![]() |
![]() |
|
| علمی، فرهنگی، تحلیلی، پژوهشی و سیاسی |
|
ازدید اقبال، آئين اسلام، چون يك ‹‹ رنگ ›› وشعار اجتماعي، تمامي شئون زندگي اقوام مسلمانان را فرا گرفته واز آنان ، علي رغم اختلاف در نژاد، زبان، رنگ، اقليم و... يك وحدت اجتماعي بنام ‹‹ امت ›› بوجود آورده كه بر هيچ كدام از عوامل ظاهري و خوني متكي نيست، كه اين وحدت حاصل فرهنگ و تمدن اسلامي كه دستور مي دهد همه ي مسلمانان هم سو باهم و هم كار باشند؛ اكنون نيز بايد همبستگي و همكاري مسلمانان كه به سبب عوامل سياسي و استعمار متوقف شده، از نو شروع شود. بدين جهت، وي براي ‹‹ احياء فكر همبستگي اسلامي ›› از هيچ كوشش و تلاش فرو گذار ننمود. وي معتقد است : (( اهل اسلام ا ز هر اقليم ونژاد ورنگ باشند و به هر زبان سخن بگويند شاخه هاي يك درخت واعضاي يك پيكرندو دين، فرهنگ و سنن و اهداف و قوانين و نظام هاي يكسان دارند . اين ملت (ملت اسلام ) هر چه به هم نز ديگتر و صفوف شان منظم تر باشد وحدتشان فشرده تر و نيروي شان متمر كز تر ميشود و چون فرد واحد يك پارچه ويك دست و يك صدا تشخص و استقلال پيدا ميكنند و درخود احساس ‹‹ خودي ›› و روح و جان مينمايند .)) هستي مسلم ز آيين است و بس باطن نبي اين است و بس
اقبال، امت اسلامي را يك وحدت غير قابل تجزيه مي داند كه داراي نظام، حكومت ، سنن، آداب و رسوم واحدي مي باشند ، و راز توفيق اين امت، در گذشته همبستگي كامل و ايمان راسخ بوده و امروز هم براي باز يافتن آن توفيق و تعالي،اختلافات را كنار بگذارند و بار ديگر ، آن همبستگي، ايثار و ايمان راسخ گذشته را در خود زنده سازند: اهل حق را حجت و دعوي يكيست خيمه هاي ما جدا، دلها يكيست.1 و همين طور ايشان معتقد است كه دو ركن اساسي ملت اسلام توحيد و نبوت است. توحيد، نااميدي اندوه و و ترس را نابود مي كند و نبوت به جهان،جان و نظام بخشد، و در كوره راه پيچ در پيچ زندگي، چراغ هدايت، و فرا روي انسان قرار مي دهد. بسياري از پيشتازان تجدد خواهي اسلامي، بدون ترديد و تزلزل با ناسيوناليسم تا آنجا كه با ديد جهاني اسلام ناسازگار بود، مخالفت مي كردند. از جمله محمد اقبال كه معتقد است اسلام مخصوص نژاد، اقليم، زمان و مكان معيني نيست بلكه شريعتي است كه نجاتبخش جهانيان و رحمت عالميان و هادي همه ي فرزندان انسان: جوهر ما با مقامي بسته نيست باده ي تندش به جامي بسته نيست هندي و چيني سفال جام ماست رومي و شامي گل اندام ماست قلب ماازهندوروم وشام نیست مـرز و بـوم او بـه جـز اســـلام نـیـســت و ايشان، ملت پرستي را نوعي توحش3 و از بدعتهاي استعمار و غربیان دانسته است و سخت معتقد است كه وطن واقعي « ايدئولوژي، مذهب و فرهنگ»اواست:زمین پرستی بنام وطن پرستی وبنام نمودن ملیت براساس وطن ازبدعتهای غربیان است.وطن واقعی هرقوم«ایدئولوزی،مذهب وفرهنگ او است.»4 و ايشان در باره ي مليت پرستي و قوم گرايي چنين مي گويد: اين شجر5 جنت ز عالم برده است تلخي پيكار بار آورده است آن چنان قطع اخوت كرده اند تا وطن را شمع محفل ساختند بر وطن تعبير ملت كرده اند نوع انسان را قبائل ساختند1 بنابر آنچه گفته شد و با توجه به شرايط و زمان محمد اقبال لاهوري كه انديشه هاي مخرب و وحدت ستيز كشور هاي غربیُ، سيل آسا وارد جهان اسلام مي شده است؛گفته هاونوشته های اقبال،درباره ی ناسیونالیزم،ناظربه جنبه های منفی،ویرانگرو تفرقه انگيز آن است، و به جنبه هاي مثبت آن نظر نداشته است. ضمن اينكه ايشان از جمله طرفداران اتحاد اسلامي است و مي توان او را نيز از « ملي گراهاي اسلامي » ( نا سيوناليسم ديني ) به شمار آورد. و همين طور، تأكيد ايشان بر استقلال و مقابله با استعمار كه خود عملاً در اين عرصه وارد شده و يكي از مؤسيسن و پايه گذاران استقلال دولت جمهوري اسلامي پاكستان است؛ مؤيد گرايش ايشان به ناسيوناليسم استعمار ستيز كه ايجادكننده نوعي وحدت در ميان مسلمانان است، مي باشد. و بالاخره، بدين طريق، جنبه هاي مثبت و سازنده ي ناسيوناليزم كه مورد توجه اقبال بوده است، روشن و آشكار مي شود. از طرفي هم، اقبال لاهوري در اسرار خودي، سعي مي كند احساس هويت انساني را در فرد و جامعه ي مسلمانان زنده كند. علامه اقبال ابراز مي دارد كه وقتي يك فرد يا يك ملت دست احتياج به سويي غير دراز مي كند خودي و هويت شخصي آن فرد يا ملت به صعف مي گرايد. از اين گذشته، محمد اقبال، با پيشرفت اتحاد و وحدت مسلمين، عقيده داشت كه هر كشور مسلمان بايد روي پاي خود بايستد. همه ي كشور هاي اسلامي مانند يك خانواده و با هم، بايد متحد زندگي نمايند. اما هر كدام سر نوشت خويش را مستقلاً در دست گرفت، جامعه را به ترقي، توسعه و خود كفايي سوق داد و از سلطه پذيري بر حذر داشت. خــدا آن ملتــي را سـروري داد كه تقدير به دست خويش بنوشت به آن ملـت سـرو كـاري نـدارند كه دهقانش براي ديگري كشت.1 و در فلسفه بي خودي كه فرد با جامعه ار تباط پيدا بكند، سروده است : فرد را ربط جماعت رحمت است جوهـر او را كمـال از ملـت اســت فرد و قوم آئينه ي يكديگــر انـد سلـك و گوهـر كهـكشان و اختراند فرد مـي گيـرد ز ملـت احـتــرام ملـت از افــراد مي يـابـنـد نـظــام پيكرش از قوم وهم جانش ز قوم ظاهـرش از قوم و پهنـايش ز قوم هر كه آب از زمـزم ملـت نخورد شـعـلـه هاي نـغمه در عودش فسرد پا به گل مانـند شـمشـادش كنـد دســت و يا بنـدد كـه آزادش كـنـد.2 محمد اقبال، در جايي ديگر، در ارتباط با تجارت و معامله با غرب و مقابله با دستاورد هاي ويرانگر تمدن آن، چنين سروده است: بي نياز از كارگاه او گذر در زمستان پوستين او مخر.3
خلاصه و نتيجه گيري: بنابر آنچه گفته شد؛ علامه محمد اقبال لاهوري؛ يكي از بزرگترين شخصيت هاي مذهبي سياسي و قهرمان اصلاح در جهان اسلام است كه با تفسير انقلابي از آموزه هاي دين مقدس اسلام، رستاخيز و جنب و جوش تازه اي بعد از سيد جمال الدين، در دنياي خفته و به خواب رفته شرق عليه استعمار به وجود آمورد، كه حاصل تلاش منطقي و فلسفي اقبال اين شد كه مسلمان « خويشتن خويش » را در يابند و ويژگي خلّاقه و انقلابي اسلام را بشناسد، اگر نه در زنجير هاي استعمار و قيد عقده هاي حقارت اسير خواهند ماند. از طرفي، وي بر وحدت ديني كه حاصل فرهنگ و تمدن اسلامي بود؛ و وحدت ملي تأكيد مي ورزيد و اين دو را از جمله ي عوامل پيشرفت به شمار مي آورد. وي مي فرمود؛ همه كشور هاي اسلامي بايد متحد باشند، اما هر كدام، سرنوشت خويش را مستقلاً در دست بگيرند. خدا آن ملت را سروري داد كه تقديرش بدست خويش بنوشت. و به همين خاطر بود كه محمد اقبال لاهوري، براي استقلال جمهوري اسلامي، پاكستان تلاش فراوان كرد و يكي از پايه گذاران آن محسوب مي شود. از آنجاييكه محمد اقبال لاهوري يكي از متفكران مسلمان است و انديشه هاي او متأثر و بر گرفته از مباني و اصول اسلامي مي باشد، مليت و ملي گرايي كه سبب بازيابي هويت انساني- اسلامي جامعه اسلامي و ايجاد شهامت، غرور و هويت ملي مسلمانان گردد آنان را به سويي همگرايي در جهت آزادي و ترقي رهنمون گردد، مورد تأكيد وي است. و از بر خي اشعار ايشان كه بر استقلال همه جانب، حب وطن و اهميت به سرزمين دلالت داشت و در صفحات قبل، برخي از آنها به رشته تحرير در آمد، گوياي مطالب فوق و مؤيد آنان است. جرگه امن، خط دیورند و اقوام افغانستان جوادی دایکندی پس از اینکه پاکستان اعلام نمود که سر حدات و مرز های خود را با افغانستان حصار کشی می کند، سران اقوام پشتو نستان در دو طرف خط دیورند سخت نگران و به وحشت افتادند و بلافاصله رئیس جمهوری اسلامی افغانستان تبلیغ علیه پاکستان را متوقف و از آمریکا خواست که به داد وی ودرواقع به داد اقوام جنوب برسد اما از آنجای که رئیس جمهورامریکاآقای بوش حاضر نبود که بخاطر متحد جدید خود ( افغانستان)، متحد قدیم خود ( پاکستان ) را از دست بدهد، از رؤسای جمهور پاکستان و افغانستان خواست که به امریکا سفری داشته باشند تا معضلات شان راحل وفصل نمایند.رئیس جمهورافغانستان با تبلیغات شدید اللحن علیه شخص پرویز مشرف وارد واشنگتن شد وبااین سفردرواقع یکبار دیگر خط دیورند را البته بصورت غیر رسمی پذیرفت. به هر حال، در نتیجه مذاکرات با حضور رئیس جمهور آمریکا قرار شد جرگه امن،مرکب از سران اقوام از دو طرف مرز با شراکت رؤسای جمهور هردو کشور تشکیل شود و سر انجام پس از تأخیر و تعلل زیاد از سوی پاکستان در ماه اسد1386، سران قبایل از پاکستان و افغانستان در کابل گرد هم آمدند و پس از سه روز مذاکره موادی را در باره مبارزه باتروریسم ،مواد مخدرواز جمله احترام به تمامیت ارضی، به تصویب رساندند که ما اینک پیامد های این مذاکرات را مورد توجه قرار می دهیم: 1ـ شناسائی مجدد خط دیورند: این جمله ( احترام به تمامیت ارضی ) نشان می دهد که افغانستان به صراحت و قاطعیت خط دیورند را به رسمیت می شناسد چنانچه تاریخ نشان می دهد که تا هنوز سه شاه از پشتونتباران افغانستان خط دیورند را قبول و امضاء کرده اند و دو بار هم خود مردم سر حدات آزاد در طی انتخابات نسبت به پاکستان اعلام وفاداری کرده اند وخودرا تابع کشور پاکستان دانستند. 2ـ تشدید شکاف درمیان اقوام افغانستان: این جرگه شکاف درجامعه افغانستان چند قومی را ایجاد یاتشدید کرد زیرا اقوام غیر پشتو گفتند که اگر قرار باشد که پشتو نهای دو طرف خط مرزی در فکر ارتباط قومی و زبانی باشند پس تاجیکهای افغانستان با تاجیکستان هم مرز، هم نژاد و هم زبان هستند و همچنین اقوام ازبک و ترکمن با کشور های ازبکستان و ترکمنستان احساس قومی و زبانی خود را نمی توانند پنهان کنند. 3ـ اندیشه تصفیه نژادی: این جرگه نشان داد که سیاست تصفیه قومی و نژادی، هنوز از مغز و کله سران اقوام جاهل پشتونستان در دو طرف مرز از بین نرفته زیرا قبل ازتشکیل اجلاس جرگه امن،والی ولایت میدانشهر ازکوچیهای پاکستان خواست که به هزاره جات حمله کنند و در نتیجه مردم هزاره جات نیزدر دفاع از ناموس، شرافت و سرزمین اجدادی خویش اعلام آمادگی کردند و به پاکستانیهای کوچی هشدار دادند که سرزمین اجدادی شان را ترک بگویند و سر انجام سازمان ملل دخالت نمود و کرزی هم مجبور شد فرمان موقت خروج پاکستانیها را از هزاره جات صادر کند. 4ـ ادامه سیاست طالبان: بطور کلی برگزاری جرگه امن، نشان داد که سیاست طالبان،توسط بانیان جرگه امن، که به رئیس جمهور امریکا پیشنهاددادند،ودرنهایت نظروی راجلب نمودند، تعقیب و دنبال می شود یعنی همانطوری که طالبان می خواستند افغانستان را به پشتو نستان بزرگ تبدیل کنند و در برابر شناسائی مجدد خط دیورند از پاکستان می خواستند اقوام غیر پشتو را در افغانستان نابود کنند که البته پاکستان بصورت غیر علنی یعنی در عمل موافقت کرده بود.شاهد بر این مدعای ما، نابودی بودای بامیان است که بدست توانائی اجداد اقوام هزاره ساخته شده ونمادی هویتی این مردم به شمار می رفت و...این آثاربی نظیرودیگرآثار تاریخی کشور در راستای رسیدن به همین هدف تخریب ونابود شد. پر واضح است که پاکستان می خواهدجغرافیای طبیعی وسیاسی کشورخودراحفظ کندولو به قیمت نابودی تمام اقوام اعم ازپشتون و غیرپشتون درافغانستان. نتیجه اینکه: امتیازطالبان ازپاکستان در برابر شناسائی مجدد خط دیورند فقط یک چیز بود و آن تبدیل کردن افغانستان به پشتو نستان و نابودی اقوام غیر پشتو در افغانستان که در عمل مورد قبولisiپاکستان قرارگرفت.ولذا قتل عام ها در مزار شریف، بامیان و شمال کابل و ... با حمیات کامل ارتش پاکستان صورت گرفت. بهتراست که بطورشفاف وصریح سخن بگویم وآن اینکه: ترس و نگرانی ما این است که مبادا سیاست طالبان توسط برخی از زمامداران فعلی افغانستان و پاکستان تعقیب و دنبال شود و یکبار دیگر جنگهای خونین قومی ،نژادی و... آغاز گردد.اگرچه تا زمانی که قوای خارجی وناتو درافغانستان حضوردارند این احتمال منتفی است. البته که بعد از آن نیز امیدوارهستیم که بزرگان و نخبگان این سرزمین خونبار هرچه زودتر دست به کارشوندو به جایی قوم گرایی،نژادگرایی ومنطقه گرایی بسوی علم ، دانش وتکنولوژی بشتابند و افغانستان را به مرکز علم، اندیشه وصنعت ( همانند گذشته ) تبدیل کنند نه پشتو نستان یا ( جاهلستان ) یاازبکستان یا تجیکستان وهزارستان. این نکته را بار دیگرتکرار می کنیم که: روشنفکران واندشمندان اقوام پشتون در جنوب افغانستان خوب می دانند که اگرسران اقوام و قبایل جنوب، سنت قبیله گرایی دوران جاهلیت قبل ازاسلام راکنارگذاشته بودندوبه سوی علم،دانش وتکنولوژی رفته بودند،دیگه افغانستان امروزدرردیف کشورهای مدرن ،پیشرفته وصنعتی جهان قراردشت. اگرشاهان وسلاطین جاهل افغانستان به جای غارت و تصرف اراضی اقوام مظلوم درسرزمین خویش به سوی علم ودانش رفته بودند دیگه به این سرنوشت ذلت بارگرفتارنبودیم وصاحب خانه ی آبادومملکت آزادبودیم. اگرعلمای نادان افغانستان، حکم تکفیرهموطنان خویش راصادرنکرده بودندوجنگهای خونین مذهبی راراه نینداخته بودند دیگه اقوام مسلمان ومذاهب موجوددرکشورباکشوهای دیگر ارتباط قومی ومذهبی... برقرارنمی کردند . شگفتا!امروز پشتونهای افغانستان(طالبان) درفکرنجات پشتونهای پاکستان ونابودی هموطنان خویش هستند .اگراین طرز تفکردرجنوب کشورریشه نمی دواندند دیگه درسایرمناطق کشورشاهد عکس العملهای شدید نبودیم. اگرشاهان وامیران جاهل افغانستان به فرهنگ وزبان فارسی دری تجاوزنکرده بودند واسم تاریخی اسفزاررابه شیندن تغییرنداده بود واگرنام زیبای قره تپه رابه تورغندی تغییرنداده بودند .اگرواژه چخانسوررا به جای نیمروز بکار نمی بردند دیگه امروزشاهد شکل گیری یک بحران هویت نبودیم. اگرسران جاهل افغانستان باقوای متجاوزانگلیس به منظورضربه زدن به اقوام غیرپشتون وارد معامله نمی شدند دیگه امروز دچاربحران همه جانبه نبودیم. بازهم دیرنشده بشرط اینکه هموطنان واقوام جنوب دست ازتجاوزواتحاد باپشتونهای پاکستان، علیه اقوام دیگه درافغانستان دست بکشند وبه قانون اساسی کشورمتعهدو پایبند باقی بمانند.وبدانند که اقوام باشنده در افغانستان نابود شدنی نیست. مباني عدالت اجتماعي از ديدگاه امام خميني (ره) نایب علی رضوانی
مباني عدالت اجماعي از ديد گاه امام خميني (ره) ، از مباني اعتقادي، ديني و كلامي وي سرچشمه مي گرند. در اصولي اعتقادي امام (توحيد، معاد،نبوت،عدل) به نحوي با عدالت اجتماعي در ارتباط پيدا مي كند و متآثر از اصول اعتقادي آزادي در عدالت تبلور مي يا بند .بر اساس همين اصول اعتقادي از جمله اعتقاد به توحيد در انديشه امام انواع مباني سياسي وا جتماعي وي قابل استفاده است . تآثير اعتقاد به توحيد در انديشه و تفكر سياسي و اجتماعي امام (ره) عبارت است : 1. رابطه توحيد با آزادي 2. رابطه توحيد با قانن 3. رابطه توحيد با برابري ، مساوات و عدالت اجتماعي. اين روابط در كلام ذيل امام مشخص است . امام مي گويد:« اعتقاد من وهمه مسلمين همان مسائل است كه در قرآن آمده است و يا پيامبر اسلام و پيشوايان به حق بعد از آن حضرت بيان فرمود كه ريشه وا صل همه آن عقايد كه ممترين وبا رزش ترين اعتقاد ماست اصل توحيد است» … مطابق با همين اصل امام خميني (ره) یک پيوند ی عدالت وآ زادي با توحيد دارند چنين ميگويد : « بايد جوانان روحاني و دانشگاهي قسمتي از وقت را صرف كنند در شناخت اصول اسلام كه در راس آن توحيد ، عدل و انبياء بزرگ اسلام و پايه گذاران عدالت [ اجتماعي ] و آزادي است ، و از ابراهيم خليل تا رسول خاتم (ص)«(1) اين كلام امام (ره) از سه اصل [ توحيد، عدل و نبوت ] براي تحق عدالت اجتماعي و آزادي و ارتباط آن ها با يكديگر به خو بي روشن مي گردد، در ادامه امام چنين مي گويد :» مطابق اين اصل ما معتقديم كه: 1)آفريدنده جهان خداند بر همه حقايق مطلع است و قادر بر همه چيز است. 2 )انسان تنها در مقابل ذات اقدس حق بايد تسليم باشد واز هيچ انساني نبايد اطاعت كند مگر اينكه اطاعت او اطاعت از خداوند باشد. بر اين اساس هيچ انساني نبايد كسي را مجبور به اطاعت كند. 3)وما اين اصل اعتقادي ( توحيد ) و اصل آزادي بشر را مي آموزيم كه هيچ فردي حق ندارد انساني يا جامعه وملت را از آزادي محروم كند، براي او قانون وضع كند،رفتار و روابط او را نبايدبا درك و شناخت خود كه بسيار ناقص است و يا بنابه خواسته ها و اميال خود تنظيم كند. ... اما از اين اصل قانونگذاري و اطاعت از قانون الهي اصل انقلاب و قيام عليه استعمار و استبداد نيز استفاده نموده است و نيز از همين اصل اعتقادي ( توحيد ) الهي این مطلب را مي گيريم كه همه انسانها در پيشگاه خدا يكسان است ( اصل برابر و مساوات ) مهم ترين اصل جامعه مدني قانون است. پيامبر در مدينه يك قانون اساسي وضع نمود و تكاليف يكسان برای همه در مدينه و از حمله جایگاه يهوديان را مشخص و براي آنها تكاليف و حقوقي معين نمود. فرق جامعه مدني اسلام و غرب اينست كه كه جامعه مدني در حكومت اسلامي ريشه در مدينه النبي پيامبر دارد. او (خداوند) خالق همه است و همه مخلوق و بنده او هستند. اصل برابري ومساوات انسانها و ( عدالت اجتماعي ) و اينكه تنها امتياز فردي نسبت به فرد ديگر بر معیار و قاعده تقوي و پاكي از انحراف و خطا است. بنابراين هر چيز كه برابري را بر هم بزند و امتياز پوچ را در جامعه حاكم مي سازد، بايد مبارزه كرد.(2) امام بر اين اساس بحث عدالت را منتج از توحيد مي دانندانقلاب اسلا مي را امام بر مبناي اصل توحيد استوار مي داند كه در تمام شئون جامعه سايه مي افگند. در عبارت زير به طور صريح عدالت اجتماعي را ناشی از عدالت الهي مي دانند: « بحث عدالت همان بحث صفت حق تعالي است براي اشخاصي كه چشم دارند بحث عدالت هم مي كنند، بحث عدالت اجتماعي هم به دست آنهاست. حكومت هم تأسيس مي كنند: حكومتي كه حكومت عادله باشد.»(3) فلسفه ارسال نبوت، و امام معاد خود امام، هدف پيامبران بزرگ خدارا درامر رسالت شان، كوشش و تلاش بی وقفه براي هدايت مردم داستند، اجراي عدالت اجتماعي رادر پياده كردن قوانين عادلانه مي دانند و در اين زمينه چنين بيان کرده است. ......... نبوت در حقيقت مهمترين وظيفه انبياء بر قرار كردن يك نظام عادلانه اجتماعي از طريق قوانين احكام اسلام جهت تربيت انسان است.(4) در جاي ديگر چنين مي گويد: « مقصود انبياء از كوششها و جنگهاي كه با مخالفين مي كردند، كشور گشايي و اينكه قدرت را از خصم بگيرند و در دست خودشان باشد، نبوده: بلكه مقصد اين بوده كه يك نظام عادلانه به وجود آورند تا به وسيله آن احكام خدا را اجرا نمايند.»(5) و « اين سيره مستمره انبياء بوده است و اگر تا ابد هم فرض كنيد انبياء بيايند، باز همين است، باز جهات معنوي بشر تا اندازه اي كه بشر لايق است، اقامه عدل در بين بشر و كوتاه كردن دست ستمكاران ] يعني عدالت اجتماعي هدف بعثت رسول است [ و ما اين دوامر را تقويت كنيم.»(6) امام راحل د راين سخن اخير، پس از بيان اينكه اجراي عدالت اجتماعي هدف پيامبران بوده است، بر امر ديگر تأكيد مي كند و آن وظيفه ما نسبت به اين هدف مقدس است كه اين هدف، تنها براي پيامبران نبوده وما به صرف حكايت ونقل آن اكتفا بكنيم ودر مقام بيان فظايل پيامبران از آن ياد آوري نماييم؛ بلكه وظيفه ما تقويت آن دو امر است؛ يعني اقامه عدل و كوتاه كردن دست ستمكاران يعني خود كوتاه كردن دست ستمكاران و ظالمان عدالت اجتماعي را در پي دارند. امامت انديشه سياسي و مباني عدالت اجتماعي حضرت امام در انديشه و مباني سياسي شيعه قابل تحليل و بررسي است و انديشه مباني سياسي شيعه مخصوصاً ا زدو اصل امامت و عدل در كلام شيعه متأثر است. متفكران اسلامي از جمله حضرت امام (ره) ضمن اشاره به ضرورت استمرار اجراي احكام در دوران غيبت به استمرار نظم سياسي و بر قرار عدالت اجتماعي تلاش و تأكييد كرده ا ندو نظام مشروعي را در زمان غيبت پيشنهاد داده که اين نظام مشروع در تداوم همان عدالت اجتماعي انبياء و ائمه است،که اندشه امام خميني (ره) يكي از آنهاست. معاد يكي از مباحث كلامي بحث معاد و روابط دنيا و آخرت است در اينجا بخاطر اختصار به جواب يك سئوال از امام بسنده مي كنيم: سئوال از امام: آيا دين براي همه امور دنيا برنامه دارد يا فقط براي آخرت آمده است؟ جواب امام: اسلام براي دين انساني كه همه چيز است، يعني از طبيعت و ماوراي طبيعت تا عالم الوهيت مراتب دارد، اسلام تز دارد،برنامه دارد و اسلام مي خواهد انسان را يك انسان بسازدو جامع يعني رشد ، آن طوري كه هست بدهد بهره و حفظ طبيعت دارد رشد طبيعت به او بدهد.(7) انسان جامعه و رشد طبيعي و تكامل انسان، در صورتي قابل تحقق است كه جامعه اي داراي نظم و عدالت اجتماعي بر قرار باشند تا اعمال در دنيا مزرعه آخرت قرار گيرند. امام در نكوهش عارفان كه فقط به آخرت فكر مي كند چنين مي گويد: در سيره الهي لازم نيست انسان در يك گوشه بنشيند و بگويد من مي خواهم تسيرالي الله داشته باشم. در كتاب آداب الصلاه مي گويد: سالك كه بخواهد راه به حقيقت پيدا كند بايد رحمتهاي حق را به قلب خدا برساند و به رحمت رحمانيه و رحميه متحقق شود و علامت حصول آن در قلب اينست که با چشم عنايت و تلطف به بندگان خدا نظر كند و خير و صلاح آنها را طالب باشد.(8) يا امام در نامه به سيد احمد مي گويد: « آنچه گفتم بدان معني نيست كه از خدمت به مردم خود را كنار بكشيد و گوشه گير و گل بر خلق الله باشي كه اين از صفات جاهلان متمسك است.»(9) از بيانات امام استفاده مي شود در( معاد ) رابطه دنيا و آخرت رابطه اي نزديك و بهم پيوستگي دارد، يعني: خير صلاح انسانها در اين دنيا يا مذمت گوشه نشيني عارفان در اين دنيا، جز به پا خواستن جهت تحقق عدالت اجتماعي و گرفتن حق مظلوم از ظالم نیست. سير الي الله كه همان سيره و روش انبياء خصوصاً پيامبر اسلام و ائمه معصومين عليه السلام هست چيزي ديگري غير از بر قراري عدالت اجتماعي نخواهد بود ودر واقع پاداش آخرت منوط، خدمت به خلق الله در دنيا است به دست آوري پاداش بدون احقاق حق و عدالت اجتماعي امكان ندارد. منابع وماخذ 1ـ صحيفه نور، ج2، ص 18. 2ـ آئين انقلاب اسلامي، مؤسسه تنظيم و نشر آثار، ص1، و امام خميني، كشف الاسرار، ص 182. 3ـ مقاله عدالت اجتماعي از ديدگاه امام، ص 13. هما.ن 4ـ ولايت فقيه امام خميني ص34 و 15. 5ـ صحيفه نور، ج2، ص6. 6ـ همان، ج8، ص81. 7ـ امام خميني آداب الصلاه، ص 45. 8ـ شرح دعاي سحر، ترجمه فهري. 9ـ صحيفه نور، ج11، ص 498. |
|
+ نوشته شده در
86/06/08ساعت 12:28 توسط جمعی از دانشجویان |
|
|
صفحه اول ایمیل آرشیو مجله |
| درباره مجله |
صاحب امتياز: جمعي ازدانشجويان افغانستان- دانشگاه مفيد
مدير مسؤول: جوادي دايكندي سردبير: قربانعلی هادی ساير همكاران: رضا سلطاني محمد قيوم عرفاني محمد امين حيدري صفحه آرا: هادی دایکندی تاپیست: بهادر جوادي ------------------------------------ قلم مجله ای است که در زمینه های مختلف اقدام به نشر مطالب می کند، که موضوعاتی چون علمی، فرهنگی، تحلیلی، پژوهشی و سیاسی از اهم آن مطالب می باشد، بنابراین از مقالات پژوهشگران و اندیشوران ارجمند جهت نشر در این مجله به دو صورت: کاغذی و الکترونیکی به گرمی استقبال می شود. _______________ ياد آوري: نشريه مستقل ماهنامه قلم، در عرصههاي فرهنگ، سياست، تاريخ و خبر، از آثار اهل قلم وانديشه استقبال ميكند. مطالب ارائه شده الزاماً ديدگاه ماهنامه نيست. پيشنهادات و انتقادات سازندة شما راهگشاي ما خواهد بود. ماهنامه در گزينش و ويرايش مقالات آزاد است. هموطنان گرامي و مهاجرين عزيز! ادامة فعاليتهاي ماهنامة قلم بستگي به كمكهاي مالي و معنوي شما دارد، اميدواریم كه از مساعدت خويش دريغ نورزيد: شماره حساب بانكي 860348(جوادي) كد:2711 بانك ملي0020شعبه حجتيه- قم. نشاني: ايران- قم، انتهاي 45 متري صدوق، دانشگاه مفيد، دفتر اداري قلم. افغانستان: محل پخش كابل، سرك كمپني- ديوان بيگي- مدرسة علمية فاطميه، تلفن: 799183434- 0093 فرهنگ كابلي. آدرس الكترونيكي: Raha214@hotmail.com |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|