![]() |
![]() |
|
| علمی، فرهنگی، تحلیلی، پژوهشی و سیاسی |
|
گفتار نخست: اصلاح ساختار فرهنگی 1. تعریف فرهنگ فرهنگ را نوعاً با شمارش اجزاء آن تعریف می کنند و فرهنگ شناسی به عناصر ما هوی و اعضای تشکیل دهنده آن متکی است. فرهنگ به مجموعه دانش، بینش، باور، انگیزه، تربیت، آیین، مذهب، آداب، رسوم، سنن، زبان و ادبیات، شعر، موسیقی، هنر های تخیلی و تجسمی، صوتی، تصویری، داستان سرایی، عکاسی، نقاشی، خطاطی، فیلم، تئاتر، مجسمه سازی و ... اطلاق می شود. 2. ساختار فرهنگی ساختار فرهنگی، چارچوبه نظام و اندام حقیقی بنای فرهنگی است و به ساختار فرهنگ دینی، فرهنگ ملی، فرهنگ نظام حکومتی و فرهنگی عمومی قابل تقسیم است. در جوامع دینی مقوله ها و مناسبات فرهنگی متکی بر جهان بینی، اصول عقیدتی و هویت دینی تکامل یافته و شکل گرفته با اندیشه و باور دینی است. شناخت ساختار فرهنگی اساسی ترین شرط اصلاح آن به شمار می رود و ساختار شناسی نتیجه طبیعی کاستی شناسی،کاستی ستیزی وبسترسازرشدوپویایی است.شناخت ساختار فرهنگی به شناسایی نقاط قوت و ضعف، پیوند ها و گسستگی ها در عناصر، اجزاء، مقوله ها و مناسبات فرهنگی می انجامد و زمینه اصلاح در عرصه های فرهنگی را فراهم می سازد. بی تردید اصلاح هیچ ساختاری به ویژه در عرصه فرهنگ و فضای خردورزی و فرهیختگی بدون شناسایی و معرفت اساسی میسر نخواهد شد. 3. ساختار فرهنگ دینی ساختار فرهنگ دینی توسط کمال بی منتهای هستی و خالق انسان و ادیان طراحی و توسط پیامبران در همه عصر ها و نسل ها به اندیشه بشر عرضه شده است و به همین دلیل تصور کاستی و نارسایی آن نابجاونارواست.درحوزه معرفت وایمان اسلامی کاستی ونارسایی در تحریف و انحراف و میزان و نوع شناختی و دریافت انسان از ساختار فرهنگ دینی ریشه دارد و بد اندیشی، کج اندیشی، غرض ورزی، ضعف آگاهی و برداشت در ساختار فرهنگ عمومی قابل شناسایی و ارزیابی است و به ساختار ماهوی و واقعی فرهنگ دینی هیچ ارتباطی منطقی وعمومی ندارد. ونظام حکومتی نیازمند بازشناسی،بررسی،ارزیابی،بازنگری واصلاح پیوسته است. فرهنگ دینی بر خوردار از هویتی ارزشی و ساختار خدایی است و بهره مندی از فرهنگ مدنی، منش متعالی و پیشتازی در عرصه های شایسته گزینی، شایسته گرایی و شایسته سالاری تجلی شکوهمند فرهنگ دینی در فرهنگ عمومی است. در روز تاریخی غدیر، آیین بر آمده از بعثت نبوی و شایسته سالاری تجلی یافته در امامت علوی جاودانه شد و فرهنگ دینی وساختاری وساختارهای ارزشی دراندام زیبای ولایت شایسته سالاری علوی وتشیع ارزش مداری فاطمی درعرصه پاسخگوی به نیاز همه عصرها ونسلها درخشید.ساختار بنیادین فرهنگ دینی، خدا باوری خرد ورزانه و عارفانه( توحید )، ایمان به رسالت ( نبوت )، یقین به قیامت ( معاد )، عدالت گرایی ( عدل ) و امامت ( امامت ) است. 4. ساختار فرهنگی ملی فرهنگ ملی مجموعه اجزاء و عناصر فرهنگی بر آمده از زبان، نژاد، سرزمین و مناسبات مبتنی بر هویت ملی ساختار اساسی فرهنگ ملی است.درجوامع اسلامی فرهنگ ملی موجودیت، مقبولیت و رشد و پویایی اش، مدیون فرهنگ دینی بوده و ساز گاری و همسویی فرهنگ ملی با فرهنگ دینی در حدی است که باز شناسی و جدا سازی آنها از یکدیگر به آسانی میسر نمی شود. در مجموعه فرهنگ ملی اجزاء و عناصر فرهنگ دینی از کمال مطلوب و ارزش ماندگار و خدشه نا پذیر بر خور دارند ولی فرهنگ ملی با حفظ هویت دینی در همان چارچوب قابل بررسی، بازنگری، اصلاح سنجیده و کارشناسی شده است. نمادهای اصلاح فرهنگ ملی را می توان در تکامل زبان و ادبیات، بهسازی آداب، رسوم، سنن، و تحولات پیشرفته در عرصه های تغذیه، پوشش، معماری فضاهای مسکونی، تولیدی و خدماتی و امکانات و بستر های گوناگون زندگی اجتماعی مشاهده کرد. اصلاح ساختار فرهنگ ملی یک رسالت عقلانی و ضرورت اجتماعی است و اگر فرهنگ ملی از نعمت کاستی زدایی، نوسازی، بهینه سازی و رشد و پویایی بر خوردار نشود محکوم به نابودی تدریجی و فرسایش مهار نشدنی است. فرهنگ ملی برای بقا و نقش آفرینی در عرصه های تمدن بشری به سازگاری با مقتضیات زمان و تحول و تکامل پیوسته و پر شتاب نیاز دارد. فرهنگ ملی هرگز با جدایی از فرهنگ دینی و مقاومت بی مبنا در برابر بازسازی و نو آوری، پذیرفتنی و ماندنی نمی شود و هیچ ارزش و توفیق قابل ذکری خارج از پرتو هدایت، نظارت و حمایت دین، تحصیل نمی کند. 5. ساختار فرهنگ نظام حکومتی ساختار کلی، اصول، سیاست ها و خط مشی های فرهنگی نظام های سیاسی ـ اجتماعی در قوانین اساسی تبیین و تعیین شده و اساسی ترین بخش از میثاق های ملی است. نظام حکومتی باید همه دستگاه های فرهنگی تحت مدیریت و نفوذش را در چارچوب قانون اساسی سازماندهی، هدایت و اداره کند. قانون اساسی نظام مقدس جمهوری اسلامی مبتنی بر اصول و مبانی دینی و ضرورتهای مسلم اجتماعی، تدوین و تصویب شده و بر همین اساس ساختار فرهنگ حاکمیت همان ساختار فرهنگ دینی است. کاستیها و ناهنجاریهای فرهنگی و سیاستها و مواضع مغایر با فرهنگ دینی باید در چارچوب قانون اساسی در دستگاه های حکومتی بررسی و اصلاح شود. و فرهنگ حاکمیت به شرایط مطلوب و ساختار تعیین شده ارتقاء یابد. جهت گیری های فرهنگی مغایر با قانون اساسی و فرهنگ دینی اعتبار نظام حکومتی را آسیب پذیر و استمرار حاکمیت میثاق ملی را نا مشروع، نامعقول و غیر قانونی می سازد. در جمهوری اسلامی ایران دستگاه های فرهنگی نظام حکومتی مانند صدا و سیما، نماز های جمعه، سازمان تبلیغات اسلامی و امور مساجد در حوزه اختیارات رهبری ولی آموزش و پرورش، نظام آموزش عالی شامل وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و وزارت بهداشت، درمان و آموزش بخشی از قوای و اجرایی در حوزه مسؤلیت و مدیریت نهاد اجرایی است. شورای عالی انقلاب فرهنگی که عمدتاً، باید به تعیین سیاستها و خط مشی های آموزش عالی به ترسیم و جهت گیریها و طراحی بستر مناسب برای فرهنگ عمومی بپردازد با فراخان رهبری نظام دینی تحت مسؤلیت و مدیریت رئیس جمهوری اسلامی است. حوزه های علمیه و مؤسسات فرهنگی وابسته به اشحاص حقیقی و حقوقی نیز به تناسب گرایشهای فکری و سیاسی مسؤولان، مدیران، استادان و هدایت کنندگان مناسبات اجتماعی در شکل گیری ساختار فرهنگ نظام سیاسی اجتماعی و فرهنگ عمومی مؤثرند. طبق قانون اساسی و باور های دینی تعیین سیاستهای کلی در همه عرصه ها به ویژه فرهنگ در مقیاس حکومتی و عمومی از اختیارات رهبری و مسؤولیت اجرای به استفاده از بستر های اجرای و با توجه به امکانات ملی وظیفه مسلم ریاست جمهوری و مجموعه نظام اجرایی است. فاصله فرهنگ مدیریت و فرهنگ عمومی از فرهنگ دینی و ساختار تعیین شده. در قانون اساسی بزرگترین ناهنجاری در اندام فرهنگ دینی و ملی است و کاستی شناسی، اصلاح، بازسازی و هدایت آن به سوی آرمان های متعالی و اهداف جامعه مدنی اسلامی ضرورتی انقلابی و اجتناب نا پذیر است. در اصلاح ساختار فرهنگی حکومت اسلامی نقش رهبران هدایت و نظارت، نقش رئیس جمهوری کابینه اجرایی مسؤلیت شناسی و برنامه ریزی دقیق برای رسیدن به اهداف تعیین شده و نقش مردم مراقبت هوشمندانه و نقادی منصفانه و اصلاح طلبانه است. دولت جمهوری اسلامی با در اختیار داشتن سازمان های اجرایی و بودجه و امکانات سرشار ملی در ترویج و تحکیم فرهنگ دینی و تقویت اقتدار ملی مسؤولیتی بی نظیر و بی رقیب بر عهده دارد و در عرصه های فرهنگ و دفاع از منافع و مصالح ملی به عنوان الگوی مبنای و راهنما باید بدرخشید. متأسفانه از آغاز انقلاب اسلامی در تعریف و تبیین فرهنگ دینی توفیقی متناسب با شؤون انقلاب و نظام نصیب نشد و تأسف بار ترین و تلخ ترین رویداد،در سالهای اخیر نقش آفرینی نظام اجرایی در تضعیف و تخریب ساختار ها و باور های ارزشی، سست اندیشه و انگیزه دینی و بستر سازی برای ملی نمایی، واپسگرایی، بیگانه گرایی و رواج فرهنگ التقاط و نفاق بود. 6. ساختار فرهنگ عمومی ساختار فرهنگ عمومی متشکل از فرهنگ دینی و ملی و فرهنگ مورد اتکاء تأیید و حمایت نظام حکومتی و نمودار فرهنگ ها، خرده فرهنگ ها و ساختار های گوناگون فرهنگ است. فرهنگ عمومی مظهر فرهنگها و نماد حقیقی تنوع و تکثر آیین ها، مذهب ها، آداب، رسوم و سنت های قومی و ملی است. در فرهنگ عمومی علاوه بر فرهنگ های بومی ( منطقه ای و ملی )، نشانه های نفوذ و حضور فرهنگ ملتها و ملیتهای دیگر آشکار و انکار ناپذیر است و بدین ترتیب گاهی جلوه های فرهنگ بیگانه در بستر های گوناگون فرهنگی زنگ خطر را به صدا در می آورد و خطر شناسی، آماده باش فرهنگی و مقابله هوشمندانه و سنجیده با واپسگرایی و توطئه های فرهنگی را طلب می کند. در سالهای اخیر متأسفانه انتقال حساسیتهای فرهنگی بیگانه به فرهنگ بومی و ملی موجب پیدایش ناهنجاریهای در واکنش به شکست و پیروزی در مسابقات ورزشی شده و فرهنگ عمومی را تب دار،غمبار و اسف بار نمود. نظام اجرایی نیز که مسئولیت اصلاح و تکامل فرهنگ عمومی را با اتکاء به اختیارات و امکانات ملی بر عهده دارد پدید آورنده و حاملی تشکیل هایی شده است که با فضا سازی های نسنجیده و شعار های کارشناسی نشده و رسانه های غوغاسالار و جناح مدار افکار عمومی را گرفتار فریب و فرهنگ عمومی را دچار آسیب و تخریب کردند و در همه زمینه ها کشور را چندین سال عقب راندند. باید فرهنگ عمومی در برابر فرهنگ دینی و اخلاق مدنی اثر پذیر و در عرصه نقد منصفانه و کارشناسانه و نظارت هوشمندانه بر اجرای قانون اساسی و رعایت منافع و مصالح ملی نقش آفرین و اثر گذار باشد. منابع و مآخذ: 1ـ « الناس علی دین ملهوکم » سخنی معروف است که توضیح آن در بحر الانوار؛ ج 105، صفحه 1 آمده . 2ـ « و جعلنا هم ائمه یهدون بأمرنا »؛ قرآن کریم؛ سوره انبیاء (21 )، آیه 73 « و جعلنا هم ائمه یدعون الی النار »؛ قرآن کریم، سوره قصص ( 28 )، آیه 41.
نگاهی به تاریخ زبان و جغرافیای هرات جوادی دایکندی اگرچه کشوری ما بدلیل تنوع و چند گانگی زبانی، قومی و نژادی و ... به موزیم انسانها معروف شده است. اما نود درصد مردم این سرزمین اعم از اقوام پشتو، بلوچ و نورستانی و ... به زبان شیرین و جذاب و فارسی آشنا هستند و به راحتی و آسانی در مورد معاملات و حل مسائلی علمی، تاریخی و اجتماعی ... از زبان فارسی بهره می گیرند. از سوی، از آنجای که خراسان بزرگ زادگاه زبان دل انگیز دری است، دانشمندان اقوام مسلمان ، به این افتخار ملی خویش می غرد و مینازد ، اما چند شهر مشهور کشور (هرات، بلخ ، غرنین ، بامیان، کابل و غورو...) در پیشرفت ، تکامل و انتشار زبان فارسی به نقاط مختلف آسیا ... نقش کلیدی و بر خسته داشته اند. بهمین دلیل تصمیم گرفتیم که نگاهی گذرا به تاریخ سیاسی ،علمی، فرهنگی و اجتماعی چند شهر بلند آوازه کشور داشته باشیم، البته طرح این مسئله، بمعی انکار نقش شهر های دیگر جامعه در پرورو رشد زبان فارسی نیست زیرا همانطوری که می دانیم شهر قندهار در زمان احمد خان لشکرکشی وی به هندوستان در انتشار زبان فارسی دری مؤثر واقع بوده. اما این حوادث بیشتر، بدلیل حلاوت و جذابیت و حکومت زبان فارسی بعنوان زبان سیاسی ودیپلماسی آن روزگار داده است و زبان فارسی چنان نفوذ قوی و سلطنت داشته که بسیاری از شاهان پشتونهای متعصب، به زبن فارسی شعر می سروده اند! بهرصورت، اینک بحث از مناطق و شهرهای فارسی زبان را از شهروند باستان آغاز میکنیم! هرات قبل ازهر چیز لازم است که بگویم: وقتی سخن از یک منطقه و یا ازمناطق به میان به میان بیاید، موضوعی مباحث کلی، تمام شمول و دارای زیر مجموعه های در زمینه های جغرافیای طبیعی (جغرافیای خاک ها، جغرافیای زیستی، جغرافیای آب ها رژنومورفولوژی ) یا جغرافیای انسانی، جغرافیای جمعیت، جغرافیای رفتاری، جغرافیای اقتصادی، جغرافیای سیاسی و جغرافیای تاریخی ) می باشد، که در مسیر بحث و بررسی به اکثریت مسائل و مورد فوق باید بپردازیم اما جغرافیای نظامی ... بخودی خود روشن گردد. بنابراین،درقدم اول به جغرافیای طبیعی منطقه هرات توجه کنیم تاازاهمیت موقعیت آن باخبرشویم واینکه ازآن موقعیت استثنایی چگونه می شوداستفاده کرد؟! جغرافیای طبیعی در بحث جغرافیای ( جغرافیای طبیعی و جغرافیای انسانی ) باید توجه کنیم که مهمترین اصل و نکته اساسی، مکان و موقعیت آن است که باید در بحث و گفتگوموردتوجه قرار گیرد چنانچه در علم جغرافیا می گوید: « کجا؟ » اصلی ترین پرسشی است که در جغرافیا مطرح می شود، زیرا همه فعالیتهای انسان در مکان شکل می گیرد. روستاها، شهر ها، کشور ها و قاره ها همه و همه مکان محسوب می شود.» بنابراین، هرات نیز از این قواعد و اصول کلی و اساسی مستثنی نیست و باید بدانیم که این ولایت فارسی زبانها درکجا موقعیت دارد و از چه قابلیتها استعداد های بالفعل و بالقوه بر خوردار است چنانچه علوم مربوط به جغرافیا اصول و اهداف اساسی را یاد آوری کرده است که به چند تای آن اشاره می کنیم: اهداف علم جغرافیای طبیعی در کتب جغرافیا، اهداف علم جغرافیا را چنین تعریف می کند: « کسب مهارتها بهره برداری بهینه از زمین و آموزش آن یکی از اهداف مهم علم جغرافیاست ... قابلیت های جغرافیا ما را قادر می سازد تا شبکه های ارتباطی بین مردم، مکانها و محیط های آنها را درک کینم. برای بهبود زندگی انسان از آنها استفاده کنیم ... همه باید بدانند که کیستند، از کجا آمده اند، برای چه در اینجا هستند، چگونه با دیگران ارتباط بر قرار نمایند و آن ها رادرک کنند.» ( دفتر برنامه ریزی و تألیف کتب، 8:1382 ) بنابراین، موضوع بحث (جغرافیای طبیعی ولایت هرات ) نیز از این ضوابط و اصول علمی مستثنی نیست، وقتیکه میخواهیم نظری به صفحات جغرافیای طبیعی هرات می اندازیم، بایدنخست بدانیم که این شهرکهن فارسی زبانها در کجا موقعیت دارد؟!وچه استعدادهای بالفعل یابالقوه برای رشداقتصادی وفرهنگی دارد؟ بنابراین، درپاسخ بایدگفت: ولایت هرات در جنوب غرب کشور موقعیت دارد و از شرق با ولایت پر آوازه غور، از غرب با خاک جمهوری اسلام ایران، از شمال با ولایت باد غیس و کشور تازه استقلال یافته ترکمنستان، از جنوب با ولایت فراه هم جوار و هم مرز می باشد البته ما به این مقدار بسنده نمی کنیم، هدف ما تعریف هرات بزرگ و تاریخی است ویگ گذری به جغرافیای تاریخی هرات نیزداریم که هرات امروزی بعنوان مرکز هرات گذشته شناخته میشودوسعت جغرافیای هرات گذشته شامل تمام حوزه جنوب غرب بوده است. هرات دروازه هزاره جات ازنظرموقعیت جغرفیای طبیعیولایت هرات امروزی دروازه هزاره جات به حساب می آید. حوزه جنوب غرب کشور به مرکزیت همین شهرهرات، محل بود و باش هزاره های غربی ( هزاره جات غربی ) نیز محسوب می شود که در بحث ولایات غور و باد غیس به آن پرداختیم.امادرحال حاضرباید بیشتر از همه در نظر داشته باشیم که راه تاریخی و بین المللی آسیا ـ اروپا موسوم به راه ابریشم ( سرک کابل ـ هرات ) از طریق هزاره جات خواهد گذشت، در نتیجه این سرزمین کوهستانی را به تفریحگاه گردشگران بین المللی و داخلی درفصول بهاروتابستان... تبدیل خواهد نمود. مناطق باستانی صفحات مرکزی ( غور، غزنی و بامیان ) چشمه سار ها، آبشار های طبیعی، میوه های فصلی، آب های معدنی، سنگهای قمیتی و کوه کمر های دیدنی ... در هزاره جات همانند آهن ربا ،جذابیت و دلکشی خاصی خود را دارد. البته در زمانیکه سیستم اداری قوی و منظم در تمام مناطق، ایجاد شودوسرک(جاده)بین المللی تکمیل شود. راه های ارتباطی هرات هرات، قطع نظر از خصوصیات زراعتی، صنعتی، فرهنگی، تاریخی و نقش کلیدی که درمسیر راه ابریشم دارد... از نظر موقعیت خطوط ارتباطی در مناطق مختلف حوزه ی جنوب غرب وبخصوص ولایات فارسی زبان درصفحات مرکزی وشمالی کشور، نقش ویژه و استثنایی داردکه دراینجافقط نام میبریم: 1- هرات ـ قره تپه ( تور غندی ) به سوی کشور ترکمنستان. 2- هرات ـ قلعه نو به سوی فاریاب در صفحات شمال کشور و در نهایت به سوی مرزهای ازبکستان و تاجیکستان. 3- هرات ـ قندهاروسپس به سوی پاکستان. 4- هرات ـ اسلام قلعه به سوی جمهوری اسلامی ایران. 5- هرات ـ غور به سوی بامیان و کابل که در نهایت به کشور چین منتهی می شود ... مجموعه ی این خطوط ارتباطی که برای اقوام فارسی زبان بسیار مهم است ، جایگاه تجاری و اقتصادی حتی سیاسی هرات را در سطح منطقه و بلکه در سطح بین الملل زبان زد عام و خاص نموده است چنانچه در کتاب جغرافیای شهری می نویسد: « از اهمیت هرات در دورافتادگی و بر سر راه کاروان ها قرار گرفتن هست ... این موقعیت موجب اعتبار روز افزون هرات شد.» ( گروتس باخ، 153:1371 ) زبان فرهنگی ومذهبی هرات ـ هزاره جات با توجه به فضای باز سیاسی اعتقادی و آزادی بوجود آمده در کشور، می توانیم از ضرورت ارتباط گیری شیعیان هرات ـ هزاره جات سخن به میان آوریم در ضمن اینکه به تعادل هم زیستی اعتقادراسخ داشته وسخت تأکیید می ورزیم ولی ایجاد ارتباطات مذهبی وزبانی را به معنی تعصب و دامن زدن به اختلافات مذهبی نمی دانیم بلکه به معنی شناخت و درک بهتر و تعاون به یکدیگر می دانیم و البته مردم هرات اعم از شیعه و سنی خوشبختانه تعصب مذهبی ندارند چنانچه آقای دولت آبادی می گوید: « ولایت هرات از جمله ولایات دری زبان بوده و از نگاه قومی و مذهبی تقریباً از هم جدا نا پذیر اند یعنی نه قوم و نه مذهب آن تعصبی که در پکتیا، کنر، ننگرها و یا بامیان، ارزگان و وردک وجود دارد، در این ولایت ندارد. در این ولایت بیش از همه هراتیت مطرح است تا ویژگی های دیگر.» ( دولت آبادی،139:1371) گفتنی است که طبق یک نظریه در این ولایت در حدود 60 قوم زندگانی دارند که در بخش جغرافیای قومی و زبان مورد بحث قرار گرفته است. درهرصورت، چنین منطقه ای مهم کشور با آن همه سابقه ی درخشان تاریخی که دارد، می تواند همانند گذشته خود یکی از مراکز علم و فرهنگ، تمدن، اصالت خراسانی، محل تقویت زبان دل انگیز فارسی دری و معرکه تلاقی آرا و افکار فرق اسلامی باشد. البته ازتذکر این مطلب غفلت نکنیم که بیش از 60% جمعیت ولایت هرات را شیعیان فارسی زبان تشکیل می دهند ولی متأسفانه در گذشته در تقیه و نکبت زندگی داشته اند اما حالا که در قانون اساسی جدید افغانستان مذهب شیعه رسمیت یافته و در واقع طلسم تقیه در هم شکسته و پس از قرنها آزادی عمل بدست آورده و حقوق مذهبی مردم تضمین بین المللی و قانون پیدا کرده است. بنابراین، ما می توانیم دوستانه از حقانیت تشیع با زبان فارسی خود به دفاع بر خیزیم. با استفاده از دموکراسی می گوییم این شهرمهم و ثروتمند اکثراً شیعه مذهب می تواند از مراکز مهم علمی، آموزشی اعتقادی به زبان فارسی دری برای این مذهب در کنار مذهب حنفی بوده باشد و در نتیجه یک پشتوانه معنوی برای مردم هزاره جات و شیعیان گمنام در حوزه جنوب غرب کشور باشد. جغرافیای تاریخی هرات در این بخش بحث اصلی واساسی عبارت است از: تاریخ و زمان تأسیس شهر، مراکز اداری، دوره های ساخت و ساز در این سرزمین و وجه تسمیه و نام گذاری هرات مورد نظر است که در قدم اول از وجه تسمیه سخن گفته و برخی اسناد و مدراک آن را عرضه می داریم و آنگاه از سابقه تاریخی مرکز هرات اشاره میکنیم و سپس از شهرهای هرات و تاریخ سیاسی ، رجال علمی، ادبی ،هنری رشته ی سخن را پی می گیریم. وجه تسمیه و نامگذاری هرات واژه هرات بصورتهای «هری» «هرا» و هریوا و در برخی منابع بصورتهای «هیرا ویا هیرافا» ثبت شده است اما در باب نامگذاری آقای احمد رنجبر بنقل از اسفزاری می نویسد: «در باب نامگذاری آن گویند چون دختر ضحاک که نام او «هرات» بوده دستور به ساختن این ناحیه داده لذا این شهر به هرات موسوم شده است. ... برخی برانند که بعد از طوفان نوح در محل هرات کنونی قلعه ای بوده به نام قلعه «شمیران » و پس از آن « هرات » دختر ضحاک دستور به بنای شهری درآن محل داد واین محل به «هرات » موسوم گردید.» (رنجبر،261:1363 ) قابل ذکر است که می گویند ضحاک از اجداد غوریان بوده ودر مورد غوریان وصفاریان آقای آریانپورنیز نوشته است : « غوریان وصفاریان که از نژاد هزاره کنونی بود ند و...» ( آریان پور، 1376 ) سابقه تاریخی هرات در اینکه ولایت هرات از سابقه درخشان تاریخی در زمینه علمی، فرهنگی، اقتصادی ، تجاری، صنعتی، سیاسی ونظامی برخورد داربوده وازمراکزاصلی اقوام فارسی زبانها بشمار می رود ، جای شک وتردید نیست ؛ اما سخن اصلی ما روی موضوعات مانند : قدامت وزمان پایگذری شهر، تاریخ تأسیس نظام اداری ، آغاز تکلم به زبان فارسی دری ،ایجاد تمدن وفرهنگ آریایی واصالت خراسانی ... می چرخد، که متأسفانه در مورد هیچ کدام قول واحد وجودندارد وتمام اقوالی که در این موارد (زمان تأسیس شهر وزبان گفتاری آن روزگار) ابراز شده ، صحت وسقم آن ،محل تأمل، بازنگری ودقت است ولی ما چند نظریه مهم را در اینجا نقل می کنیم وقضاوت را به خود خوانندگان واگذار می کنیم! تأسیس یا تجدید بنای شهرهرات 1ـ عهد اوستا : جغرافیای شهری در افغانستان می گوید: « هرات از قدیمی ترین شهر های افغانستان است نام این شهر در کتاب اوستا به صورت (هیراویاهیرافا)آمده است که حدود سیصد وسی سال قبل از میلاد مسیح (ع) بدست اسکندر تجدید بنا شد.» (باخ،153:1368) نظریه ی آقای باخ را آقای دولت آبادی پذیرفته ومی افزاید : « هرات یکی از قدیمی ترین شهرهای کشور وحتی منطقه به حساب می آیدوازدیرزمان به اینطرف مرکز تمدن خراسان کهن ومشرق زمین به حساب میرفته وبعداز ام البلاد بلخ جایگاه روشنی در تاریخ کشور ومنطقه آسیا دارد. » (دولت آبادی،140:1371) نویسنده محترم در ادامه بحث تصریح می کند که در زمان اوستا این شهر (هرات) آبادان بوده است. و چنین ابراز نظر کرده : « برای قدامت تاریخی این شهر همین بس است که یاد آور شویم اسکندر مقدونی در 303 ق.م آن را تجدید بنا کرده ودر عهد اوستا این شهر آبادان بوده است.» (دولت آبادی، 140:1371) حالا پرسش اصلی اینست که زبان اوستا چه زبانی بوده ودر کجا معمول بوده است ؟! افغان نامه در مورد محل وزادگاه این زبان می نویسد که :« بدون شک در ایران شرقی (خراسان بزرگ ) بوده است ومدت ها آن را زبان بلخ می دانستند .» ( افشار یزدی، 1359 : 22 ) البته قابل یاد آوری است که برخی درتاریخ کشور از هرات به عنوان مرکز خراسان یاد می کنند. 1ـ عهد پادشاهان کیانی: گروهی می گویند در ابتدا لهراسب از پادشاهان کیانی این شهر را بنا نهاد و پس از او گشتاب و بعد از او بهمن و ... آن را تعمیر کرده اند رباعی زیرا رادلیل بر این مدعا می دانند: لهراسب نهاده است « هری » را بنیاد گشتاسب در او بنای دیگر بنهاد. آقای حافظ ابرو بیت دوم را نیز آورده است: پس از او عمارت دیگر کرد اسنکدراوبیش همه داد به باد.» در اینکه زبان کیانیان همان زبان اوستا بوده یا نه؟ باز اختلاف نظر وجود دارد ولی آقای آریانپوری می نویسد: « زبان کیانیان بلخی را اوستا پنداشته اند، در حالیکه زبان کیانیان آریانی بود و بعد ها به نام « دری » خوانده شد. نویسنده در جای دیگر می گوید کیانیان و پیشدادیان همه و همه آریانی بودند که زبان دری زبان این قوم « هزاره » است.» ( آریان پور، 1376 ) 3ـ عهد طهمورث: جغرافیای حافظ ابرو بنقل از تاریخنامه هرات که اسفزاری به نظم درآورده است بنا و آبادانی هرات رابه شخصی طهمورث نسبت داده است ولی در عین حال به افسانه بودن آن تأکید می ورزد: جهان سر برساز افسانه هست گذر های عمر اندر این خانه است کهن داسـتانـی اسـت آراسـته زفـامـی و سـیفـی است پیـراسـته که در عهد طهمورث شهر هرا شـد برج و بـاروی و چهـرش بپـا چو طهمورث وزند هوشنگ بود از آنـروز مـرد خوش آهنـگ بود.» ( حافظ ابرو، 1349 : 71 ) آریانپور در مقدمه کتاب خود درباره آبادانی کشور در عهد هوشنگ می گوید: « این کشور از عهد آریان هوشنگ تا حمله اسکندر مقدونی ... آباد، متمدن، دارای فرهنگ و ادبیات ممتازی بوده است. مرکزیت آن در آغاز بامیان و سپس بلخ بامی بود و ... شاران غرجستان ( گرشستان ) و شاران یا شیران بامیان دنباله ای آنان بودند و می توان گفت: صفاریان از سلسله پنجم آنهایست ... » (آریانپور،7:1376 ) گفتنی است که هوشنگ لقب آریان بوده است، و واژه آرین غیر از واژه آریان می باشد، واژه آرین در این اواخر بیشتر و بیشتر استعمال شده است و کسانیکه می گوید هزاره ها از نسل آریان هوشنگ می باشند عقیده دارند که واژه آرین غیر از آریان است و زبان دری میراث منحصر بفرد بود هزراه ها بعنوان باشندگان اصلی سرزمین خراسان بزرگ می باشد و برخی منابع این نظریه را تأیید می کنیم. در پایان نتیجه نظریه آقای آریانپور را درباره زبان آریان هوشنگ در اینجا نقل می کنیم که وی می نویسد: « مکرراً خاطر نشان کردیم که زبان مردم کشور آریانا پیش از حمله اسکندر به نام آریانی» شناخته می شد، و در دوره یونانیان باکتری به « دری » شهرت یافت. و این همان زبانی است که آریان هوشنگ بدان تکلم می کرد، و گویش قدیمی و محلی آن تاکنون در هزارجات حفظ شده و متعلق به خانواده زبانهای سامی می باشند.» (آریانپور، 267:1376 ) منابع و مآخذ: 1. دفتر برنامه و تألیف کتب، کتاب جغرافیای پیش دانشگاهی، 1382. 2. گروتس باخ، جغرافیای شهری افغانستان، ترجمه سید محسن محسنیان،.مشهد، انتشارات آستان مقدس رضوی، 1368. 3. دولت آبادی، بصیر احمد، شناسنامه افغانستان، قم، انتشارات ناشر، 1379. 4. آریانپور، الف، خراسانیان در قرون وسطی، قم، نشرصحافی احسانی، 1376. 5. افشار یزدی، محمود، افغان نامه جلد 3، تهران، انتشارات موقوفه افشاریزدی،1359. 6. هروی، حافظ ابرو، جغرافیای حافظ ابرو، انتشارات بنیاد فرهنگی ایران، 1349. رنجبر، احمد، خراسان بزرگ، تهران، انتشارات امیرکبیر،1363.
عدالت صحابه در قرآن ش. محمدی
جمع صاحب عبارت است از صحب، صيحاب، صحبه، صحبان و اصحاب جمع صحب است و صحابه مصدر صاحب ميباشد مثل اينكه ميگويي «صاحبك الله و احسن صحابتك.» خلاصه: آنچه از كتب اهل لغت بدست مي آيد اين است كه صاحب به معناي معاشر، يا مجالس، يا مشايع و يا مرافق و يا قائم بر شئ و يا محافظ است [1] علماي اصولي اهل سنت: ابن فورك: هو من اكثر مجالسته [2] صحابه كسي است كه همنشيني اش با پيامبر طولاني بوده و از ياران خاص باشد. كيساء الطبري: صحابي كسي است كه مصاحبت و همراهيش با رسول خدا مثل همراهي دو دوست آشكار باشد بگونه اي كه از افراد و خادمين نزديك ايشان محسوب شوند.[3] قاضي باقلا ني: درعرف،صحابي استعمال نمي شود مگر بركسي كه صحبت طولاني داشته وملا قاتش به طورمداوم بوده باشد.[4] علماي حديثي اهل سنت: محمد بن اسماعيل بخاري: «من صحب رسول الله اورآه من المسلمين فهومن اصحابه.»[5] هر كسي كه با رسول خدا مصاحبت كرده باشد يا او افرادي از مسلمانان را ديده باشد از اصحاب حضرت رسول است. مسلم بن حجاج: «فاما الصحابي فكل مسلم راي رسول الله و لولحظه.»[6] هر مسلماني و لو يك لحظه پيامبر را ديده باشد صحابي شمرده مي شود. ابن حجر عسقلاني: «ان الصحابي من لقي النبي مئومنابه ومات علي الاسلام فيدخل فيمن لقيه من طالت مجالسته له اوقصرت ومن روي عنه اولم يروومن غزامعه اولم يغزومن رآه رؤيه و لولم يجالسه ومن لم يره لعارض كالعمي.» [7] صحابي كسي است كه نبي راملاقات وبه حضرت ايمان آورده باشد وبردين اسلام ازدنيا برودپس در زمره ملاقات كنندگان او داخل ميشود چه همنشيني طولاني مدت يا كوتاه مدت داشته باشد،چه ازاو روايت كرده باشد، يا روايت نكرده باشد، چه بااودرغزوه شركت كرده باشد يانه،كسي كه اوراديده ولومجالست نكرده باشد، وكسي كه به خاطركوري اورانديده باشد، نيزداخل اصحاب مي شود . احمدبن حنبل: «اصحاب رسول الله كل من صحبه شهراأويومااوساعةاورأه.»[8] همه ي كساني كه پيامبرراهمراهي كرده باشد، براي يك ماه يا يك روز، يا يك ساعت يااينكه فقط ايشان راديده باشد . نكات: 1ـ توافق در مورد تعريف صحابه وجودندارد 2ـ اصوليين دامنه ي شمول صحابه رامحدودترميدانند. 3ـ تعريف علماي حديث بويژه ابن حجرعسقلاني درمورد صحابه، بيشتر مورد توجه دربحث عدالت صحابه است. بخش دوم: معاني عدل عدالت درلغت : از لحاظ لغوي مصدر عدل است بروزن (فعاله) كه يكي از مصادرفَعُل است.[9] عدالت در اكثر موارد به معناي عدل مي آيد و داراي معاني ذيل مي باشد: 1ـ اعتدال و ميانه روي 2ـ فديه و عوض 3ـ شرك به خداوند 4ـ بازگشت 5ـ نظير و همتا (عِدل به كسر ) در ميان معاني فوق، اعتدال و ميانه روي از شايع ترين معناي عدالت، مي باشد. ابن منظور در لسان العرب: «العداله و العدوله و المعدَله و المعدِله كله العدل »[10] عدالت، عدله، معدل و معدله تماماً به معناي عدل هستند. خليل ابن احمد فراهيدي: العدل: المرضي من الناس قوله و حكمه [11] عادل كسي است كه گفتار و احكامش مورد رضايت ديگران باشد. عدالت از ديدگاه مذاهب اسلامي: مذاهب اسلامي به عدالت بعنوان يكي از صفات مورد اعتماد در اداي شهادت، تعريف هايي ارائه نمودند كه همگي، اين محتوا را مي رساند: حالت نفساني كه موجب ترك گناهان كبيره و عدم تكرار صغيره مي شود. امام خميني: عدالت حالت نفسانيه است كه موجب رعايت تقوا مي شود و انسان را از ارتكاب گناهان كبيره و بنابر اقوا از ارتكاب صغيره نيز باز مي دارد چه رسد از تكرار صغيرهي كه خود از گناهان كبيره است و همچنين اين حالت نفسانيه انسان را از ارتكاب اعمال كه از نظر عرف بيانگر بي مبالاتي انجام دهنده ي آن نسبت به دين است باز مي دارد. [12] مذهب حنفي: «و العداله هي الاستقامه و ليس لكمالها نهايه فانما يعتبر منه القدر الممكن و هو انزجاره عما يعتقده حراماً في دينه.[13] يعني استقامت كه براي كمال آن نهايتي نيست، اما آنچه كه از عدالت و استقامت معتبر است، همان قدر ممكن است كه عبارت باشد از انزجار و دوري از هر عمل كه در دينش اعتقاد به حرمت آن دارد. مذهب مالكي: استقامت و متابعت از تعليمات ديني، هر چند در ظاهر باشد، يعني عادل كسي است كه متجاهر به فسق و انحراف نباشد، و بلكه مستور الحال باشد.[14] مذهب حنبلي: عدالت يعني استواء حالات شخص در دينش و اعتدال در اقوال و افعالش.[15] مذهب شافعي: عدالت يعني پرهيز از گناهان كبيره و عدم اصرار بر اندكي از صغيره، و عادل مي بايست عقيده ي سالم داشته و مروّت امثال خود را حفظ كند، چون كسي كه مودت ندارد حيا ندارد و كسي كه حيا ندارد هر چه دلش خواست مي گويد.[16] [1] - محمدآصف محسني،عدالةالصحابه علي ضوءالكتاب والسنة والتاريخ،(اسلام آباد: بينا،1366) ،ص5. [3] - همان. [4] - همان. [5] - محمد بن اسما عيل بخاري،صحيح بخاري؛(بيروت:دارالمعرقة،بي تا) [6] ـ ابوالحسن بن حجاج مسلم،صحيحمسلم بشرح النوي،(بيروت دارالفكر،1981م)2 [7] ـ شهاب الدين ابن حجرعسقلاني،(الا صابه في تمييز الصحابه ،(بيروت:دار الا حياءالتراث العربي،1328ش)ج1ص7 [9] - ابي بكر جلال الدين سيوطي، البهجة المرضية في شرح الالفيه، (قم: دار الهجره، 1380 ش،) ج 2، ص 61. [10] - محمد بن مكرم بن منظور، لسان العرب، (قم: نشر ادب الحوزه، 1363 ش،) ج 1، ص 431. [11] - فراهيدي، همان، ج 2، ص 38. [12]ـ روح الله خميني، تحرير الوسيله، ( قم: انتشارات دار العلم، بي تا ) ج 1ص 274. [13] ـ شمس الدين سرخسي، المبسوط، ( بيروت: دارالفكر، 1989 م ) ج 16 ص 113. [14] - ابي الفرج عبد الرحمن ابن علي ابن الجوزي، التحقيق في مسائل الخلاف، ( قاهره: دارالوعي العربي، 1998 م ) ج9 ص 9. [15] - علي بن سليمان المرداوي الحنبلي، الانصاف، ( بيروت: دارالاحياء التراث العربي 1986م ) ج12 ص 43. [16] - مصطفي الخن و ديگران، الفقه المنهجي علي مذهب الشافعي، (تهران: نشر احسان، 2001 م،) ج 3، ص 533. |
|
+ نوشته شده در
86/06/11ساعت 23:34 توسط جمعی از دانشجویان |
|
|
صفحه اول ایمیل آرشیو مجله |
| درباره مجله |
صاحب امتياز: جمعي ازدانشجويان افغانستان- دانشگاه مفيد
مدير مسؤول: جوادي دايكندي سردبير: قربانعلی هادی ساير همكاران: رضا سلطاني محمد قيوم عرفاني محمد امين حيدري صفحه آرا: هادی دایکندی تاپیست: بهادر جوادي ------------------------------------ قلم مجله ای است که در زمینه های مختلف اقدام به نشر مطالب می کند، که موضوعاتی چون علمی، فرهنگی، تحلیلی، پژوهشی و سیاسی از اهم آن مطالب می باشد، بنابراین از مقالات پژوهشگران و اندیشوران ارجمند جهت نشر در این مجله به دو صورت: کاغذی و الکترونیکی به گرمی استقبال می شود. _______________ ياد آوري: نشريه مستقل ماهنامه قلم، در عرصههاي فرهنگ، سياست، تاريخ و خبر، از آثار اهل قلم وانديشه استقبال ميكند. مطالب ارائه شده الزاماً ديدگاه ماهنامه نيست. پيشنهادات و انتقادات سازندة شما راهگشاي ما خواهد بود. ماهنامه در گزينش و ويرايش مقالات آزاد است. هموطنان گرامي و مهاجرين عزيز! ادامة فعاليتهاي ماهنامة قلم بستگي به كمكهاي مالي و معنوي شما دارد، اميدواریم كه از مساعدت خويش دريغ نورزيد: شماره حساب بانكي 860348(جوادي) كد:2711 بانك ملي0020شعبه حجتيه- قم. نشاني: ايران- قم، انتهاي 45 متري صدوق، دانشگاه مفيد، دفتر اداري قلم. افغانستان: محل پخش كابل، سرك كمپني- ديوان بيگي- مدرسة علمية فاطميه، تلفن: 799183434- 0093 فرهنگ كابلي. آدرس الكترونيكي: Raha214@hotmail.com |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|