن، کيومرث، نخستين فرمانروای آريايی است که نوروز را بنيان نهاده و تاريخ را از آن آغاز کرده است."
ما آقای خليق در پيوند با اظهارات آقای رويين اضافه می کند: "نسبت بنيان نهادن جشن نوروز به يما (جمشيد)، پادشاه پيشدادی بلخ، هرچند در اوستا و آثار پهلوی نيامده، اما اين مطلب در آثار بعد و از جمله در شاهنامه فردوسی تاييد شده است." به جمشيد بر گوهر افشاندند مر آن روز را "روز نو" خواندند فردوسی اما اگر نگرش بيشتر به پيشينه نوروز به خرج رود، ديده می شود که همه پادشاهان آريانا و از آن جمله سلسله هخامنشی و ساسانی اين جشن را گرامی داشته اند. با گسترش دين اسلام به قلمروی آريانای کهن، اين جشن هم از سوی خلفای اسلامی و هم از جانب امرای محلی خراسان برپا می شده است. نقش سامانيان، غزنويان، سلجوقيان و غوريان در ادامه برپايی اين جشن برجسته بوده است. از اين رو، آقای خليق مدعی است که پس از کشف و اعمار آرامگاه منسوب حضرت علی در حومه بلخ (در شهر مزار شريف)، به رونق و شکوه برگزاری اين جشن افزوده شده است. او می گويد روايت های وجود دارد مبنی بر اينکه آغاز خلافت حضرت علی مصادف شده است با نوروز و زايران افغان با قايل شدن تقدس برای وی، نوروز را بهانه ای برای زيارت و دعا عنوان می کنند. "خرافات يا معجزه" از اين رو، جشن نوروز که با گذشتن از خم و پيچ تاريخ راه خود را تا عصر ما گشوده است، هنوز هم فرصتی برای طلب ياری و کمک تلقی می شود. رسم است که در مزار شريف همزمان با تحويل سال، جهنده يا علم منسوب به حضرت علی به نشانه پيروزی وی برافراشته شود. اين رسم در بستر تاريخ هم از سوی دولتمردان و هم از جانب توده ها به طور گسترده ای گرامی داشته شده است. پيش از تحويل سال، ده ها نابينا، فلج، معلول در گوشه ای می نشيندند و با دعا و ثناگويی از حضرت علی می خواهند دوای درد آنها را که طب معاصر از معالجه آن عاجز مانده است، فراهم کند. کم نيستند کسانی که ادعا می کنند در روزهای نوروز، با برافراشته شدن علم حضرت علی، "معجزه" شده و بينايی چشمان شان را يافته اند يا پاهای فلج شان به حرکت در آمده است. آيين های نوروزی در افغانستان چهارشنبه سوری، يکی از آيينهای پيش از نوروز است که با فراز و فرودهايی در افغانستان همراه بوده است. بر اساس منابع موجود، آريايی های قديم باور داشتند که فروهرهای نياکان شان در پنج روز پسين سال به زمين فرود می آيند و در شادمانی خانواده ها سهم می گيرند. بنابر اين، برای راهنمايی فروهرها، پيش از نوروز آتش می افروختند و برای خوشنودی روان درگذشتگان نيايش می کردند. اين رسم گاهی از سوی تندروان مذهبی، بويژه گروه طالبان، نمادی از آتش پرستی عنوان شده و آن را غيراسلامی دانسته و ممنوع قرار داده بودند. اما وقتی که آزادی های نسبی دوباره نصيب مردم افغانستان شد، آنان به احيای اين رسم کهن شان پرداختند. برگزاری مراسم شعر و ادب و هديه پارچه های ادبی به يکديگر و از جمله به مقامات نيز از آيين های نوروزی است که هنوز هم در افغانستان زنده نگهداشته شده است. همچنين به پذيرايی نوروز، مردم افغانستان لباس نو می پوشند و در آستانه نوروز بازارها رونق پيدا می کند. سوريا، دخترک پنج ساله، در يک جمله کوتاه به من می گويد: "من هم از پدرم می خواهم در نوروز برايم لباس نو بخرد" اما اين رسم چيزی است که کل مردم افغانستان توان برآورده کردن آن را ندارند. با وصف بير وبار (شلوغی) زياد در بازارها، محمد داد، ۷۵ ساله، که برای گدايی به يکی از بازارهای شيک مزار شريف آمده بود، گفت: "بچيم (پسرم)، ما نان خوردن خود را به صد مشکل پيدا می کنيم، کالای (پوشاک) نو را چطور می توان خريد؟!" اما آنچه مردم افغانستان عموما به عنوان بخشی از آيين های نوروزی انجام می دهند، شست و شوی پوشاک، خانه تکانی، سفيد کردن ظرفهای مسين و روشن کردن چراغها در خانه و کوچه و بازار است. برخی هم دسترخوان (سفره) هفته ميوه می گسترند که در آن انواع ميوه های خشک (آجيل) با هم مخلوط و با شکر شرين می شود. در برخی خانواده های افغان هم سفره هفت سين گسترانده می شود. آنها دسترخوان را با هفت خوردنی که نام هر کدام با حرف سين آغاز می شود، می آرايند: سبزه، سنجد، سير، سرکه، سمارق، سمنک و سيب. ميله گل سرخ اما يکی از برجسته ترين و با شکوه ترين آيين های نوروز در افغانستان، ميله (گلگشت) گل سرخ در مزار شريف است. نام "گل سرخ" برای اين گلگشت، نامی بی مناسبت نيست، چرا که همگام با رسيدن نوروز و بهاران، انواع گلها و بويژه گل های لاله در سرزمين بلخ آغاز به شگفتن می کند و دامنه آنها به دشت و صحراهای البرز و شاديان در جنوب بلخ محدود نمی شود که فراز بامها و پنجره ها و صحن (حياط) خانه ها نيز با اين لاله ها آذين می يابند. محمدعمر فرزاد، فرهنگی سابقه دار افغان در مورد پيشنه ميله گل سرخ می گويد:"از آوان پيدايش آرامگاه منسوب به حضرت علی در بلخ، ميله گل سرخ برگزار می شده است و اين آرامگاه بر پايه روايات موجود، نخستين بار در سال ۵۳۰ هجری قمری در هنگام فرمانروايی سلطان سنجر سلجوقی کشف شده بود و با تلاطم روزگار ويران شد که پس از آن، در سال ۸۸۵ هجری قمری در زمان سلطان حسين پادشاه تيموری هرات بازشناسايی و اعمار شد. " خبر وجود آرامگاه منسوب به حضرت علی، زمينه سرازير شدن زايران زياد شد و ايجاد شهر مزار شريف را در پی داشت. به باور افغانها، آنگاه بود که برای زيارت بهاری و شرکت در ميله گل سرخ در مزار شريف، از همان سالهای آغازين، برعلاوه مردم نواحی بلخ، کاروان های متعدد زايران از کابل، هرات، قندهار، شهرهای آسيای ميانه، ايران و هند در روزهای آخر ماه حوت وارد مزار شريف می شدند. چهل روز با طبيعت ميله گل سرخ در مزار شريف در مدت چهل روز برگزار می شود. در اين روزها که مزار شريف چراغان است، جوانان به عشرت و شادی می پردازند و ديد و بازديدها و نيز شب گشتی ها در اطراف مزار شريف با هياهو جريان دارد. زنان هم فرصت می يابند در چهارشنبه های اين چهل روز، به روضه شريف (آرامگاه) بروند؛ درحاليکه درهای روضه شريف اين روزها به روی مردان بسته است، زنان با خاطر آسوده، برقع ها را از سر می کشند و با يک ديگر ميله می کنند. آنها به طور معمول صبحگاهان برای خود و کودکان شان غذا می پزند و تا شامگاهان در صحن های روضه شريف مشغول می شوند؛ اين يکی از معدود روزهايی است که مردان به زنان شان اجازه رفتن به بيرون از خانه را می دهند.
بخش ديگری از ميله گل سرخ، رفتن به بيرون از خانه ها و شرکت در مراسم "سبزه لگد کردن" است. افغانها معتقدند که در جريان اين چهل روز برگزاری ميله گل سرخ، رفتن به سبزه زارها و پای کوبی بر سبزه ها، شر و بلا را دور می کند و بخت همگی را باز می کند. بيشتر دختران و زنان به رسم "سبزه لگد کردن" باور دارند. آنها می گويند سبزه کوبی، بخت گشايی را به دنبال دارد. آنانيکه هنوز هم به سبب قيودات خانوادگی نمی توانند به دشت و صحرا بروند، در صحن حويلی (حياط خانه) خود يا بر فراز بامها، می روند و سبزه را لگد می کنند. در چهل روز نخست سال نو، درحاليکه زنان عمدتا سرگرم سبزه کوبی هستند، مردان به ميدانهای بزکشی می روند و قدرت نمايی می کنند. ده ها مردن قدرتمند بر اسب دونده يک گوساله يا بز کم جان را در ميدان بزکشی بر زمين می کشند و می کشند و به "دايره حلال" می افکنند. در ميدان بزکشی قاعده خاصی وجود ندارد، پيروز کسی است که گوساله را از رقيبان نيرومند خود بربايد و به حلقه ای که در يک گوشه ميدان سفيد شده است، برساند. تا نوروزی ديگر اين همه شور و مستی بخشی از آيين های نوروز در بلخ است. اما با پايان يافتن چهل روز، همه زايران به خانه های خود برمی گردند و مزارشريف، مرکز ولايت بلخ، بار ديگر خالی از ده ها هزار زاير می شود؛ چراغهای افروخته به مناسبت جشنهای نوروز، خاموش می شوند و زندگی روال معمول خود را می يابد. تا سالی ديگر، بهاری ديگر و نوروزی ديگر. اخبار افغانستان و جهان اعلاميه اتحاديه ملي ژورناليستان افغانستان وزير اطلاعات و فرهنگ بايد برکنار شود اتحاديه ملي ژورناليستان افغانستان، سوم مي، روز جهاني رسانه هاي آزاد و آزادي بيان را به تمامي مردم افغانستان، به ويژه دست اندر کاران رسانه ها و نويسنده گان، تبريک عرض مي کند. ما در افغانستان در شرايطي از اين روز تجليل مي کنيم که خبرنگاران و رسانه هاي کشور، با تهديدات گسترده اي رو به رو استند. هر چند اين تهديدات، نگراني هاي شديدي را در رابطه به آزادي بيان و آينده رسانه هاي آزاد در کشور به وجود آورده است، ما باور داريم که رسانه هاي کشور به عنوان رکن چهارم دموکراسي، در حدي از اعتبار، نفوذ و توانايي رسيده اند که از چنين تهديداتي جان سالم بدر ببرند. با توجه به برخورد هاي خلاف آزادي بيان، از سوي وزارت اطلاعات و فرهنگ، اتحاديه ملي ژورناليستان افغانستان از دولت تقاضا مي کند تا براي اعاده اعتبار از دست رفته دولت در اذهان مردم افغانستان و افکار جهان، به برکناري وزير اطلاعات و فرهنگ، اقدام کند. وزير اطلاعات و فرهنگ، به گفته خودش، به آزادي بيان باور ندارد و چنين حالتي مي تواند براي آينده آزادي بيان و رسانه هاي آزاد کشور خطر ناک باشد. عبدالحميد مبارز رييس اتحاديه ملي ژورناليستان افغانستان -------------- معدن طلای نورابه افغانستان بهره برداری میگردد وخت : موضوع به بهره برداری سپردن معدن نورابه وسمتی ولایت تخار در جلسه نوبتی شانزدهم ثور شورای وزیران مطرح وتصویب گردید. قرار معلومات وزارت معادن کشور به جلسه شورای وزیران ،این معدن به مساحت (14) کلیو متر مربع جهت تفحص، اکتشاف و بهره برداری از طریق سکتور خصوصی به داوطلبی سپرده شده است که دو کمپنی هر یک کمپنی MDMA از کشور انگلستان و کمپنی وست لند جنرال تریدنگ (WLGT ) راجستر شده در افغانستان برنده شناخته شده اند. همچنان وزارت معدن کشور میگوید که در نتیجة ارزیابی های نهایی ، کمپنی وست لند جنرال تریدنگ با اخذ (82.7) نمره برندة داوطلبی مذکور شناخته شده است. به اساس قرار داد ترتیب شده برای کمپنی برنده در این داوطلبی مستأجر مکلف به پرداخت (20) فیصد حق الامتیاز (رویالتی) از تولیدات خالص یا معادل قیمت آن بوده و اجاره گیرنده طبق پروتوکول در سال اول یکهزار و هفتصد کيلو گرام استخراج را آغاز و بالترتیب با افزایش در حجم استخراج سالانه، استخراج را در سال نهم به (3300) کيلو گرام افزایش می دهد. شورای وزیران قرار داد معدن طلای نورابه و سمتی ولایت تخار را با کمپنی وست لند جنرال تریدنگ مورد تصویب قرار داد و وزارت معادن را موظف نمود تا قرار داد متذکره را یکجا با كميته موظف در قانون معادن، طبق قوانین نافذ کشور عقد نماید.موضوع به قرار دادسپردن طلای نورابه سمتی تخار در حال به تصویب میرسد که چندی قبل قرارداد استخراج معدن مس عینک ولایت لوگر با یک کمپنی MCCچینی عقد گردیدو در آن کمپنی مذکور تعهد نموده است که علاوه بر استخراج معدن مذکور اقدام به احداث خط آهن که شمال کشور را به جنوب وصل نموده ودر پهلوی آن فابریکه برق با ظرفیت تولید 400 میگاوات برق در ساعت را نیز احداث مینماید. |
|
|
+ نوشته شده در
87/03/26ساعت 16:15 توسط جمعی از دانشجویان |
|
|
صفحه اول ایمیل آرشیو مجله |
| درباره مجله |
صاحب امتياز: جمعي ازدانشجويان افغانستان- دانشگاه مفيد
مدير مسؤول: جوادي دايكندي سردبير: قربانعلی هادی ساير همكاران: رضا سلطاني محمد قيوم عرفاني محمد امين حيدري صفحه آرا: هادی دایکندی تاپیست: بهادر جوادي ------------------------------------ قلم مجله ای است که در زمینه های مختلف اقدام به نشر مطالب می کند، که موضوعاتی چون علمی، فرهنگی، تحلیلی، پژوهشی و سیاسی از اهم آن مطالب می باشد، بنابراین از مقالات پژوهشگران و اندیشوران ارجمند جهت نشر در این مجله به دو صورت: کاغذی و الکترونیکی به گرمی استقبال می شود. _______________ ياد آوري: نشريه مستقل ماهنامه قلم، در عرصههاي فرهنگ، سياست، تاريخ و خبر، از آثار اهل قلم وانديشه استقبال ميكند. مطالب ارائه شده الزاماً ديدگاه ماهنامه نيست. پيشنهادات و انتقادات سازندة شما راهگشاي ما خواهد بود. ماهنامه در گزينش و ويرايش مقالات آزاد است. هموطنان گرامي و مهاجرين عزيز! ادامة فعاليتهاي ماهنامة قلم بستگي به كمكهاي مالي و معنوي شما دارد، اميدواریم كه از مساعدت خويش دريغ نورزيد: شماره حساب بانكي 860348(جوادي) كد:2711 بانك ملي0020شعبه حجتيه- قم. نشاني: ايران- قم، انتهاي 45 متري صدوق، دانشگاه مفيد، دفتر اداري قلم. افغانستان: محل پخش كابل، سرك كمپني- ديوان بيگي- مدرسة علمية فاطميه، تلفن: 799183434- 0093 فرهنگ كابلي. آدرس الكترونيكي: Raha214@hotmail.com |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|