![]() |
![]() |
|
| علمی، فرهنگی، تحلیلی، پژوهشی و سیاسی |
|
بنابر این لبنان دو تا همسایه دارد که یکی دشمن آشتی نا پذیر است و دیگر دوست رها ناپذیر و طبق روال تاریخی، در حال حاضر نواحی جنوب لبنان همانند گذشته بار دیگر مورد تهاجم ارتش مجهز اسرائیل قرار گرفته است اما از شمال و شرق کشور سوریه بعنوان یگانه دوست نزدیک و هم مرز تننها مسیر تدارکات، کمک رسانی به آوارگان و جنگ زده ها و... شناخته میشود. با توجه بر اینکه در حالت جنگ لبنان از ناحیه دریا و هوا در محاصره قرار دارد نقش سوریه بسیار مهم و حیاتی است که البته در مدت جنگ میان لبنان - اسرائیل، ارتش سوریه آمادگی کامل داشت. چالشهای دینی و مذهبی لبنان مردم لبنان از نظر نژادی 93% عرب و فقط 6% ارمنی می باشد ولی از نظر دینی و مذهبی در حدود 58% مردم این سرزمین مسلمان اعم از شیعه و سنی و 37% مسیحی اعم از مارونی، ارمنی و ارتدوکس هستند وبقیه مهم دروزی میباشد. زبان رسمی عربی است اگرچه زبان فرانسوی و انگلیسی قابل استفاده است و کاربرد دارد، در این سرزمین طوائف مختلف عربی با تنوع اعتقادی و ساختار سیاسی اداری پیچیده وجود دارند که متأسفانه هر کدام از این طوایف و رجال سیاسی با بیرون از مرز های لبنان تعلق خاطر خاصی دارند. بخاطر همین تعدد مذهبی و دینی قانون گذاران لبنان، البته با دخالت های کشور های خارجی مثل فرانسه و انگلیس در واقع قدرت سیاسی و اداری را در میان طوایف، مذاهب و ادیان موجود در لبنان تفکیک و تقسیم کردند تا از وقوع جنگهای داخلی جلوگیری کنند زیرا لبنان گرفتار جنگ های داخلی هولناک البتته با دخالت موساد اسرائیل و بعضی کشور های اروپایی گردید و به همین جهت قانون اساسی بر اساس منافع سیاسی تمام طوایف و مذاهب نوشته شد که طبق قانون اساسی لبنان همیشه رئیس جمهور مارونی بعنوان نماینده مردم مسیحی، نخست وزیر از اهل سنت و رئیس مجلس بایستی شیعه باشد. این قانون اساسی در سال 1926تدوین شده و در سال 1976 اصلاحات در آن صورت گرفت. در هر صورت همین تعدد مذهبی و دینی مردم لبنان یک چراغ سبزی بود که اسرائیل کوشش می کرد که میان طوائف مختلف ایجاد اختلاف کند و یا تنش ها را تشدید نماید تا از آب گل آلود ماهی مقصود را بگیرد، و در راستای همین استراتژی، متجاوزان جنگ های سختی را در مناطق شیعه نشین متمرکز کرده است. در گذشته اسرائیل کوشش می کرد که افراد مسیحی را تحت الحما یه خود قرار داده و بقیه مذاهب اسلامی را سرکوب نماید و در سال 1975 جنگهای داخلی لبنان بدنبال انفجار یک اتوبوس مسلمانان بوسیله مسیحیان آغاز شد. و در طی 19 ماه اول 000/60 نفر جان خود را از دست دادند. در نتیجه ارتش لبنان تجزیه و مضمحل شد. و اقتصاد لبنان به شدّت ضربه خورد و گروه های مختلف به دنبال منافع خاص گروهی خود راه افتادند و در نهایت همه چیز به ضرر جامعه متنوع لبنان تمام شد. در شرائط فعلی نیز بعضی از احزاب از پیروزی حزب الله علیه اسرائیل ناراحت هستند امّاچهره کاریز ماتیک رهبر حزب الله، این تشکل را بعنوان یک حزب بین المللی در سطح جهان معرفی کرد که همه چیز را تحت الشعاع خود قرار داده است. سابقه جنگهای اسرائیل و لبنان تقریباً از زمانیکه کشوری بنام اسرائیل در سرزمین های اشغالی فلسطین با حمایت انگلیس و برخی کشور های اروپایی و آمریکا و... اعلام موجودیت کرد. کشور کوچک لبنان مورد تجاوز مکرر اسرائیل قرار گرفت و حتی گفته می شود در حدود 38 جنگ کوچک و بزرگ و در مجموع بیش از نه هزار ( 9000 ) حمله دریایی، هوایی و زمین بخاک لبنان توسط ارتش مجهز اسرائیل صورت گرفته است و شهدای مردم لبنان بیش از پنجاه هزار از افراد ملکی و غیر نظامی تخمین زده می شود. ولی طولانی ترین جنگ بین اسرائیل و اعراب همین جنگ جاری 1385 بین حزب الله و اسرائیل است که شگفتیهای کارشناسان سیاسی و نظامی جهان را بر انگیخته است. همچین گفته می شود که اولین پیروزی واقعی اعراب علیه اسرائیل به رهبر حزب الله بدست آمده است. بنابر این بجا خواهد بود که تاریخ بعض از جنگ های لبنان و اسرائیل را فقط نام ببریم زیرا تحلیل همه ای آنها از حوصله این مقاله بیرون است. اولین جنگ اعر اب و اسرائیل در سال 1948م اتفاق افتاد که کشور لبنان نیز دخالت نمود. دومین جنگ معروف در سال 1968م با حمله کوماندو های اسرائیل به فرودگاه بیروت رخ داد. جنگ بعدی یک سال بعد یعنی 1969م به وقوع پیوست که لبنان به شدّت بمباران شد. حمله دیگر در سال 1972م به پایگاه های فلسطین در لبنان صورت گرفت، که باعث خسارات زیاد شد. در سال 1973م نیز کوماندو های اسرائیل به بیروت حمله کردند که چند تن از رهبران فلسطین کشته شدند. در سال 1973 م درگیری مرزی بین چریک های فلسطین و سربازان اسرائیلی در لبنان ادامه یافت. در سال 1979م بدنبال جنگهای شدید سعد حداد از رجال برجسته مسیحی، تحت سیطره و حمایت اسرائیل اعلان استقلال از لبنان کرد. در سال 1980 اسرائیل جنوب لبنان را به مدت 5 روز به اشغال خود در آورد. و در سال 1981، اسرائیل حمله به نواحی جنوبی و مرکزی لبنان را آغاز کرد و آنجا را اشغال نمود و ... همچنین در سال های 1992 و 1996 نیز جنگهای سخت در گرفت البته تقریباً می شود گفت همیشه جنگ در جنوب لبنان وجود داشته است، یعنی هر زمان که سیاست اسرائیل ایجاب می کرده به لبنان حمله بزرگ یا کوچک انجام می داده است. اهداف اسرائیل از جنگ جدید چیست؟ هدف اول: آزادی دو سرباز اسیر بود اما گفته می شود ماه ها قبل طرح حمله به لبنان به منظور ایجاد خاور میانه بزرگ طرح ریزی و روی دست گرفته شده بود که اسارت دو سرباز بهانه ای خوب برای حمله گسترده بدست داد و اسرائیل به بهانه آزادی دو سرباز اسیر بدست حزب الله، علیه لبنان وارد جنگ شد در حالیکه اسرائیل هم می توانست در قبال دو سرباز اسیر بدست حزب الله، می توانست مقابله به مثل کند و چند رزمنده را به اسارت بگیرد ولی اسرائیل علیه لبنان وارد جنگ شده، و از آنجای که جنگ بهانه می خواهد، اسرائیل ناگزیر به بهانه آزادی دو سرباز اسیر، طرح آتش افروزی بصورت بی حدود حصر راروی دست گرفت که در نتیجه خودش متضرر شد. هدف دوم: خلع صلاح حزب الله بود، که اسرائیل در آغاز جنگ گفت هدف از عملیات نظامی در جنوب لبنان خلع سلاح رزمندگان حزب الله می باشد. اما در ادامه نبرد وقتی از رسیدن به هدف اصلی ( خلع سلاح ) نا امید شد، گفت قوای بین المللی باید در جنوب لبنان مستقر شود که جلوی موشکباران حزب الله را بگیرد. از طرف، اسرائیل به منظور از بین بردن نفوذ و محبوبیت حزب الله، شروع به نابودی زیر ساخت های اقتصادی، مراکز تأسیسات و حتی جاده ها و ... کرد و مرتکب قتل عامهای وحشتناک شد. در نتیجه محبوبیت حزب الله از مرز های لبنان فراتر رفت و اینک یک میلیون شیعه لبنان در قلبهای یک میلیارد مسلمان جهان اعم از شیعه و سنی و حتی ادیان و مذاهب دیگر، جای گرفته اند. هدف سوم : شعله ور ساختن جنگ داخلی در لبنان است، جنگ داخلی میان مذاهب اسلامی و مسیحی یک تجربه ناگوارو تلخ برای مردم لبنان به ارمغان آورد و به همین خاطر به بهانه خلع سلاح رزمندگان حزب الله ( شیعه ) قتل و قتال را در جنوب لبنان که اکثراً شیعه هستند، راه اندازی کرد و هر روز بمباران مناطق شیعه نشین را تشدید نمود و مناطق مسیحی را مورد حمله قرار نداد، اسرائیلی ها تصور می کردند که همانند گذشته می توانند میان اسلام و مسیحیت در لبنان جنگ دینی و مذهبی راه اندازی کند. اما دیدیم که ایمین لحود رئیس جمهوری لبنان با هشیاری تمام نبرد های حزب الله را دفاع از تمامیت ارضی لبنان در مقابل متجاوزان خارجی خواند و خواستارتوقف حملات هوایی و دریایی اسرائیل در جنوب لبنان شد . همچنین یکی از اهداف اسرائیل تشدید تنش میان شیعه و سنی بود و بهمین خاطر صور را بیشتر بمباران کرد اما صیدا را کمتر مورد حمله قرار می داد اما به مرور زمان آقای فئواد سینیوری جنگ علیه اسرائیل را یک جنگ دفاعی خواند و از حزب -الله اعلام حمایت نمود و در نتیجه علمای طرابلس به نفع حزب الله راهپیمایی کردند و در عمل اتحاد میان شیعه و سنی تقویت شد و بطور کلی وحدت ملی در لبنان برای اولین بار در عمل تحقق و بلکه مستحکم شد. آشنائی با حزب الله لبنان رسانه های غربی می گویند حزب الله لبنان بوسیله ارتش لبنان پایگذاری شد و در همان ابتدا فعالیت های سیاسی، نظامی و تبلیغاتی موفق شد کمک های کشور های عربی و اسلامی را جلب کند و بدین ترتیب فعالیت های نظامی سیاسی خود را علیه اسرائیل ساماندهی کردند. بنظر می رسد که جنبش حزب الله یک جنبش صد در صد مردمی و خود جوش بوده، که توسط علمای جنوب لبنان و با حمایت و تشویق علمای انقلابی از جمهوری اسلامی ایران پایگذاری شد و البته در تاریخ از امام موسی صدر بعنوان استاد برخی رهبران حزب الله نام برده است. گفتنی است که امام موصی صدر از اهل قم ایران به منظور ساماندهی شیعیان لبنان به آن دیار شتافت و در واقع نطقه مقاومت اسلامی علیه اسرائیل را منعقه ساخت. جنبش حزب الله بعد از اولین کنگره حزبی و انتخاب اولین دبیر کل، نخستین گام اساس که بر داشت گام تبلیغات و راه اندازی شبکه تلوزیونی المنار بود، که تا هنوز به فعالیت خویش ادامه می دهد، در ادامه مبارزات نظامی و سیاسی علیه اسرائیل متجاوز یکی از معروف ترین چهره های حزب الله یعنی سید عباس موسوی بعنوان دیبر کل دوره ای حزب الله به همراه خانواده اش توسط ارتش اسرائیل ترور و به شهادت رسید. پس از آن رهبری حزب بدوش سید حسن نصر الله افتاد، حزب الله در دوره ای ریاست سید حسن نصر الله کامیابی ها و پیروزی های بی نظیر از جمله پیروزی نظامی در جنوب لبنان که منجر به آزادی اراضی وسیع از سرزمین لبنان در سال 2000 شد، بدست آورد. سید حسن نصر الله یکی از چهره های خونسرد، جذاب، زیرک و قابل ستایش بنظر می رسد. رهبری حزب الله در روند مبارزات سیاسی و نظامی فرزند دلبند خود را در جنگ و جهاد علیه اسرائیل از دست داد و همین مسئله وحادثه در د ناک باعث شد که وی بیشتر مورد توجه واحترام اعضای کنگره حزب الله وعامه مردم لبنان قرار گیرد و در نتیجه موفقیت بیشتری را بدست آورد .. عوامل پیروزی های درخشان حزب الله پیروزی های حزب الله علیه ارتش مجهز لبنان یک علت تامه ندارد، بلکه این موفقیت ها معلول علل و اسباب مختلف می باشند که ما به چند تای آن اشاره می کنیم: 1ـ اولین رمز موفقیت رزمندگان لبنان، کسب تجارب تاریخی بود که در ادامه تجاوزات چهل ساله اسرائیل، مردم لبنان به یک بیداری ملی دست یافت یعنی تجاوزات مکرر دشمن باعث بیداری ملی مردم این سرزمین خونبار شد. زیرا همانظوری که می دانیم جنوب لبنان در شمال اسرائیل قرار دارد و مناطق وسیع از جنوب لبنان سر حدات مشترک با اسرائیل و خط مقدم جبهه جنگ را تشکیل می دهد، بدین ترتیب، مردم و علمای مبارز جنوب لبنان در ادامه 38 جنگ کوچک و بزرگ و تجاوزات مکرر اسرائیل به این نتیجه رسیدند که غیر از مقاومت،، ایثار، اتحاد و انسجام ملی هیچ راهی برای بقا و تداوم زندگی وجود ندارد و شکست ارتش مجهز اسرائیل بعنوان چهارمین ارتش جهان فقط با قیام، اتحاد و وحدت ملی امکان پذیر است. 2ـ حمایتهای معنوی جمهوری اسلامی ایران
3ـ حمایت های معنوی جمهوری سوریه 7 4ـ ضعف ارتش لبنان یکی از عوامل اقتدار حزب الله به خاطر این بود که دولت لبنان ارتشی ندارد که در برابر دشمنان خارجی از سرزمین خود دفاع کند و حتی در فکر تدارک قوی ضد هوایی در برابر تجاوزات مکرر دشمن نبوده است. البته بنظر میرسد که دست های پنهان دشمن در کار بوده است و همچنین ارتش چند قومی لبنان بخاطر وجود جنگ های داخلی چند بار از هم پاشید و دیگر نتوانست روی پای خود ایستاده شود. ارتش لبنان قوای هوایی ندارد. 5 ـ فشار افکار عمومی بر آمریکا البته ماهیت دموکراسی آمریکا را هیچ وقت نباید نادیده گرفت و همین شعار دموکراسی آمریکا یکی از عوامل عمده برای واژگون کردن شاه مقتدر ایران بوده است و این روزه نیز هر چند آمریکا حزب الله را در فهرست گروه های تروریستی گرفته است اما تجاوزات هوایی و دریایی اسرائیل افکار مردم جهان را به خروش آورد و آن همه تظاهرات توسط ادیان اسلامی، مسیحی و یهودی و ... در سراسر جهان آمریکا را مجبور ساخت تا تغییر موضع دهد از طرفی دیگر اتحادیه اروپا، روسیه و چین حزب الله را بعنوان یک جنبش تروریستی نمی شناسد و همچنین تغییر مواضع کشور های عربی و دوست آمریکا بنفع حزب الله، آمریکا را در یک موضع سخت گرفتار ساخت به گونه ای که آمریکا به تدریج از حمایت خود از اسرائیل با آن شدت وحدت روز های اول که بصورت ویژه توجیه می شد، کاست تا آنجا که روز نامه های اسرائیل نوشتند، که اسرائیل با ثناب خانم رایس گرفتار شده است یعنی اول آمریکا چراغ سبز به اسرائیل نشان داد اما وقتی که موقعیت خود را در سراسر جهان و بخصوص در خاور میانه در خطر دید از حمایت همه جانبه دست کشید. از سوی ارتش مجهز اسرائیل هر روز توسط حزب الله لبنان شکست می خورد و در نتیجه آمریکا مجبور شد که راه دیپلماسی را انتخاب کند زیرا آمریکا برای اسرائیل نهایت دو هفته مهلت داده بود که کار حزب الله را تمام کند. در هر صورت بعید نیست که دموکراسی آمریکا همانطوری که شاه ایران را سرنگون کرد در اسرائیل نیز تحول اساسی بوجود بیاورد و بیش از این جهان اسلام را در برابر خود بیدار و حساس نکند. موقف کشور های اسلامی در برابر حوادث لبنان 1ـ مالزی: مالزی بعنوان یکی از پر جمعیت ترین کشور اسلامی در شرق آسیا و بعنوان رئیس دوره ای کنفرانس اسلامی از طرح هفت ماده ای لبنان حمایت کرد و همچنین برخی کشور های اسلامی شرق آسیا خواهان ارسال اسلحه به لبنان شد و جلسه اضطرار برای راه حل لبنان نیز در آنجا ارائه داد . 2ـ افغانستان و عراق: این دو کشور بدلیل اینکه از هم پیمانان و متحدان استراتژیک آمریکا به شمار می روند، موقف شان قابل توجه رسانه های جهان قرار گرفت. الف> افغانستان: در افغانستان بدلیل تنوع قومی، مذهبی و اعتقادی، در اتخاذ موضع گیری در برابر لبنان چند دستگی ایجاد شد من باب مثال اقوام جنوب چون تحت نفوذ طالبان و القاعده قرار دارند تا حد زیاد دارای افکار ضد شیعه میباشد لذا از حزب الله شیعه مذهب حمایت نکردند اما اقوام فارسی زبان و همه مجاهدان در پارلمان تجاوز اسرائیل بخاک لبنان را محکوم کردند و همچنین تعداد از علمای شهر مزار شریف گرد همایی بنفع مردم لبنان برگذار کردند و از تظاهرات نیز گزارش شده است البته از تصمیم نهضت اسلامی در کابل که می خواستند تظاهرات وسیع برگزار کند جلوگیری به عمل آمد اما آقای اسپنتا وزیر خارجه افغانستان خواستار توقف جنگ در جنوب لبنان شد. ب> عراق همانطوری ک می دانیم در گشور عراق، پس از سقوط رژیم دیکتاتوری صدام، شیعیان قدرت را بدست گرفتند زیرا70% درصد جمعیت عراق شیعه مذهب هستند و بارگاه ملکوتی اولین پیشوای شیعیان و بارگاه سید الشهداء(ع) و... در این سرزمین قرار دارند و این کشور بیش از هزار سال مرکز حوزه های علمیه بوده طبیعی بود که بنفع حزب الله نظر بدهد و لذا نور المالکی نخست وزیر عراق در آغاز جنگ لبنان به لندن و واشنگتن سفر کرد و در این سفر از موقف حزب الله اعلام حمایت نمود و طبق شعار دموکراسی آمریکا در کنگره آمریکا از اعضای کنگره خواست که درباره حزب الله تجدید نظر کنند و البته مردم و علمای عراق چندین راهپیمایی به نفع حزب الله راه اندازی کردند. 3ـ عربستان، اردن و مصر: این سه کشور مواضع مشابه اتخاذ کردند یعنی از حزب الله انتقاد ضمنی داشتند و مسئله شیعه و سنی را در روزنامه هایشان نوشتند اما بعد از پیروزی مقاومت تغییر موضع دادند که به هر کدام فقط اشاره می شود: الف> عربستان: در اولین روز های جنگ ملک عبد الله، اسارت دو سرباز اسرائیلی توسط حزب الله را اشتباه خواند و مفتی عربستان به حزب الله ناسزا گفت اما به تدریج افکارعمومی جهان و مردم عربستان اثر خود را روی مواضع رجال سیاسی ومذهبی عربستان گذاشت لذا ملک عبد الله بناچار خواهان تو قف تجاوز اسراعیل به لبنان شد ومفتی عربستان فتوای خود را پس گرفت وچندین راه پیمایی به نفع حزب الله راه اندازی شد هرچند پلیس عربستان با معترضان بر خورد شدید از خود نشان دادند . ب) اردن: ملک عبد الله، دوم در نخستین روز های جنگ تقریباً علیه حزب الله اتتخاذ موضع کرد زیرا این کشور همجوار اسرائیل است و سایه قوای نظامی اسرائیل همیشه بر اردن سنگینی می کند. و در واقع اردن بخاطر ترس با اسرائیل روابط سیاسی و دیپلماسی دارد اما بعد از دو هفته از آغاز جنگ ملک عبد الله دوم تغییر موضع داد و از حزب الله بعنوان قهر مان جهان عرب یاد کرد. ج> مصر: مردم مصر و احزاب اسلامی بویژه اخوان المسلمین بلا فاصله با زبان و قلم با یاری حزب الله شتافتند و اعلام کردند که ده هزار قوای رزمی مجرب آماده پیوستن به رزمندگان حزب الله هستند همچنین نمایندگی پارلمان مصر بنفع حزب الله وارد صحنه شدند و از همه مهم تر اینکه مفتی الازهر علیه مفتی مفت خور عربستان موضع سخت اتخاذ کرد و جنگ لبنان را جنگ علیه اسلام خواند اما دولت مصر و شخص رئیس جمهور از اول نسیت به حزب الله نظر مناسب نداشت و می گفت حزب الله وابسته به ایران است حتی بعد از یک ماه نبرد حزب الله علیه دشمن مشترک لبنان و مصر آقای حسن مبارک حاضر نشد که روابط سیاسی و دیپلماتیک خود را با اسرائیل قطع کند. مواضع کشور های اسلامی در آفریقا الف> سودان: دولت و ملت سودان در برابر اسرائیل موقف سخت و انقلابی اتخاذ کردند. ب> مراکش: این کشور در برابر بحران لبنان از خود واکنش جدی نشان نداد اگر چه مردم و احزاب اسلامی از حزب الله و مردم لبنان حمایت کردندو همچنین تونیس از خود واکنش وسیع نشان نداد یه گونه ای که توجه رسانه ها را به خود جلب کند. ج> الجزایر: الجزایر و مردم آن از دولت و ملت لبنان اعلام حمایت کردند و چندین تظاهرات به نفع مقاومت اسلامی لبنان راه اندازی کردند. د> لیبی: با وجود اینکه سرهنگ قذافی خود را مسلمان انقلابی ( ثائر المسلم ) می خواند اما در برابر حماسه جاویدان حزب الله دیر از خواب انقلابی بیدار شد و سر انجام به نفع لبنان اظهار نظر کرد البته اکثر کشور های آفریقا غیر اسلامی از دفاع لبنان در برابر اسرائیل حمایت کردند و همچنین مردم سومالی نیز از مقاومت حمایت کردند. 5 ـ قطر و کویت الف> قطر: قطر یکی از کشور های غربی بود که موقف شفاف و شجاعانه به نفع مردم لبنان اتخاذ نمود قطر در اثنای جنگ متهم شد که فرودگاه اش محل بارگیری مرشک های لیزری آمریکا با اسرائیل است که وزیر خارجه این کشور به شدّت آن را رد کرد و اظهار داشت از خود کشور های عربی کسانی هستند که در حمله به لبنان به اسرائیل چراغ سبز نشان داده است. ب> کویت: یکی از کشور های که در اولین روز های جنگ از جنبش مقاومت حزب الله حمایت نمود کشور کویت بود به گونه ای که بلا فاصله مبالغ هنگفتی را برای مبارزه با اسرائیل اختصاص داد و در پارلمان این کشور به تصویب هم رسید و چندین راهپیمایی بزرگ نیز راه اندازی شد. 6 ـ پاکستان یکی از کشور های مهم اسلامی و مسلح به سلاح اتمی پاکستان است، این کشور به رهبری محمد علی حنان بدلایل اسلامی از هندوستان جدا شد و لذا از آغاز تأسیس احزاب اسلامی دارای اقتدار بوده اند اما این احزاب از نظر اندیشه و فکر در مقابل یکدیگر قرار دارند، مهمترین حزب از اهل سنت جماعت اسلامی به رهبر قاضی احمد حسین است، که با چندین حزب دیگر از جنبش مقاومت اعلام حمایت کردند. اما احزاب بر قدرت وابسته به القاعده مثل انصار المجاهدین، جماعت علمای پاکستان و جماعت القرآن والسنه و... در برابر حوادث لبنان سکوت اختیار کردند. گفتنی است که در کشور های که القاعده نفوذ بیشتر دارد روحیه ضد شیعه نیز وجود دارد. ولی دولت پاکستان بطور رسمی بنفع لبنان موضع سیاسی کرد. 7 ـ یمن و آذر بایجان: این دو کشور همانند عراق اکثریت جمعیت شان شیعه هستند و البته در یمن اکثر شیعه زیدی حضور دارند اما در آذر بایجان شیعیان دوازده امامی اکثریت را تشکیل می دهند که به موقف هر دو اشاره می شود. الف> یمن: یمن بعنوان یک کشور عربی بخاطر رقابت با عربستان و هابی ( حنبلی ) و بدلیل مذهبی از روز های اول موقف سخت علیه اسرائیل و به نفع حزب الله اتخاذ کرد به گونه ای که، رئیس جمهور این کشور پول تبلیغات ریاست جمهوری خود را بعنوان کمک به حزب الله لبنان اختصاص داد. ب> آذربایجان: مردم آذر بایجان علیه تجاوز اسرائیل چند بار دست به راهپیمایی زدند اما دولت آذر بایجان موقف محکم ضد اسرائیلی اتخاذ نکرد اما رئیس پارلمان این کشور به نفع حزب الله سخن گفت. البته گفتنی است که در این کشور با وجود همجواری با جمهوری اسلامی ایران، اندیشه اسلامی چندان رشد نیافته است. ترکیه و کشور های آسیای مرکزی الف> کشور های آسیای مرکزی اعم از فارسی زبان یا ترک زبان در برابر حوادث لبنان سکوت اختیار کردند. ب> ترکیه : ترکیه کانون تظاهرات و راهپیمایی علیه اسرائیل بود و تقریباً در مدت بکماه هر روز مردم ترکیه تجمع اعراض آمیز داشتند و با توجه به اهمیت این کشور، دولت و نخست وزیر این کشور خواستار توقف حملات بی وقفه اسرائیل به لبنان شدند. موقف کشور های غیر اسلامی الف> روسیه و چین: از روز اول تجاوز اسرائیل، خواهان توقف جنگ و خواستار حل و فصل سیاسی قضایا شدند و مردم روسیه اعم از مسلمان و مسیحی با راه اندازی راه پیمایی ها نسبت به قتل عام مردم لبنان اظهار خشم و انزجار کردند و سرانجام روسیه نیز پیش نویسی را برای حل و فصل قضایا پیشنهاد کرد که توسط آمریکا رد شد. ب> اتحادیه اروپا: کشور های اروپایی از روزهای اول خواهان توقف تجاوزات اسرائیل به لبنان شدند و اعلام کردند که حزب الله یک گروه تروریستی نیست و سرانجام فرانسه بعنوان طرفدار لبنان وارد صحنه شد و در نتیجه میان دو ابر قدرت آمریکا و اروپایی بر سر قضیه لبنان آسیایی وارد مذاکره شدند و پیش نویس قطعنامه ای را آماده کردند که به نفع اسرائیل بود زیرا برای متجاوز حق دفاع قائل شده بود و اگر چه توقف سریع جنگ را نیز خواستار شده بودند و حزب الله و دولت لبنان در یک موضع واحد یک طرح هفت ماده ای را آماده کردند که توسط نخست وزیر با وزرای خارجه کشور های غربی در میان گذاشت و کشور های عربی نیز از این طرح حمایت کردند و وزرای خارجه کشور های عربی در بیروت رفته طرح هفت ماده ای را از نزدیک بررسی کردند و سرانجام در دفاع از مواضع دولت لبنان هیأتی با آمریکا فرستادند تا مواد قطعنامه را تعدیل کنند و بدین ترتیب مواضع کشور های عربی و اروپایی تا حدود نزدیک شدندو همچنین فرانسه اعلام کرد که نظریه دولت لبنان باید در نظر گرفته شود. البته دولت لبنان گفت استقرار قوای خارجی در جنوب لبنان تجارب تاریخی مثبت ندارد و همچنین لبنان می گوید سرزمین های اشغالی لبنان باید تخلیه شود. . دولت مکرراً اعلام کردند که حزب الله خلع سلاح نخواهد شد، در هر حال قطعنامه روی دو چیز تأکید دارد اول آتش بس فوری دوم قوای بین المللی در مرز های بین المللی باید مستقر شود. البته آنچه که سرانجام خشم اعراب را بر انگیخت چند چیز بود: یکی: قتل عام قانا دوم اینکه: قطعنامه برای اسرائیل حق دفاع قائل شده بود که بعد تعدیل شد یعنی اسرائیل نباید تهاجم نماید. سوم اینک: حمایت همه جانبه آمریکا از اسرائیل بدون توجه به دوستان عربی خودش. گفتنی است تظاهرات مردم اروپا اعم از مسلمان و مسیحی علیه اسرائیل در تعدیل قطعنامه بی تأثیر نبوده است بخصوص در فرانسه که هر روز اجتماعات ضد جنگ تشکیل می شدند و بیش از هر کشور آرژانتین مرکز احتجاج و اعتراضات ضد صهیو نیستی بودند. پیامد های مقاومت لبنان علیه اسرائیل 1 ـ قدرت اسطوره ای اسرائیل فرو ریخت: این نبرد تاریخ لبنان را رقم زد و اصولاً تحولات سیاسی و نظامی لبنان، خاورمیانه را در مسیر جدیدی قرار داد و افکار جهانی را متحول ساخت، این تحولات به گونه ای رقم خورد که حتی سخن از نابودی کامل اسرائیل به میان آمد. با توجه بر اینکه 60% مردم اسرائیل دو تابعه هستند یعنی دو تا تذکیره ( شناسنامه ) دارند یکی از کشور های اروپایی و دیگری از خود اسرائیل. بنا براین اگر چنانچه جنگ ادامه یابد اینها به راحتی اسرائیلی را رها و به کشور دوم خود می روند. و در نتیجه سقوط تدریجی رژیم نژاد پرست فراهم می شود. البته اندیشه تشکبل فلسطین واحد اعم از یهودی و مسلمان در صورت تأمین زندگانی مسالمت آمیز، جالب بنظر می رسد. همچنین پیش بینی می شود که آمریکا حاضر نیست. به هر قیمت ممکن از یک مشت یهودی افراطی حمایت و با تمام اعراب پشت کند زیرا دموکراسی آمریکا ایجاب می کند که اگر کشور های عربی متحد آمریکا واقعاً از آمریکا بخواهند که حقوق مردم فلسطین را رعایت کند و اگر بصورت همزمان تمام کشور های عربی دوست آمریکا ارتباط سیاسی و دیپلماتیک خود را با رژیم غاصب اسرائیل قطع کنند و همچنین خواهان رژیم متشکل از اعراب و یهود در فلسطین بر اساس دموکراسی خود آمریکا شوند به احتمال قوی که آمریکا بپذیرد. زیرا فلسطین واحد مرکب از اعراب و یهود اما متحد و هم پیمان آمریکا برای این کشور کدام ضرر ندارد تا با آن مخالفت کند. خلاصه این که سرنوشت فلسطین بدست کشور های عربی است تا اروپایی و آمریکایی. 2 ـ وحدت ملی لبنان: مهمترین پیامد مقاومت وحدت ملی لبنان است،زیرا در گذشته گاهی لبنان تجزیه شد و برای مثال سعد حداد یه حمایت اسرائیل حکومت مستقل تشکیل داد! طبیعی است وقتی که اختلاف طوایف تشدید شود کشور عرصه مداخلات سیاسی و فرهنگی حتی نظامی کشور های دیگر خواهد شد. اما در این مقاومت دولت لبنان تقریباً بصورت غیر مستقیم سهیم بودند مثلاً رئیس جمهور و نخست وزیر لبنان از حزب الله حمایت کردند. 3 ـ وحدت مسلمین در برابر اسرائیل: پیامدهای دیگر این جنگ وحدت مسلمین بوده زیرا مسلمانان جهان در سراسر جهان به حمایت حزب الله شعار دادند و حتی القاعده که روحیه ضد شیعی دارد سرانجام ازپیروزی حزب الله ناخرسند بنظر نمی رسید زیرا ایمن انظواهری فرد شماره 2 القاعده از آغاز جنگ و خطر اسرائیل سخن گفت اما از آنجای که از نظر ایدئولوژی حزب الله کاملاً با القاعده فرق دارد، نام از حزب الله به زبان سران القاعده جاری نشد. طبیعی است که حزب الله از نظر مذهبی، سیاسی با القاعده فرق دارد زیرا القاعده دست به ترور می زند که ترور عامه مردم از نظر حزب الله قابل قبول نیست. گذشته از این، حزب الله از سرزمین و استقلال لبنان دفاع می کند. در هر صورت احزاب پر قدرت اسلامی در کشورهای عربی، شرقی و جنوب آسیا و ... از حزب الله بعنوان برادران دینی خود دفاع کردند. 4 ـ اعراب از خواب خفته بیدار شد: کشور های عربی برای اولین بار متوجه شدند که می توانند اسرائیل را به زانو در آورند و از خواب بیدار شدند که هم پیمان بودن با آمریکا یک طرفه نباید باشد یعنی حد اقل می توانندبه امریکا بگویند حقوق مردم فلسطین و لبنانرامراعات کند. قلمرو دانش معرفتی و روش در فقه سیاسی نایب علی رضوانی در آمد: برای شناخت مجهولات اساسی هر علمی نخست باید روشن شود که « موضوع » آن چیست و چه جایگاهی در مجموعهء از علومی دارد؟ علوم به صورت چملات خبری و قضایای منطقی هستند؛ لکن جمله و قضیه ای علمی و یقینی است، که دارای مبنا و پایه باشد. هر جمله ای که در ذهن بیاید و بر زبان جاری شود حتی اگر صورتی منطقی داشته باشد، الزاماً علمی نیست. بنابراین، علوم یافته های فکری و ذهنی هستند نه بافته های آن. رابطهء صورت علم فقه سیاسی را با مبانی آن به صورت زیر می توان تقسیم بندی نمود: 1. تعاریف فقه سیاسی 2. روش تحقیق فقه سیاسی 3. کاربرد، قلمرو مسائل فقه سیاسی پس هر تغییری در مبانی و پایه های علم، موجب تغییردر صورت آن می شود. و می توان گفت که مبانی فوق مزبور ارکان هر علم هستند، در صورت تغییر در یکی از ارکان تغییر ریشه ها و پایه های آن تغییر خواهند کرد. مهم ترین رکن در مبانی هر علم موضوع مشخص، روش و منابع معین آن است بنابر این دانش یا علم فقه سیاسی نیز مانند معارف دیگر دارای پایه ها و ارکان می باشد، پس تغییر در مبانی و ارکان تغییر در صورت آن علم را به دنبال خواهد داشت. در نتیجه شناخت و روشن شدن، موضوع، روش ها، قلمرو وسائل و منابع معرفتی فقه سیاسی ضرورت پیدا می کند. از این رو( در این مقاله یا ( عنوان ) در صدد تبیین آن چهار رکن فقه سیاسی می باشم. از اینجاست که در قدم اول؛ لازم به نظر می رسد که باید فقه سیاسی را تعریف کنیم: در تعریف فقه سیاسی دیدگاه های مختلف بین فقیهان و دانشمندان به وجود آمده است، که این تعاریف سبب شده است؛ از جمله روش و منابع معرفتی فقه سیاسی معیّن و مشخص گردد. « ملاک، تمایز علوم بر اساس موضوع است، باید بر اساس مسائل روشن شود. »(1) تعاریف فقه سیاسی الف ــ دیدگاه ها 1. دیدگاه واقع گرا: فقه سیاسی یعنی احکام که در حوزه مسایل سیاسی در ابواب مختلف فقه عمومی آمده است بنابراین یک دانش مستقل نیست. موضوعش همان موضوع فقه عمومی است که وارد بحث سیاسی شده است.موضوعش همان مکلف است. 2. دیدگاه آرمان گرا: در این دیدگاه فقه سیاسی یک دانش مستقل است. موضوعش مکلف نیست بلکه دولت و مردم که در واقع اعم از مکلف است می باشد. به عبارت دیگر فقه سیاسی یعنی: دانش مستقل پیرامون مسایل سیاسی از زبان دین است. از این رو، واژه دین می تواند تعریف داشته باشد. تعریف دین از دیدگاه قرآن و سنت یا قرآن، سنت و عقل که به عبارت دیگر تجربه را هم در بر می گیرد.(2) می توان گفت روش در این قسمت اجتهادی است یا بعید به نظر نمی رسند که امکان به کار گیری روش های چون گفتمانی، و هرمنوتیک در آینده وجودداشته باشد. با توجه به دو دیدگاه فوق، دیدگاه اول: فقه سیاسی همان فقهی عمومی و سنتّی است و نه موضوعش عوض شده و نه روشش. در واقع همان فقه عمومی است، که هم موضوع، و روش و منابع فرق نکرده است. در صورت دیدگاهی دوم فقه سیاسی هم یک دانش و علم مستقل است که هم موضوع، و روش و منابع معرفتی متفاوت با فقه سنتی خواهند داشت. ب ــ تعریف دوم استاد میر احمدی می گوید: که اگر فقه به عنوان یک دانش اسلامی می تواند نظریه پردازی کند جای بحث وجود دارد اگر امکان نظریه پردازی در فقه وجود نداشته باشد اصلاً جای بحث نیست(3) اینجا در تعریف فقه سیاسی سه دیدگاه را نقل نموده اند: 1. رویکرد و نگرش فقه سیاسی را به عنوان یک نگرش و رویکرد تعریف کرده اند؛ گفته است فقه سیاسی عبارت است از نگاه سیاسی فقه یعنی فقه را سیاسی ــ اجتماعی نگاه کردن، نگاه سیاسی به فقه یعنی معتقد شدن بر اینکه فقه آمده تا روابط زندگی اجتماعی ــ سیاسی انسان ها را تبیین کند، در مقابل کسانی دیگری گفته اند فقه برای تنظیم روابط انسان با خداست، نه برای تنظیم روابط اجتماعی انسان ها، طبق این تعریف فقه سیاسی یک نوع نگاه و نگرش خاصی است. این نگرش از فقه بیشتر مربوط می شود به علمای معاصر نه اینکه در گذشته هیچ نبوده. لذا عبادت فرد هم در راستای اینکه در جامعه ی اسلامی زندگی می کند توجیه می شود. امام خمینی ( ره ) فرموده، فلسفه عملی فقه حکومت و شهروندان، حکومت هم مسائل فردی دارد و هم اجتماعی یا امام ( ره ) فرموده، فقه تئوری کامل اداره انسان از گهواره تا گور می باشد.(4) در این کاربرد منظور از فقه سیاسی نگرش است، که بر سراسر فقه حاکم می باشد. در اینجا فقه افعال مکلفان را بعنوان کسی که در یک بستر اجتماعی و حکومتی زندگی می کند در نظر دارد و فتوا می دهد نه انسان منفک از جامعه، یعنی بر تمام فقه سایه افکنده است و تمام فقه سیاسی می شود، لذا از بیانات آیت ا... خامنه ای نیز چنین استفاده می شود: « فقه ما ازطهارت تا دیات باید ناظر بر اداره یک کشور، اداره یک جامعه و اداره یک نظام باشد، حتی در باب طهارت هم که راجع به ماء ( آب ) مطلق فکر می کند؛ باید توجه داشته باشد که در اینجا از اداره ی زندگی این جامعه تأیید خواهد داشت تا برسد به ابواب معاملات و ابواب احکام آن و احوال شخص و بقیه اموری که دارد، بایستی آنها را به عنوان جزء از اداره یک کشور استنباط کنیم. ( این نگرش ) در استنباط اثر خواهد داشت گاهی تغیرات گروهی را به وجود می آورد.(5) بر اساس این نگرش و رویکرد در واقع موضوع فقه سیاسی همان موضوع فقه عمومی است یعنی ( افعال مکلفین ) اما فقه سیاسی در اندیشه امام، مبتنی بر نگرش روش فقهی، اجتهادی، ایشان متأثر از دیدگاه عقل گرانه ای اصولین است. اصولیون قائل به حجیت عقل و ملازمت عقل و شرع و نقش بیشتر عقل و عرف، زمان و مکان در اجتهاد قائلند. بر اساس این نگرش هیچ گونه تغییر در مبانی چهار گانه که بر شمردیم صورت نخواهد گرفت. 2. گرایش های سیاسی ( فقه سیاسی به معنای خاص ) فقه سیاسی را به عنوان گرایش سیاسی تعریف کرده اند، فقه سیاسی گرایشی است مربوط به پدیده های سیاسی که البته فقه به گرایش های متفاوت تقسیم می شود: 1. فقه عبادت: که از رابطه انسان با خدا بحث می کند. 2. فقه المعاملات که از رابطه انسان ها با همدیگر بحث می کند. 3. فقه السیاسه: که از روابط انسان با حکومت بحث می کند. طبق این تعریف فقه عام یک دانشی است که این دانش دارای سه تا گرایش است، آیت الله عمید زنجانی از همین منظر فقه را تقسیم نموده است. فلذا تعریف ایشان از فقه سیاسی بر این مبنا این است که در فقه مباحثی تحت عنوان جهاد، امر به معروف، امور حسبیه، امامت و خلافت، نصب امرا و قضات و... مطرح شده است به آنها فقه سیاسی گفته می شود. 3. دانش سیاسی اسلام فقه سیاسی عبارت است از دانش سیاسی، دانشی که مسلمانان درباره سیاست قبول دارند و همین دانش سیاسی دو قسم می شود: الف ــ فلسفه سیاسی: به تحلیل سیاست و پدیده های سیاسی با روش عقلی می پردازد. البته پدیده سیاسی کلی نه جزئی مثلاً آیا حکومت ضرورت عقلی است ( موضوع حکومت یک امر کلی است ) ب ــ فقه سیاسی: از جزئیات زندگی سیاسی بحث می کند، آن هم با روش نقلی بحث می کند مثلاً چه کسی باید حکومت کند، رابطه مردم با حکومت، حقوق مردم در رابطه با حکومت، خلاصه تحلیل جزئیات زندگی سیاسی با روش نقلی می شود فقه سیاسی؛ مثلاً اطاعت از حاکم شرعی واجب است یا خیر؟ فقه سیاسی دانش هنجاری و تجویزی است؛ هنجاری است یعنی دارای باید ها و نباید ها است، تجویزی است یعنی در قالب و جوب و حرمت شرعی تبلور می یابد. فلسفه سیاسی هم دانش هنجاری است اما تجویزی نیست. فقه سیاسی طبق این تعریف از حیث موضوع با فقه عمومی کاملاً متفاوت می شود. در اینجا دیگر موضوع مکلف نیست بلکه موضوع با فقه سیاسی به معنی دانش مستقل می شود ( تعیین حدود الهی در حوزه های رفتاری مختلف زندگی سیاسی ) یعنی عمل سیاسی مکلفین، دولت و مردم و نوع روابط و مردم است. با توجه به این تعریف، فقه سیاسی از حیث هدف، روش و منابع در برخی موارد مشترک و با فقه عمومی ارتباط پیدا می کند و در برخی موارد از حیث روشی و منابع و قلمرو عوض می شود. مثلاً موضوع دیگر تعیین حدود الهی در قلمرو فعل مکلفین نیست، بلکه قلمرو فقه سیاسی به قرار ذیل است: 1. روابط شهروندان با یکدیگر 2. روابط شهروندان با دولت 3. روابط دولت ها با یکریگر اما آن چه گفتیم موضوع فقه سیاسی در عمل و فعل فرق می کند. زیرا فعل خصلت فردی دارد، عمل رفتار های سیاسی و خصلت اجتماعی دارد مثل رأی دادن، تظاهرات کردن، بیعت کردن، در یک کلام عمل به کارهای گفته می شود که ماهیت اجتماعی و سیاسی داشته باشد، عمل چون خصلت اجتماعی دارد، خصلت دیگرش این است که انعطاف پذیر تغییر پذیر است، سیال است و ثابت نیست مثلاً بیعت در صدد اسلام تبدیل شده به انتخابات امروزه دیگر اینکه عمل سیاسی، قدرت محور است و در ارتباط با قدرت معنی و مفهوم پسدا می کند و سیاست در جایی است که نوع رابطه فرماندهی و فرمانبری وجود داشته باشد. روش در فقه سیاسی روش فقه سیاسی به عنوان دانش مستقل با فقه عمومی فرق نمی کند زیرا روش در هر دو نقلی و توانایی اجتهادی است. البته ممکن است منابع و روش در فقه سیاسی جایگاهش با فقه عمومی فرق کند یا به آن منابع افزوده شود. مثلاً در فقه عمومی سنّت از اهمیت بالای بر خوردار است یا درباره عقل: در فقه عمومی عقل قطعی ( مستقلات عقلیه ) از اهمیت بر خوردار است و عقل: ظنی چندان جایگاهی ندارد در حالی که در فقه سیاسی عقل قطعی یا مستقلات عقیله اصلاً وجود ندارد و آنچه بدان استناد می شود همان عقل ظنی است. گفتیم که فقه سیاسی نظریه پردازی هم می کند شاید علت اصلی نظریه پردازی در فقه سیاسی استفاده کردن از منابع متعدد دیگری به علاوه از چهار منبع معروف ( قرآن، سنت، عقل و اجماع ) باشد. افزودن ارکان و مبانی علوم، روش هاست که برای حل مجهولات و پاسخ های آن استفاده نمی شود، روش هاست که ادوار فقه شیعه را به وجود آورده است و بر اساس روش می توانیم مکاتب را یاری کنیم. « امروزه در دانشگاه ها پذیرفته شده است که روش هاست که دانش ها را به وجود می آورد و بر عکس هم می گویند یعنی دانش ها خود تولید روش می کنند، یعنی هر دانش روش خاص به خود دارد. »(6) به طوری کلی مطابق این دادگاه اگر روش معین و مشخص وجود نداشته باشد تولید دانش و علم هم ممکن نیست پس این دو تا مقدمه ذی المقدمه ملازم یکدیگر است. لذا با کشف روش جدید شما دانش جدید هم به دست می آورید. مثل اینکه در فقه شیعی ما روش عقلی ونقلی در این که منجر به پیدایش مسلک اصولی و اخباری شده است در مسلک اصولی اجتهاد و فهم عبارت دارد در مسلک اخباری عین روایت و خبر مورد عنایت است. دورهء ائمه همه اش دوره نقل است. و بعد از زمان ائمه (ع) روش اصولی و اخباری پیش می آید: و دو شکل گرفت: 1. روش نقلی: همان اخبار گری 2. روش عقلی: همان اصولی گرایی با توجه به این مطالب: در مرحله اول، دو روش زیر برای شناخت هستی و موجودات از قدیم الایام بین دانشمندان اسلامی بوده است: 1. روش حضوری 2. روش حصولی. در روش حضوری، سالک ابتدا با تذکیهء نفس، روح خود را می پالاید و آن را آئینه انوار حق و حقیقت می کند. گفته شده این روش اساساً، برای شناخت عالم لاهوت و ملکوت است. در این روش، معلوم و عالم متحد می شوند. شعار حافظ و مولانا، در قلمرو سیر و سلوک مملو از چنین شناخت هایی است. به طور کلی، روش مسلّط در شناخت هستی و فقه سیاسی « حصولی و اکتسابی » است که خود سه زیر مجموعه دارد: 1. روش حسی و تجربی 2. روش عقلی و قیاسی 3. روش نقلی و تعبدی در روش حصولی اکتسابی، پژوهشگران می تواند با توسل به آن، صورت اشیاء و موضوع را در ذهن حاصل کند یعنی علم به معنی حصول صورت آشکار در ذهن است. امروزه، در جهان علم تکنولوژی غربی به ویژه پس از رنسانس، اصولاً، روش حضوری مطرح نیست و از روش های حصولی نیز تنها به روش تجربی و حسی بسنده کرده اند و البته از لحاظ صنعتی و اقتصادی نیز پیشرفت فراوانی در پی داشته اند. علوم سیاسی و اجتماعی نیز برای حل مجهولات و پاسخ به سؤال هایشان، بیش از حد به روش حسی و تجربی متکی شده اند و کوشیده اند تا به کاربرد آمار و ریاضیات در علوم سیاسی آن را به علوم دقیقه نزدیک کنند. اما با توجه به تفاوت ماهوی انسان و سیاست با پدیده های مادی و فیزیکی، روش فوق با تنگناهای رو به رو شده است. بنابر این، در شناخت پدیدهء سیاسی، رفتار های انسانی و یا فقه سیاسی: تعیین حدود الهی در حوزه رفتار های مختلف زندگی بشری و سیاسی است، استفاده از یک روش نا کافی به نظر می رسد، بلکه استفاده از همه روش ها ضروری است. نکتهء قابل توجه که امروزه در غرب علی رغم یشرفت های فراون علمی و اقتصادی، ز لحاظ معرفتی، محدود و سطحی است، زیرا از مجموعه هستی فقط طبیعت و ناسوت را بعنوان موضوع برگزیده و لذا از روش ها نیز فقط به روش تجربی و حسی بسنده کرده است. ولی اسلام نظر دارد به سعادت انسان ها در دنیا و آخرت، از این رو طرح جامع که اسلام برای زندگی سیاسی و اجتماعی انسان ها دارد. هیچ گونه محدودیت برای کشف مجهول از لحاظ روشی ندارد، فقهی سیاسی نیز از این جهت بی نسیب نخواهد بود. مسائل و قلمرو فقه سیاسی مسائل فقه سیاسی را به سه دستهء نظام سیاسی اسلام، سیاست داخلی و خارجی حکومت اسلامی تقسیم کرده است ولی ابوالفضل شکوری به دو قسمت اکتفا کرده و یک بخش را به عنوان سیاست داخلی و بخش دیگر را به عنوان سیاسی خارجی آورده اند.(7) در اینجا در قسم اول، مباحث عام نظام سیاسی ( همانند اهداف، ساختار، عناصر و انواع نظام سیاسی اسلامی ) و مفاهیم اساسی اسلامی ( همانند شورا، بیعت، مصلحت، احکام حکومتی، امر به معروف و نهی از منکر و حسبیه ) به بحث گذاشته می شود. در واقع، این گونه مباحث و مفاهیم شکلی ندارد و هم به سیاست داخلی و هم به سیاست خارجی می بوط می شوند.(8) قلمرو فقه سیاسی در این قسمت مباحث فلسفه دین یا « انتظار بشر از دین پیش می آید که از دو نگرش می توان به آن پرداخت: یکی نگاه یرون دینی به مسأله است که با سنجش های عقلانی به دست می آوریم ( از دین چه خواسته و تقاضای داریم » دیگر نگاه درون دینی است که بر اساس منابع و متون دینی مشخص می گردد ( دین تا کجا با زندگی انسان سروکار دارد. ) از این رو نگاه دوم به « کمال دین » یا « جامعیت دین » تعبیر می شود. گرچه امروز بسیاری محققان تنها از زاویه نخست به موضوع می نگرند، ولی فقیهان این تلاش را ناقص و نارسا می دانند، زیرا گفته اند با سنجش های عقلانی که از دین چه انتظار هست و چرا باید سراغ دین رفت، نمی توان استنتاج کرد که دین چه قلمرو دارد. چرا که اگر بر اثر نیاز و خواسته های آدمی خود از انجامش عاجز است، سراغ دین رفت، یه چه دلیل می توان نفی کرد که در شناسایی نیاز ها دچار اشتباه نشده و پاره ای از خواسته هایش را نشناخته تا جوابش را از دین بخواهد.(9) البته این بحث بیشتر به بحث فلسفی و کلامی شباهت دارد نه فقه « نوع تلقی ما این است که از مبحث انتظار از دین و رابطه دین و دولت. این بحث ممکن است کاملاً فقهی نباشد، اما قابل برداشت از منابع فقهی یه نظر می رسد.»( 10 ) گفته شد که فقه سیاسی یک اعمال اجتماعی و سیاسی و دارای قدرت نظریه پردازی است، در این صورت قلمرو فقه سیاسی بر اساس اعمال سیاسی و اجتماعی لحاظ می شود. پس اگر فقه سیاسی را به عنوان علم سیاسی اسلامی معرفی کنیم، قلمرو آن می شود. رابطهء امردهی و امربری ( فرماندهی و فرمانبری ) هم در قلمرو جامعهء کشور اسلامی و هم بین المللی توجه دارد. قلمرو علم سیاست اسلامی دو حوزه دارد: 1. سیاست داخلی 2. سیاست خارجی و بین المللی. پس قلمرو فقه سیاسی می شود تمامی اعمال و رافتار های سیاسی و اجتماعی. البته بر اساس کارکردی و دولت در اسلام اسن بحث مطرح است که دین اسلام حداقلی است یا حداکثری. در اینجا این بحث می شود که آیا نظریه نصب را بر گزینیم، یعنی فقیه حکم منصوب الهی است و مشروعیت الهی دارد و قائل به مشروعیت الهی و مردمی فتیه حاکم می شویم. در صورت پذیرش هر یک قلمرو و فقه سیاسی فرق نخواهد کرد که آیا دامنه قدرت در نظریه دولت اسلامی حوزه خصوصی را شامل می شود یا نه نظریه حضرت امام (ره) « ناظر به این امر است که حاکم اسلامی حوزه خصوصی مردم مربوط می شود و ربطی به مصلحت عمومی ندارد نمی تواند دخالت کند.»(11) در این صورت حریم حوزه خصوصی به رسمیت شناخته شده شامل این حوزه نمی شود قلمرو فقه سیاسی حفظ حوزه عمومی را در بر گیرد. در این قسمت بحث از ارتداد، کتب ضاله، محاربه ـ نقش مردم در دولت اسلامی و حقوق اقلیت ها در نظام اسلامی از نظر فقه سیاسی قابلیت طرح را دارد که به مباحث دیگر موکول می کنیم! پی نوشت ها 1. سید صادق حقیقت، مسأله شناسی اسلامی، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، قم، بوستان کتاب، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1383، ص 25. 2. استاد سید نادر علوی، مبانی فقه سیا، جزوه درسی، ترم دوم، 84 ـ 85، ص1. 3. استاد میر احمدی، نظریه های نظام سیاسی در فقه، جزوه درسی، 84 ـ 1385. 4. صحیفه نور، ج21، ص 178. 5. حدیث ولایت،ج5،ص70. 6. مهاجر نیا، جزوه درسی ( ادوار مکاتب فقه سیاسی )، ص 4 ـ 5. 7. ر.ک: ابول افضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، مرکز انتشارات 1377، ص 481 ـ 193. 8 . ر.ک: توضیح بیشتر به سید صادق حقیقت، پیشین،ص 221 ـ 193. 9. مهدی مهریزی در آمدی بر قلمرو فقه، مجله نقد نظر، سال دوم، شماره 2، بهار1375، ص208. 10 . سید صادق حقیقت، پیشین، ص 195. 11. داود فیرحی، نظام سیاسی دولت در اسلام، سمت، تهران، 1382، ص 292. پیامبر اسلام(ص) آمد آدمیت را به پا از اهل ایمان ساختند زان برهنه پاهای زان خاکساران ساختند عشق را چون شمع در محراب جان افروختند کعبه دل را تجلیلگاه جانان ساختند نیل را کردند منزلگاه فرعون عصر طور را معراج آرای شبانان ساختند دار را کردند زان مردان ب گیتی سربلند خشک چوبی را از تاج کیوان ساختند من نمی گویم: به پشت ماه رایت کوفتند من نمی گویم : به بام چرخ ایوان ساختند من نمی گویم: که قلب ذره را بشکافتند به هر انسان دشمن غارتگر جان ساختند من نمی گویم فضا را زیر حکم آورند موج های عنان را تحت فرمان ساختند لیک می گوید: به جرأت کان برهنه پای ها در فروغ مشعل توفیق انسان ساختند چارده قرن است آن که موکب به دوش ماه و سال بر فراز دیدهء روشن دلان آمد پدید |
|
|
+ نوشته شده در
86/06/08ساعت 12:25 توسط جمعی از دانشجویان |
|
|
صفحه اول ایمیل آرشیو مجله |
| درباره مجله |
صاحب امتياز: جمعي ازدانشجويان افغانستان- دانشگاه مفيد
مدير مسؤول: جوادي دايكندي سردبير: قربانعلی هادی ساير همكاران: رضا سلطاني محمد قيوم عرفاني محمد امين حيدري صفحه آرا: هادی دایکندی تاپیست: بهادر جوادي ------------------------------------ قلم مجله ای است که در زمینه های مختلف اقدام به نشر مطالب می کند، که موضوعاتی چون علمی، فرهنگی، تحلیلی، پژوهشی و سیاسی از اهم آن مطالب می باشد، بنابراین از مقالات پژوهشگران و اندیشوران ارجمند جهت نشر در این مجله به دو صورت: کاغذی و الکترونیکی به گرمی استقبال می شود. _______________ ياد آوري: نشريه مستقل ماهنامه قلم، در عرصههاي فرهنگ، سياست، تاريخ و خبر، از آثار اهل قلم وانديشه استقبال ميكند. مطالب ارائه شده الزاماً ديدگاه ماهنامه نيست. پيشنهادات و انتقادات سازندة شما راهگشاي ما خواهد بود. ماهنامه در گزينش و ويرايش مقالات آزاد است. هموطنان گرامي و مهاجرين عزيز! ادامة فعاليتهاي ماهنامة قلم بستگي به كمكهاي مالي و معنوي شما دارد، اميدواریم كه از مساعدت خويش دريغ نورزيد: شماره حساب بانكي 860348(جوادي) كد:2711 بانك ملي0020شعبه حجتيه- قم. نشاني: ايران- قم، انتهاي 45 متري صدوق، دانشگاه مفيد، دفتر اداري قلم. افغانستان: محل پخش كابل، سرك كمپني- ديوان بيگي- مدرسة علمية فاطميه، تلفن: 799183434- 0093 فرهنگ كابلي. آدرس الكترونيكي: Raha214@hotmail.com |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|