![]() |
![]() |
|
| علمی، فرهنگی، تحلیلی، پژوهشی و سیاسی |
|
سر مقاله پلوراليسم و کثرت گرايي کثرت گرايي يک پديده اي نو و اجتناب ناپذير است که تقريباً تمام کشور هاي جهان در عمل و حداقل در شعار و با توجه به نظارت سازمانهاي بين المللي بر عملکرد دولتها، آن را پذيرفته اند، زيرا اين پديده نتيجة طبيعي سيري تکامل فرهنگ و انديشه جهاني بشريت است و راه گريز از آن وجود ندارد. البته، در اين مسير تاريخ، جامعه کوچک و ويرانه افغانستان، بيش از هر کشور ديگر، در طول تاريخ قرباني تنوع و تکثر قومي، مذاهبي و زباني گرديده است که خوشبختانه پس از سقوط طالبان و ختم جنگ هاي بي حاصل داخلي، به ناچار تنوع و تکثر قومي، زباني و مذهبي را تحمل و در نهايت پذيرفتند: الف) کثرت گرايي قومي در سرزمين خراسان بزرگ، اولين مشخصه اي که ذهنها و افکار را به خود جلب مي سازد، حضور فيزيکي ده ها قوم، تيره، تبار، طايفه و قبيله است، به گونه اي که اين سرزمين کثير الملّه را، موزيم انسانها ناميده است. بنابراين، همانطوريکه پلوراليسم و همزيستي اقوام در طول تاريخ براي چندمين بار، باعث توليد فرهنگ و تمدن خراساني گرديد، بعد از اين تاريخ نيز، پذيرش پلوراليسم، کثرت گرايي، تحمل افکار يکديگر در سايه دموکراسي و قانون اساسي، حفظ تعادل همزيستي و رعايت عدالت اسلامي و ... يگانه راه زندگاني و ادامه حيات جمعي در کشور واحد است. ب) کثرت گرايي زباني هر چند نماد قومي و اقوام و نژاد ها، زبان است اما در سرزمين کهنسال ما، برخي از زبانها و بويژه زبان شيرين، جذاب و کهن فارسي، يک زبان فرا قومي، فرامرزي و و حتي فرا منطقه اي مي باشد و به همين خاطر داراي ويژگيهاي منحصر بفرد است ولي فارسي زبانان کشور بخاطر حفظ مصالح عالي کشور وبخاطر ايجاد همزيستي مسالمت آميز و بخاطر احترام به اقوام ديگر و بدليل زمينه سازي رشد و توسعه همه جانبه اي کشور و... حضور زبانهاي اقوام ديگر را در سطح محلي و ملي پذيرفته اند و در حال حاضر از طريق رسانه هاي جمعي، راديو و تلويزيون ملي از چهارده زبان محلي تبليغ و در واقع تجليل و پاسداري مي شود که اين خود الگوي مدرن براي کشور هاي همسايه نيز خواهد شد. البته زبان پشتو که ريشه در زبان فارسي دارد و زبان ترکي بعنوان يک زبان بين المللي به تناسب کاربردشان بايد بعنوان زبانهاي دوم و سوم مورد توجه مقامات داخلي و مجامع جهاني قرار بگيرند. در هر صورت، وظيفه ملي، فرهنگي و تاريخي ما حفظ و پاسداري از تنوع فرهنگي و زباني کشور و حتي منطقه است زيرا نمي شود ارزشهاي زبانهاي محلي و يا استعداد، ظرفيت ها و ادبيات آن را ناديده گرفت و به نمي است و همچنين نمي شود زبان دلرباي فارسي را فداي تنوع گرايي و پلوراليسم نا سنجيده کرده و تيشه شود زبانهاي محلي را فداي زبان جذاب فارسي ساخت. هر چند شکوه زبان فارسي دري حيرت آور ريشه خون بزنيم! ج) کثرت گرايي مذهبي يکي از علل عقب ماندگي افغانستان از آغاز ظهور و انتشار آن در خراسان تا ظهور و سقوط طالبان، همين جنگهاي خونين مذهبي بوده است ولي خوشبختانه براي اولين بار بعد از حضور قواي بين المللي و کمک مجامع جهاني، سران اقوام و احزاب سياسي کشور به اين نتيجه رسيدند که بايد اعتقادات مذهبي، ملي و فرهنگي يکديگر را تحمل کنند و به اين ترتيب، در قانون اساسي مدرن، دين اسلام بعنوان دين رسمي ملت افغانستان به رسميت شناخته شد و مذهب شيعه در کنار مذهب حنفي ( البته خود ابو حنيفه ي کابلي شيعه علوي بود ) مورد قبول هموطنان نيک سيرت قرار گرفت و نکته ي قابل توجه اينکه: اصول دموکراسي ايجاب مي کند که همه اي مذاهب از امکانات مساوي برخوردار باشندکه در حال حاضر پيروان مذاهب اماميه و اسماعليه از وضع موجود راضي هستند و حتي اقليتهاي ديني مثل بهائيت، هندو، يهود و مسيحيت اجازه و حق حيات و زندگاني دارند. نتيجه اينکه: اگر پلوراليسم قومي، زباني و فرهنگي در حوزه تمدني خراسان بزرگ را بپذيريم که پذيرفته ايم يعني اينکه ما دموکراسي رادر تمام زمينه هاي سياسي ،فرهنگي،اجتماعي وزباني پذير فته ايم وبهمين خاطراست که اين بحث عقلايي درچارچوب دموکراسي که محور آن تساوي وبرابري درفرصت ها وزمينه هاست، مطرح مي شود که اگر نام امروزي کشور ( افغانستان ) ريشه اي نژادي و قومي داشته باشد، بناچار روي نامهاي تاريخي کشور(ايران شرقي وخراسان) بحث، غور و بررسي صورت گرد! علي الظاهر غير از احياء نام تاريخي( خراسان ) بعنوان زيباترين، جامع ترين و کامل ترين نام راه ديگري وجود ندارد. و رضايت تمام اقوام باشنده کشور ، حفظ ميراث فرهنگي،شناخت ومعرفي اين سرزمين براي جهانيان،آگاهي ازشکوه وجلال تاريخي آن فقط با واژه اي خراسان ممکن وميسر ميباشد. گفتني است بعد از واژه ي آريانا يا ايران شرقي واژه ي خراسان به مدت 1500 سال نام رسمي سرزمين ما بوده است و اين نام علاوه بر اينکه جذابيت، حلاوت و زيبايي دارد، پيام بزرگ تاريخي و باستاني اين سرزمين را نيز با خود به همراه دارد و مي شود گفت شکوه دوره ي کوشانيان، يفتليان، طاهريان، صفاريان، سامانيان، غزنويان، غوريان، خوارزميان و تيموريان فقط با اين نام( خراسان) در ذهن ها و فکر ها و خاطره ها تجلّي مي يابد. مدير مسئول دموکراسي و اسلام قربانعلي هادي اشاره: اين پژوهش برآن است كه دموكراسي را بهكوتاهي تعريف و پس از آن، تطابق و يا عدم تطابق آن، با اسلام خصوصاً با سيرة امام علي(ع) مورد برسي قرار ميگيرد، كه از آن ميان به مشروعيت و مقبوليت، حكومتها بويژه حكومت الهي و دموكراسي، اشاره دارد. و تبيين ميكند كه اعتبار اكثريت و اقليت در يك حكومت چگونه است، و چه تأثيري در حكومت و حكمراني خواهد داشت. دموکراسي[1] «Democratia» از ريشة يوناني «Demos» به معناي مردم و «Kratos» به معناي حکومت گرفته شده است; يعني حکومت مردمي[2] خواستگاه پيدايش دموکراسي جديد در غرب به زماني باز ميگردد که ناکارآمدي مسيحيت در پاسخگويي به مشکلات مربوط به جنبههاي مختلف حيات بشري به ظهور رسيد; از اينرو متدينان غربي به اين نتيجه رسيدند که حوزة کارکرد و حکمراني الهي را به حيات فردي انسان محدود کنند. آنگاه غربيها با توجّه به تفکيک حوزة ديانت از سياست با اين مسأله مواجه شدند که حکومت را به دست چه کسي بسپارند و در اين رهگذر به دو نتيجه و راه حل يعني «حکومت دموکراسي» و «حکومت استبدادي» رهنمون شدند. از ميان اين دو، حکومت دمکراسي و مردمسالاري يا حکومت مردم بر مردم بر حکومت استبدادي و فاشيستي ترجيح داده شده، به شدت ترويج شد; بنابراين، يکي از دلايل پيدايش نظام دموکراسي، نارسايي آيين مسيحيت در مديريت جامعه و جدايي دين از سياست بوده است.[3] اين تنگنا که متفکران غربي را به سوي حکومت دموکراسي کشانيد، در دين مبين اسلام جايي ندارد چرا که اسلام با همه جانبه بودن احکام فردي و اجتماعي (فرهنگي، اقتصادي و سياسي) آن به خوبي توانايي ادارة جامعه را دارد; در نتيجه در حکومت اسلامي چنين ضرورتي روي نميدهد. مسألة جداييناپذيري دين و سياست از مسائلي است که از دير باز مورد اهتمام و توجّه عالمان ديني بوده است. خداوند متعال در قرآن کريم ميفرمايد:« لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَينَـَتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَـَبَ وَ الْمِيزَانَ لِيقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...;[4] ما پيامبران خود را با دلائل روشن به سوي مردم فرستاديم و همراه آنان کتاب و ميزان نازل کرديم تا اينکه مردم عدل و قسط را در جامعه به پا دارند، ...». اين آيه شريفه اشاره دارد به اينکه خداوند متعال به منظور برقراري عدالت در جامعة انساني، قوانيني وضع فرموده و آنها را به وسيلة انبيا در شکل کتب آسماني، بيان کرده است، تا انبيا بتوانند در جامعه قيام به قسط کرده و عدالت را در جامعه حکمفرما کنند، پس اديان هميشه در مسائل حکومتي نيز برنامه و نظر داشتهاند. دين اسلام از آن جهت که خاتم اديان است و همه نيازها را بيان کرده است، چنين نيست که در زمان ظهور معصومين(ع) و بعد از آن دربارة مسائل حکومتي پيامي نداشته باشد، بلکه نظام سياسي آن نظامي است که مبتني بر امامت است. ولايت مستمر، شرط ديگر کمال دين است، دين بدون ولايت، دين بدون سياست است، و دين بدون سياست ناقص است. با اجراي مسائل حکومتي و هم چنين تشخيص و تقديم موارد تزاحم نظام اجتماعي، سياست اسلامي خود را پيدا ميکند.[5] يکي ديگر از ويژگيها و شاخصههاي مهم حکومت دموکراسي، توجّه به نظر اکثريت و مشروعيت يافتن به آن است. «اکثريت» در منطق بسياري از صاحبنظران، بلکه پيشتازان فلسفه سياسي جايگاهي نداشته است. "سقراط" که از نخستين بنيانگذاران فلسفه سياسي است، به شدت به حکومت اکثريت و تودة مردم حمله ميکند و در شکل پرسش ميگويد: آيا موهوم پرستي نيست که صرف عدد يا اکثريت، سبب خرد خواهد شد؟ آيا نميبينيم که در سراسر جهان، تودة مردم نادانتر، خشنتر و ظالمتر از مردمان پراکنده و تنها هستند؟[6] در ذيل موضوعي با عنوان «آيا دموکراسي شکست خورده است؟» در ناشايستگي «اکثريت» مينويسد: «درست است که فشار و زور اکثريت (عددي) بر اقليت بهتر است از عکس آن; يعني فشار و زور اقليت بر اکثريت... ولي چنين امري، روح غرور عوام را بالا برده و به همان اندازه هم روح افراد فوق العاده را در هم شکسته و نبوغشان را عقيم نموده است... و هر چه بيشتر دموکراسي را ميآزماييم، از ناشايستگي و دورويي آن بيشتر ناراحت ميشويم.»[7] نمونهاي از آيات و روايات در تأييد اكثريت در جامعه را ميخوانيم: «وَشَاوِرْهُمْ فِي الاْ مْرِ...»[8] و آية «وَ أَمْرُهُمْ شُورَي بَينَهُمْ»[9] حضرت علي(ع) ميفرمايد: «همواره با جمعيتهاي بزرگ باشيد، چرا که دست خدا با جماعت است و از تفرقه بپرهيزيد; چرا که انسان تک رو، طعمة شيطان است، همانگونه که گوسفند تکرو طعمه گرگ ميشود.»[10] از بررسي آيات و روايات ياد شده و غير آنها نتايج ذيل به دست ميآيد: 1. آيات شوري مربوط به اموري هستند که ميتواند نظر اکثريت در آن مؤثر باشد (مانند: برنامه ريزي اقتصادي) نه امور الهي که نظر اکثريت در آنها هيچ تأثيري ندارد (مانند: منصب الهي، امامت، وصايت) و...؛ 2. دستهاي از آيات و روايات به اجتماعي بودن نظر دارد. در مقابل فردگرايي و نه اقليت و اکثريت مورد بحث؛ مانند: سخن ياد شدة اميرالمؤمنين؛ 3. دستهاي به پيروي از اکثريت در مقام عمل و اجرا نظر دارد، مانند آيات 43 سوره بقره و 43 سوره آلعمران، "و ارکعوا مع الراکعين" و "و اسجدي و ارکعي مع الراکعين"؛ 4. دستهاي نيز به تبعيت از اکثر دعوت کرده، به خاطر اين که به حق نزديکند نه به خاطر کثرت افراد، مانند: مقبوله عمر بن حنظله در تعارض اخبار: "از خبر شاذّي که نزد اصحاب مشهور نيست دست فروگذار; چرا که در آنچه مورد نظر همه است، شکي نيست.[11] کشف واقع در اين جا نه به خاطر اکثر بودن افراد است، بلکه به خاطر کثرت تتبعّ و تحقيقي است که احتمال رخ دادنش در اکثريت، بيشتر از اقليت است و اگر اين طور نبود، اجماع بدون کشف از قول معصوم بايد حجت ميشد، به دليل اين که اکثر هستند و ميدانيم کسي از شيعه اين عقيده را نپذيرفته است. يکي از مسايل بنيادين در هر حکومتي، نوع پيوند ميان دولت با ملت است. اين پيوند از دو جهت قابل بررسي است: الفـ در اصل تشکيل حکومت و نحوه پيدايش آن؛ بـ در نوع برخورد و تعامل ميان حکومت و مردم. حکومت مردم سالار، حکومتي است که هم در اصل پيدايش خود و هم در نوع تعامل با مردم بيشترين پيوند را با مردم داشته باشد و امور اساسي آن طبق اراده و خواسته مردم انجام پذيرد. البته ميان مردمسالاري ديني و غير ديني يک تفاوت اساسي وجود دارد و آن اين که در حکومت مردم سالار ديني، خواست و اراده مردم در محدودة احکام و دستورات الهي ملاک عمل قرار ميگيرد و خواست و تشخيص مردم بر قانون و دستور خداوند مقدم نميشود، اما در حکومتهاي مردم سالار غير ديني خواست و اراده مردم محدود به حدي نيست و اصلاً براي دستور و قانون الهي حسابي باز نميشود و به طور مطلق بر اساس نظر اکثريت مردم عمل ميشود. در فقه و فرهنگ اسلامي، بررسي منشأ حکومت و ملاک مشروعيت دولت، اساسيترين مباحث فلسفه سياسي اسلام است از آنجا که خداوند خالق و صاحبْ اختيار آفريدگان است، هيچ کسي جز او سزاوار حکومت بر بندگانش نيست، مگر آنان که به اراده و هدايت خود او براي رهبري و حکومت برگزيده شوند. پيامبران، نخستين کساني هستند که سمت خلافت الهي را يافتهاند و به منظور اقامه قسط و پايداري از حقوق خلق و حدود خالق، انتخاب شدهاند. پس از پيامبر خاتم نيز کساني براي ادامه اين مسؤوليت و تصدي امامت و زعامت امت برگزيده ميشوند که پيامبر آنان را نصب و تعيين فرموده باشد. در چنين فرضي و با وجود نص بر نصب و تعيين امام، جايي براي اجتهاد، شورا، بيعت و طرق ديگر باقي نميماند. در چنين حالتي، بيعت مردم، تنها پذيرش و تأکيدي است بر آن چه که از سوي پيامبر ابلاغ گشته است. بنابراين در اسلام مردم در تعيين امام و حاکم مسلمين نقش ندارند، ولي در پرپايي حکومت و فعليت يافتن حاکميت حاکم، نقش بسزايي دارند. درباره مشروعيت حکومت و خلافت حضرت علي(ع) دلايل قطعي و مسلمي از قرآن و سنّت وجود دارد که هيچ گونه ترديدي در لزوم زعامت و ولايت امير مؤمنان پس از پيامبر(ص) باقي نميگذارد. دلايل و شواهد اين مدعا، به طور مفصل در کتابهاي کلامي و تاريخي و روايي آمده است. بنابراين از نظرگاه ديني هيچ گونه ترديدي در مشروعيت حکومت امير مؤمنان علي(ع) وجود ندارد. اما از جهت مردمي بودن و پذيرش همگاني، آن حضرت دربارة روز بيعتش ميفرمايند: «فَما راعَني اًِّلاّ وَ النَّاسُ کَعُرْفِ الضَّبُعِ اًِّلَي، ينثالُونَ عَلَي مِن کُلِّ جانِبٍ، حَتّي لَقَد وُطِئَ الحَسَنانِ وَ شُقَّ عِطفاي، مُجتَمِعينَ حَوْلي کَرَ بيضَِْ الْغَنَمِ»;[12] فراواني مردم چون يالهاي پر پشت کفتار[13]، بود. از هر طرف مرا احاطه کردند تا آن که نزديک بود حسن و حسين لگدمال گردند.[14] آن حضرت در جاي ديگر ميفرمايند: «وَ بَايعَني النّاسُ غَيرَ مُستَکْرِهينَ وَ لاَ مُجبَرينَ، بَل طائعينَ مُخَيرينَ»;[15] مردم بدون اکراه و اجبار، بلکه با اختيار با من بيعت کردند. جالبتر آن که آن حضرت، بر خلاف غالب حکومتگران، در برابر اين اقبال عمومي، هيچ گونه رغبت و ميلي نشان ندادند؛ چنان که ميفرمايند: «فَأَقبَلتُمْ اًِّلَي اِقبالَ العُوذِ المَطافِيل عَلَي أولادِها، تقولون: البَيعَْ البيعْ قَبَضتُ کَفِي فَبسطتموها، وَ نازَعْتُکُمْ يدِي فَجاذَبتُمُوها»؛ شما مردم براي بيعت کردن، به سوي من روي آورديد، همانند مادران تازه زاييده که به طرف بچههاي خود ميشتابند، و پياپي فرياد کشيديد: بيعت! بيعت! من دستان خويش را فرو بستم، اما شما به اصرار آن را گشوديد. من از دست دراز کردن سر باز زدم، اما شما دستم را کشيديد.[16] بنابراين در پذيرش حکومت علوي از سوي مردم حد اعلاي مردمسالاري رعايت شده است، اما در زمينه نوع برخورد امام(ع) با مردم، به عنوان حاکم و زمامدار، با نگاهي اجمالي به سيره و سخنان آن حضرت، پيوند عميق آن بزرگوار با مردم روشن ميگردد؛ چنانکه ميفرمايند: «وَ لَقَد أَحْسَنتُ جِوارَکمْ، وَ أَحَطْتُ بِجُهدِي مِن وَرائِکُمْ»;[17] با شما به نيکويي زندگي کردم و به قدر توان از هر سو نگهبان شما بودم. ايشان در قسمتي از نامه طولاني خود به مالکاشتر که در آن وظايف حاکم اسلامي را بيان کردهاند، ميفرمايند: «وَ أَشْعِر قَلبَکَ الرَّحمََْ لِلرَّعِي، وَ الْمَحَبََّْ لَهُمْ، وَ اللُّطْفَ بِهِمْ، وَ لا تَکُونَنَّ عَلَيهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُم»;[18] مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار ده! و با همه دوست و مهربان باش! مبادا چونان حيواني شکاري باشي که خوردن آنان را غنيمت داني!». در نامهاي به محمد بن ابيبکر، فرماندار مصر، مينويسد: «با مردم فروتن، نرمخو، مهربان و گشادهرو و خندان باش! در نگاههايت و نيم نگاه و خيره شدن به مردم به تساوي رفتار کن! تا بزرگان در ستمکاري تو طمع نکنند و ناتوانان از عدالت تو مأيوس نگردند.[19] امير مؤمنان(ع)، خطاب به مردم ميفرمايند: «با من چنانکه با پادشاهان سرکش سخن ميگويند، حرف نزنيد! و چنانکه از آدمهاي خشمگين کناره ميگيرند، دوري نجوييد! و با ظاهرسازي با من رفتار نکنيد! و گمان مبريد اگر حقي به من پيشنهاد دهيد، بر من گران آيد! و مپندار که در پي بزرگ نشان دادن خويشم؛ زيرا کسي که شنيدن حق يا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن، براي او دشوارتر خواهد بود.[20] بيترديد اگر بخواهيم همه سخنان و سفارشهاي آن حضرت و نيز سيره عملي آن بزرگوار را در برخورد با مردم بيان کنيم، به تأليف چندين کتاب قطور نياز خواهيم داشت؛ اما به طور خلاصه ميتوان گفت: يکي از مردميترين حکومتهايي که در طول تاريخ ظهور پيدا کرده است، حکومت الهي امير مؤمنان علي(ع) بوده است؛ حقيقتي شگرف که با رجوع به تاريخ و سيره قولي و عملي آن بزرگوار، به خوبي هويدا ميگردد.[21] امروزه مردمسالاري به مفهوم غربي آن، در مقابل حکومتاسلامي و ديني است. مفهوم حاکميت ملت مسلمان و متدين با قيد تدين بر سرنوشت خويش، هيچ تقابلي با حکومت ديني ندارد و در همين حوزه است که مفهوم مردمسالاري ديني و با جمهوري اسلامي مطرح ميشود. اما در مورد مشروعيت آن دو نوع حكومت ميتوان گفت كه: منشأ قدرت و مشروعيت در نظام دموکراسي تنها مردمي است و با رأي اکثرت مردم به دست ميآيد (البته اگر واقعاً اکثريت تحقق پذيرد نه آن که اکثريت نسبي و به تعبيري نخبگان جايگزين آن شود! چنان که در برخي از کشورهاي مدعي دموکراسي چنين است.)امّا درنظام اسلاميمنشأ قدرت و مشروعيت مردميـ وحياني است; به بيان روشنتر، مشروعيت حکومت اسلامي وحياني و الهي است و اقتدار حکومت و کارآمدي آن با پذيرش و انتخاب مردم تحقق ميپذيرد. توضيح اين که: حضور مردم در صحنههاي سياست، از ديدگاه اسلام يک فريضه است و شرکت فعال همگان در حاکميت و قدرت بخشيدن به هيأت حاکمه که برگزيدگان مردماند، يک وظيفة ملي و ديني است و اين مردم هستند که منشأ قدرت در همة زمينههاي سياست گذاري کشورند; البته با اين قيد که بايد بر معيارهاي ديني استوار باشد و در سايه رهنمود شرعـ در اصول و کلياتـ انجام گيرد و مردم متعهدانه و آگاهانه با مسائل برخورد کنند، نه با بيتفاوتي و ناآگاهانه.[22] چنانچه سيرة حضرت علي(ع) مؤيّد اين مطلب است: «وبَسطتُمْ يَدي فَكَففتُها، و مَدَدتمُوها فقبضتُها، ثُمَّ...» يعني دست مرا براي بيعت ميگشوديد و من ميبستم، شما آن را به سوي خود ميكشيديد و من آن را ميگرفتم! سپس چونان شتران تشنه كه به طرف آبشخور هجوم ميآورند بر من هجوم آورديد، تا آنكه بند كفشم پاره شد، وعبا از دوشم افتاد، و افراد ناتوان پايمال گرديدند. آنچنان مردم در بيعت با من خشنود بودند كه خردسالان شادمان، و پيران براي بيعت كردن، لرزان به راه افتادند، و بيماران بر دوش خويشان سوار، و دختران جوان بينقاب به صحنه آمدند.[23] نتيجهگيري مردم و اكثريت مردم در حكومت اسلامي موجد و باعث تشكيل آن ميشود نه اينكه به آن مشروعيت بخشد، همانطوري كه اشاره شد، مشروعيتِ حكومت، و حياني و الهي است، بنابراين با تحليل پيشين، حكومتي كه بدون پايههاي الهي باشد، و فقط بر اكثريت استوار باشد، با سيرة بزرگان دين قابل تطبيق نخواهد بود. يعني با اين وجود، ناسازههاي بين دموكراسي به تعريف غربي آن و آموزههاي اسلام در امر حكومت قابل مشاهده است. گرچه برخي بر آن است كه اسلام خود، دين دموكراسي و مردم سالاري است، ولي همانطور كه بيان شد مباني مردم سالاري در اسلام با دموكراسي سر زبانها متفاوت است. [1] . Democracy. [2] . فرهنگ علوم سياسي، داريوش آشوري، ص 88؛ فلسفة سياسي اسلام، اسماعيل دارابکلايي، ص 198ـ200، دفتر تبليغات اسلامي. [3] . نظام سياسي اسلام، محمدجواد نوروزي، ص 152، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني; پرسشها و پاسخها، استاد محمدتقي مصباح يزدي، ج1، فصل دوم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني [4] . حديد/25. [5] . شريعت در آينه معرفت، آية الله جوادي آملي، ص 113ـ211، نشر رجأ؛ حکومت اسلامي و ولايت فقيه، آية الله محمد تقي مصباح يزدي، ص 23، نشر سازمان تبليغات اسلامي؛ رهبري در اسلام، محمدي ري شهري، ص 136، نشر دار الحديث. [6] . تاريخ فلسفه سياسي غرب، عبدالرحمان عالم، ص 69 ـ 70؛ جامعه مدني، محمدهادي معرفت، ص 66، مؤسسة فرهنگي انتشاراتي التمهيد. «ويل دورانت» (1885ـ1981. [7] . لذات فلسفه، ترجمه عباس زرياب، ص 340، به نقل از جامعه مدني، ص 66. [8] . آل عمران/ 159. [9] . شوري/ 38. [10] . نهج البلاغة، صبحي صالح، خطبه 127. [11] . اصول کافي، ج 1، ص 68. [12] . نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتي، خطبه 3، مؤسسه فرهنگي تحقيقاتي اميرالمؤمنين1380. [13] . کفتار، حيواني است که فراواني پشم گردن او ضربالمثل بوده است؛ به گونهاي که اگر ميخواستهاند فراواني چيزي را برسانند، به موهاي يال کفتار تشبيه ميکردهاند. [14] . برخيازشارحان نهجالبلاغه، الحسنان رادوانگشتشصت پامعنا کردهاند. ر.ک: شرح نهجالبلاغه،ابنابيالحديد،ج1،ص200. [15] . . نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتي، نامه 1، مؤسسه فرهنگي تحقيقاتي اميرالمؤمنين1380. [16] . همان، خطبه 137. [17] . همان، خطبه 159. [18] . همان، نامه 53. [19] . همان، نامه 27. [20] . همان، خطبه216. [21] . درسهاي سياسي از نهجالبلاغه، محمدتقي رهبر، انتشارات اميرکبير، تهران، 1364. [22] . جامعه مدني، ص 103 / براي آگاهي بيشتر ر.ک: جامعه مدني: 64 ـ 104 / نظام سياسي اسلام، ص 153 ـ 167. [23] . نهج البلاغه، ترجمة محمد دشتي، خطبة 229، مؤسسة فرهنگي و تحقيقاتي امير المؤمنين، 1380. نگاهي به تحول جمعيتي در خاورميانه جوادي دايکندي مقدّمه: يکي از مباحث مهم، اساسي و قابل توجه در قرن بيستم مسأله جمعيت و رشد روز افزون آن در جوامع بشري مي باشد.ولي متأسفانه بر خلاف انتظار به اين موضوع حياتي، و اساسي به اندازه ديگر موضوعات اساسي همانند مسائل سياسي، اقتصادي و تکنولوژي پرداخته نمي شود و از پيامد هاي افزايش بي رويه جمعيت انساني تحليل و تفسير کمتر صورت ميگيرد.در حاليکه بسياري از موضوعات اساسي سياسي، اقتصادي، آموزشي، علمي، تکنولوژي و حتي نظامي بدون دانش آمار وگردآوري اطلاعات و پردازش نفوذ، استعدادها و سرمايه اي ملي و کارو کاريابي و ... درک و مشخص نمي شود و بلکه سنجش و برنامه ريزي جامع بدون دانش آمار و اطلاعات فراگير امکان ندارد. نتيجه اينکه:هرکشوري که آماروتنظيم جمعيت بصورت دقيق و کامل، علمي دارد آن کشور برنامه هاي اقتصادي،آموزشي و تکنولوژي موفق و سالم هم خواهد داشت. پرسش اصلي رشد و افزايش جمعيت انساني يک پديده طبيعي است اما پرسش اصلي در اين بحث اينست که چگونه رشد جمعيت انساني درخاورميانه به قدرت ملي، اقتدار سياسي، توسعه جامعه ي مدني، رشد اقتصادي ونظامي امکان پذير خواهد بود؟ چگونه مي شود پذيرفت که رشد و افزايش بي رويه جمعيت انساني يک امرمثبت و پذيرفتني هست چنانچه رئيس جمهوري اسلامي ايران رشد جمعيت ايران را نشانه قدرت ملي ايران مي داند ويا پاکستان نيزکنترل جمعيت را به صلاح کشور نميداند ومردم فلسطين مي خواهد با رشد روز افزون جمعيت اسرائيل را تصرف کند... اين سئوال در درون خود سئوالات فرعي متنوع را نيز به همراه دارد. سئوالات فرعي رشد جمعيت انساني بدون وجود منابع طبيعي وخدادادي چه پيامدهاي اقتصادي، آموزشي و شهر نشيني را بدنبال دارد؟ اگر کشوري داراي منابع طبيعي هم باشد مثل افغانستان ولي توان بهره برداري را نداشته باشد و از علم و تکنولوژي برخوردار نباشد و در نتيجه رشد بي رويه جمعيت چه پيامدهاي دارد؟ و درخصوص خاورميانه، تحول جمعيت چه پيامدهاي مثبت يا منفي سياسي، اقتصادي و شهر نشيني را در پي خواهد داشت؟ چگونه و با چه منطق و معيار مبارزان فلسطيني ميگويند با توليد نسل و رشد جمعيت براسرائيل غلبه مي کند؟آيا جمعيت زياد بر تکنولوژي مثل بمب اتم غلبه پيدا خواهد کرد؟ تعيين و تسطيح بحث سخن اصلي در اينست که بحث جمعيت شناختي از کدام مقوله يا رشته علوم انساني ميباشد آيا دانش آمار،مردم شناسي و جمعيت شناختي جزء علوم سياسي است يا اقتصادي، جامعه شناختي و يا صرفاً اجتماعي وميان رشته اي؟ بنظرميرسدکه دانش آمار و جمعيت شناختي يک دانش ميان رشته اي است به اين معني که از اين دانش درتمام رشته هاي سياسي،جامعه شناسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي ... قانون بهره برداري مي باشد. من باب مثال مرکز آمار جمهوري اسلامي ايران نرخ بيکاري و اشتغال، ظرفيت ها، استعدادها و توانايي ها را شناسايي وبرآورد ميکند.اين يک بحث اجتماعي، اقتصادي، سياسي وحتي امنيتي نيز ميباشد و شايد بدينجهت است که کارشناسان خاورميانه با توجه به رشد جمعيت و تقاضا و توقوعات نسل جديد، آينده خاورميانه را تيره و تار پيش بيني مي کند. تعريف جمعيت تعريف جمعيت همانند هر واژه ديگر داراي تعريفهاي متنوع است مثلاً کتاب دانش خانواده مينويسد: در يک عبارت بسيار ساده، جمعيت انساني « مجموعه اي از انسانها است که در منطقه معين ( روستا، شهر، استان، کشور...) در قالب خانواده يا خانوار زندگي ميکنند. » همانطورکه درتعريف آمده است هويت يک جمعيت خاص مسبوق به وجود يک منطقه خاص (غالباًسياسي)است.( محموديان، 3:1384) جمعيت شناسي آقاي بروس کوئن درباره تعريف جمعيت شناسي مي نويسد:«جمعيت شناسي به مطالعه علمي جمعيتها اطلاق مي شود. جمعيت شناسي عمدتاً به مطالعه حجم، ترکيب و توزيع جمعيت يک جامعه مي پردازد. وي،همچنين عوامل اجتماعي گوناگوني را که با تغيير هاي ياد شده ارتباط مي يابنددر نظر ميگيرد.جامعه شناساني که دراين رشته مهم تخصص دارند،تأثير تغييرات جمعيتي را بر جامعه و تأثير جامعه را بر جمعيت بررسي ميکند.»(کوئن، 281:1384 ) اما دردانش خانواده نوشته است: جمعيت شناسي، علم مطالعه جمعيتهاي انسان است ... به عبارت ساده مطالعه علمي اندازه، ترکيب و توزيع منطقه اي جمعيتهاي انساني و تغييرات اين عوامل با توجه به سه فرايند زاد و ولد، مرگ و مير و مهاجرت، درحوزه فعاليت علم جمعيت شناسي قرارميگيرد. ( محموديان، 5:1384 ) البته طبق تقريرات درس جمعيت توسط: استاد باقري موضوع جمعيت انساني ازدو جهت مورد بررسي قرار مي گيرد: 1ـ ساختاري که بررسي جمعيت از لحاظ ساختاري و باتوجه به عوامل تشکيل دهنده مورد مطالعه قرار مي گيرد. 2ـ حرکات زماني يعني از لحاظ حرکات زماني، از طريق آن تغييرات، و تحولات جمعيت ها در طي زمان و مکان مورد پژوهش قرار مي گيرد. محدوده ي مطالعاتي خاورميانه در مطالعه حاضر، خاورميانه ي بزرگ شامل دول آفريقاي شمال،خاورنزديک، اطراف مديترانه ( ترکيه،فلسطين وخليجفارس است.»(محموديان، 104:1385 ) والبته خاورميانه يک منطقه اي است که شامل کشور هاي ايران، عراق، شيخ نشين هاي خليج فارس، سوريه،اردن، مصر،اسرائيل،ترکيه وکشور هاي شمال آفريقا ميشود وطبق برخي از تعريفها شامل پاکستان درجنوب آسيا و افغانستان در مرکز آسيا مي شود. ويژگي هاي جمعيتي در خاورميانه 1ـ جمعيت خاورميانه پراکنده است و سيستم کوچي گري هنوز وجود دارد. 2ـ تقريباً جمعيت عربي در تمام کشور هاي خاورميانه وجود دارند و يا کاملاً سلطه فيزيکي دارند. 3ـ جمعيت خاورميانه با سه زبان کليدي يعني عربي، فارسي ،ترکي و همچنين به زبانهاي فرعي ديگر مثل کردي، عبري و ترکمني و ... سخن مي گويند. 4ـ مسلمانان دراين منطقه غلبه دارد زيرا خاورميانه زادگاه دين اسلام است والبته اديان مسيحي و يهودي نيز حضور دارند طبق نظر استاد زندي 90% از مسلمانان سني و 10% شيعه است. 5ـ گرايشهاي قومي، مذهبي در خاورميانه وجود دارد و امروزه بحث کردها و ترکمنها و ... از مباحث مهم قومي بوده که اين مسأله ( کرد ها ) که داراي 24 ميليون جمعيت است از اهميت بالقوه برخوردار است.همچنين مسائل شيعه، سني، يهودي و مسلمان مطرح است 6ـ خاورماينه داراي جمعيت فقير است و ميزان زاد ولد زياد ودر عين حال گرايش به شهر نشيني نيز وجود دارد. 7ـ با توجه به ميزان جمعيت، آنها سواد بالا و خوب ندارندوکم سوادي جمعيت يکي از چالشهاي خاورميانه مي باشد. 8ـ شکاف جمعيتي مثل مباحث جنسيتي همانند کشور عربستان از موارد قابل توجه مي باشد و مي گويد زنان هنوز شناسنامه مستقل ندارند. 9ـ پيوند قومي در ميان اعراب به ناکامي انجاميد و جمال عبد الناصر نتوانست وحدت ميان اعراب ايجاد کند. 10ـ علت اهميت فلسطيني ناشي از باورها و ساختهاي جمعيتي ،جغرافياي وملي درخاورميانه است. 11ـ مرزهاي انساني وجغرافياي خاروميانه نشان مي دهد که گروه هاي قومي بريده شده قابل توجه است. با ذکر اين ويژگيها و مشخصات کلي منطقه خاورماينه، به سادگي مشخص ميشودکه اين منطقه داراي چالشهاي بالقوه و بالفعل جمعيتي مي باشد که به برخي موارد در ادامه بحث اشاره مي شود. چالش جمعيت شيعه در خاورميانه در خاورميانه جمعيت شيعه از زمان پيامبر اسلام (ص) ظهور يافت و در برخي مقاطع زمان آنقدر تضعيف و تقليل يافت که تعدادشان به چهار نفررسيد ولي بدليل دارابودن ايدئولوژي قومي کمکم رشد يافت وامروزه کشورهاي جمهوري اسلامي ايران،آذربايجان،عراق، بحرين اکثريت قاطع جمعيت شان شيعه مذهب هستند و کشورهاي کويت، پاکستان و افغانستان در حدود 20% الي 30% شيعه دارد من باب مثال: مجله پژوهش درباره شيعيان کويت مي نويسد: مسلمانان اکثر از اهل سنت و مذهب مالکي هستند که حدود 70% جمعيت کويت را تشکيل مي دهد و 30% جمعيت حدود 600 هزار نفر مسلمان شيعه مي باشند که از آن تعداد حدود 70 هزار نفر ايراني ميباشند.» ( حسينيه کوهسار، 47:1385 ) نکته: قابل توجه اينست که کشور بحرين که اکثريت جمعيت شان شيعه ولي حاکميت در اختيار اهل سنت قرار دارد و همين مسأله يک نوعي از التهاب و تنش هميشگي را زنده نگه داشته است البته عراق نيز با همين سرنوشت گرفتار بود اما عراق بعد از سرنگوني صدام شيعيان قدرت سياسي رابدست گرفته و در مسير درست گام برميدارد ولي درکشور کوچک بحرين شيعيان همچنان درانتظار سرنوشت جديد به سر مي برند.در اين باره آقاي کمجيان علت حاکميت اقليت بر اکثريت را چنين مي نويسد: بحرين، چه قبل و چه بعد از انقلاب ايران، کانون رستاخيز شيعي در کشورهاي خليج فارس بوده است. اين امر بطورمستقيم از وضع جمعيتي و اجتماعي اقتصادي جزيره ناشي مي شود. در مقايسه با سني هايي که از نظر سياسي بر اين کشور مسلط هستند، شيعيان ازاکثريت برخوردار مي باشند.هم خانواده حاکم شيخ الخليفه و هم بيشتر نخبگان سياسي، به آيين سني متعلق هستند. بيگانگي جامعه شيعه بيشتر به علت اصليت ايرانيت بعضي اعضاي آن تقويت مي شود و به اين ترتيب، در ميان شيعيان بحرين، هميشه احساساتي به طرفداري از ايران وجود داشته است. به علاوه دعاوي طولاني ايران نسبت به جزيره بر شکاف ميان سني و شيعه افزوده است.» ( کمجيان، 286:1383 ) فشارهاي جمعيت شناختي وشهر نشيني رشد جمعيت در اروپا کنترل شده اما روند جمعيتي در خاورميانه از اين الگوي اميد بخش تبعيت نکرده است. طبق بر آوردهاي کلي، انتظار مي رود با رشد سالانه 3 /جمعيت خاورميانه تا 2025 دو برابر شود. طي ده سال گذشته دول خليج ( فارس ) و کشورهاي مغرب، ازجمله مصر،حدوداً 40 درصد رشد جمعيت داشته اند و اين در حالي است که رشد توليد ناخالص ملي شديداً دچار کاهش بوده است.در سواحل جنوبي و شرقي مديترانه احتمالاً اندکي پس از پايان اين قرن، جمعيت 350 ميليون نفر خواهد رسيد ( بر عکس، کل جمعيت اعضاي کنوني اتحاديه اروپا در همين مدت از 300 ميليون نفر تجاوز خواهد کرد). از نقطه نظر اجتماعي، شايد مسأله مهمتر اين است که نسبت جمعيت زير 15 سال در اين مناطق تا سال 2025 به رشد جمعيتي، بالغ بر 30 درصد برسد. تحول جمعيت شناختي از اين نوع،بطور بالقوه پيامدهايي را از نظر ايجاد عدم ثبات بدنبال دارد. اول اينکه، اين امر باعث تقويت روند شهر سازي، بدنبال حرکت جمعيت جوياي کار و خدمات اجتماعي به سمت شهر ها خواهد شد. شهر نشيني کنترل نشده اکنون روند شناخته شده اي در حوزه جنوبي مديترانه و خاورميانه است. شهر هاي نظير قاهره و استانبول که براي صد ها هزار تن طراحي شده، اکنون با جمعيتي نزديک به 15 ميلوين نفر در رديف پر جمعيت ترين شهرهاي دنياقراردارند.»(ارغوان، 110:1385 ) هر چند نظر اکثر کارشناسان خاورميانه در خصوص کشورهاي عربي منفي است امااگر اقدامات علمي و اساسي از همين تاريخ روي دست گرفته شود،نگرانيها واضطرابها تا حدودي کاسته مي شود. مثلاً ضمن اينکه مردم رابه تنظيم خانواده ترغيب وتشويق کند،باتوجه از درآمدهاي نفتي بالا دراکثرکشورهاي عربي امکان جلوگيري ازفاجعه اي در آينده وجود دارد من باب مثال کشورعربستان که خاک وسيع دارد يا ليبي و الجزاير و ... ميتوانند سرمايه گزاري بصورت وسيع مد نظر داشته باشند. جمعيت و توسعه در خاورميانه طبيعي است که توسعه بر جمعيت تأثير گذار است و همچنين جمعيت بر توسعه اثر مي گذارد جمعيت و افزايش روز افزون آن اثر منفي دارد کاهش درآمد سرانه را بدنبال دارد يعني وقتي که جمعيت زياد شد پس انداز کم مي شود و در نتيجه اگر رشد جمعيت تنظيم و کنترل شود و ميزان منابع و درآمدها بصورت دقيق سنجيده شود همان پس اندازها، سرمايه گذاري مي شود و در نتيجه رشد توليد را بدنبال خواهد داشت و مردم به رفاه و آسايش مي رسد. اين يک نظريه اي است که به کشورهاي توسعه يافته تجربه شد و کاملاً قابل انطباق هست ولي نقادان ميگويند:اين نظريه در خاورميانه مشکل دارد من باب مثال: استاد باقري مي گويد: « در کشور هاي پيشرفته با افزايش جمعيت، وضع رفاه بالاتر رفته است در حاليکه در کشورهاي درحال توسعه وضعيت ورفاه مردم پايين تر آمده است يعني اينطوري نيست که هر جا جمعيت بالا رفت در آمدها کاهش مي يابد.» پس به لحاظ آماري اينکه مي گويد اگر در آمد سرانه افزايش يافت و جمعيت کاهش مي يابد نيز درست نيست و بديهي فرض شده که در همه کشورها اين قانون منطبق نيست. البته در کشور هاي توسعه يافته بدليل اينکه سرمايه زياد است، با افزايش جمعيت نيروي کار افزايش مي يابد و در نتيجه توليد و رفاهي بيشتري را بدنبال دارد ولي درکشورهاي درحال توسعه چونکه سرمايه کم هست و اکثر مردم در خاورميانه فقير و لذا آن تجارب کشور هاي پيشرفته براي اين منطقه، بدرد نمي خورد در کتاب دانش خانواده مي نويسد: «تجربه کشورهاي درحال توسعه قابليت اعمال اين نظريه را با چالشهاي بيشتري مواجه کرده است در بسياري از کشور هاي در حال توسعه ميزان مرگ و مير کاهش يافته اما سطح باروري چندان تغيير نکرده است بعضي ديگر از اين کشور ها حتي نبود توسعه اقتصادي لازم کاهش ميزان مواليد و باروري را تجربه کردند. » ( محموديان، 38:1386 ) تعريف مهاجرت مهاجرت به تحرک جمعيت از يک محل جغرافيايي به محل ديگراطلاق ميشود. مهاجرت، به دلايل گوناگون، از جمله ناکافي بودن عرضه مواد غذايي در يک منطقه خاص، تعقيب و آزار عقيدتي يا سياسي، جنگ و خصومتهاي قومي و ملي صورت مي گيرد ... مهاجرت داخلي عبارت است از جابجايي از يک منطقه در يک کشور به منطقه ديگر در همان کشور، مانند مهاجرت از روستا به شهر يا مهاجرت از يک استان به استان ديگر ... مهاجرت بين المللي يا برونکوچي به نقل مکان از يک کشور به کشور ديگر اطلاق مي شود. مها جرت گسترده داخلي و مهاجرت بين المللي در ترکيب جمعيت مهاجر پذير تغييراتي ايجاد مي کند و ممکن است به بروز مشکلات اجتماعي واقتصادي منجرگردد.براي مثال، افزايش مهاجرت کارگران به يک کشور ممکن است موجب تورم کارگردر بازارکارآن کشورشود. از طرف ديگر، معمولاًمهاجران براي انطباق خود با آداب نامأنوس محلي و با شيوه مختلف زندگي در آن محل، با مشکلات فراوان روبه رو ميگردند.» ( کوئن، 284:1384 ) خاورميانه سرزمين پيامبران مهاجر سرزمين خاورميانه يک ويژگي منحصر به فرد ازلحاظ تاريخي دارد وآن اينکه اين سرزمين، زادگاه انبياء و اولياء الهي بوده واکثرپيامبران نامدار درگشت وگذار وهجرت بوده اند من باب مثال: حضرت ابراهيم از بين النهرين بسوي شمال هجرت نمودو سرانجام درفسلطين امروز استقرار يافت و يا حضرت موسي از مصر بسوي سيناوفلسطين مهاجرشدوهمچنين حضرت يوسف يا حضرت عيسي... مهمتراز همه هجرت پيامبراسلام (ص) از مکه بسوي مدينه بودکه منشأ تاريخ مسلمانان قرار گرفت و حتي پيامبر اسلام در نخستين سالهاي هجرت خود مهاجرت بسوي مدينه را واجب اعلام نمود چنانچه داود فيرحي مي نويسد: در صدر اسلام عقيده و مکان در مفهوم هجرت به هم تنيده بود و شرط ايمان اسلامي، هجرت مکاني به يثرب بود. مسأله هجرت از مکه به مدينه، جداي از اينکه يک امر سياسي تلقي مي شد، به نظر مي رسد وجوب شرعي نيز داشت ... پيش از آن، پيامبر اسلام (ص)برخي از اصحاب رابراي هجرت به مدينه تشويق يا تکليف کرده بود. پس از هجرت به آنجا نيز فراوان در پيمانها و بيعت هاي پيامبر(ص)به مثابه يک شرط اساسي تصريح شده است.شرط هجرت همچنان در همه بيعتها تاهنگام فتح مکه باقي بود.»(فيرحي، 111:1386)گفتني استکه هجرت بدستور پيامبر اسلام(ص) دشواريهاي را براي مردم بوجود آورد که سرانجام مشکلات هجرت با تدبير رهبر جنبش توحيدي حل و فصل شد و البته شرائط آن زمان ايجاب مي کرد که هر کسي که به مدينه هجرت مي کرد ديگه اجازه خروج را نداشت چنانچه آقاي فيرحي ميگويد:شرط هجرت براي تشکيل جمعيت اسلامي چنان حياتي بود که مهاجران به مدينه، جز در موارد بسيار اندک و آن هم با اجازه پيامبر (ص)، مجاز به ترک مدينه نبودند ودرصورت خروج از مدينه مصداق « التعرب بعد الهجره » مي شدند. اين تعرّب به منزله کفر بود.» ( همان، 113 ) نتيجه: از تمام گفتارها و نوشته هاي انديشمندان درباره طرح هجرت و وجوب آن توسط پيامبر چنين نتيجه مي گريم که پيامبر اسلام(ص) اولين حکومت مدرن بمعني نظام اسلامي که دارايچهارعنصربودند(سرزمين،جمعيت، حکومت و حاکميت) بوجود آوردووجوب هجرت دليلش دفاع و جهاد عليه مشرکان مهاجم بوده است زيرا در آنروزگار جمعيت نقش اصلي در پيروزي را بازي مي کرد و تأکيد پيامبر اسلام (ص) بر توليد نسل، دليل نمي شود که مردم خاورميانه قرن بيستم بدون توجه به امکانات اقتصادي، آموزشي و رفاهي و ... توليد نسل را آزاد بگذارد زيرا امروز حتي دفاع با علم و تکنولوژي و اقتصاد نياز دارد نه جمعيت فقير که کشور پاکستان روي آن حساب باز کرده است. پيامدهاي مهاجرتها در خاورميانه نا برابريهاي جمعيتي و اقتصادي موتور محرک مهاجرت از مناطق نا امن به دول و مناطق امن تر خواهد بود. معمولا چنان است که از جريان مهاجرت و پناهندگي به عنوان وجه کليدي از محيط امنيتي جهاني پس از جنگ سرد سخن گفته شود. خاورميانه به طور کلي منبع و دريافت کننده اصلي جريانات انساني ناشي از دلايل اقتصادي و سياسي است و مأمن بزرگ ترين جمعيت هاي پناهنده دنيا است. در اين منطقه و درجهان، ايران بزرگترين جمعيت پناهنده را در خود جاي داده است که عمدتاً از افغانها، عراقي ها و مهاجراني هستند که از مناطق کرد نشين همجوار آمده اند. دول خليج (فارس) نيز از پذيرندگان بزرگ مهاجر از کشور هاي فقير تردرخاورميانه و آسيا مي باشند. وجوه ارسال از کارگران مهاجر، کمک قابل توجهي به اقتصاد کشورهاي مهم چون مصر است ... بي ثباتي به وجود آمده در اثر مهاجرت نگراني روز افزوني براي دول منطقه است. ايران، سوريه و از همه مهمتر، ترکيه در اضطراب احتمال به راه افتادن جريانات بزرگ پناهندگي کرد فراري و ايجاد بي ثباتي در مرزهاي شان خواهند بود. مهم تر از مسايل جذب و هزينه، ترس از اين است که جريانات مزبور خشونت هاي جداي طلبانه موجود را تشديد نمايد. عدم امنيت ناشي از رشد جمعيت کرد.احتمالاً همواره مؤثر ترين عامل در ثبات خليج فارس و خاور نزديک در آينده خواهد بود. نمونه ي خيلي متفاوتي از اين قضيه را مي توان در مصر و سودان مشاهده نمود و ناظران مصري به نحوي فزاينده نگران پيامد مهاجرت هاي عظيم در مرزهاي جنوبي کشور از نظر ثبات و امنيت هستند.» (ارغوان، 114:1385) مهاجرت يهود در خاورميانه يهوديان در اروپا به شکل گيتو زندگي مي کرده اند يعني در حاشيه شهر ها قرار داشته و در ساخت و بافت کشورها جاي نداشته اند و از زماني که تزار روسيه ترور شد يهوديان آنجا متهم و اموال شان به خطر افتاد و در نتيجه بسوي اروپا مهاجر شدند و مردم اروپا نگاهي منفي نسبت به يهوديان داشته اند و بدين ترتيب يهوديان به فکر وطن افتاد و بدلايل اعتقادي فلسطين را اختيارکردند و در قدم اول با امپراطور عثماني صحبت وتقاضاي خريداري اراضي کردند که مخالفت شد. استراتژي دوم آنها جمع آوري يهوديان از سراسر جهان بوده که بتدريج به جمع آوري يهودي نيز موفق شد و استاد زندي علل موفقيت يهوديان را چنين ميگويد: 1ـ مهاجرت بسوي اروپا باعث شد که اروپائيان خواستند خودشان را از شر يهوديان خلاص کند يعني براي آنها سرزمين بايد در نظر گرفته مي شد. 2ـ وقتي يهوديان در فلسطين آمدند و منطقه تحت کنترل انگليس بودومورد حمايت بريتانيا قرار گرفت. 3ـ بريتانيا نفوذ شان کم تر وبعداز جنگ جهاني اول سرعت مهاجرت افزوده شد. 4ـ 1948 آنهااعلان استقلال کرد و در حاليکه 11%جمعيت يهود در ميان جمعيت بومي فلسطين خيلي کم بود. 5ـ آمريکا از اعلام استقلال يهوديان حمايت کرد و برعکس اروپائيان که نسبت به يهود ديدگاه منفي داشتند، آمريکا ديد مثبت داشت البته علت ياري موفقيت اسرائيل رشد جمعيت نبوده بلکه علل اصلي حمايت اروپا، آمريکا و فعاليتهاي بي وقفه يهوديان در سراسر جهان بوده است و هميشه جمعيت فلسطين از اسرائيل بيشتر بوده اما اينها نتوانستند حمايت مجامع جهاني را جلب کنند و البته اعراب هم گاهي از پشت خنجر زدند. بهرحال، اين شعار فلسطينيها که مي گويند: با افزايش جمعيت خود دشمن را شکست خواهيم داد علي الظاهر منطقي بنظر نمي رسد البته اگرکشورمشترک بااسرائيل مي داشت ممکن بود کاري انجام دهد ولي جمعيت زياد بدون سرزمين و بدون سرمايه اصلاً ارزش ندارد. ساختار جمعيتي عروس خاورميانه ساخت جمعيتي لبنان از اين قرار است: 60% مسلمان هستند که درحدود 27% را شيعه و 26% را سني و درحدود 7% دروزي اسماعيل مي باشد و 40% مسيحي است که درحدود 20% را ماروني و فالانژي تشکيل ميدهد.طبق قانون اساسي لبنان رئيس جمهوري بايد مسيحي باشد نخست وزير سني و رئيس مجلس شيعه در نظر گرفته شده است و شيعيان تا سال 1967تأثيرگذار نبوده است. نکته مهم اينستکه بسياري ازمسيحيان معتقدند که جمعيت مسلمانان بايدکم شود.انديشه افزايش جمعيتي در بسيار کشور هاي که گرفتار نزاعهاي مذهبي، قومي و زباني هستند، وجوددارد و مثال بارز آن افغانستان بعد ازطالبان استکه طالبان بطور علني خواستار تغييرترکيب جمعيتي کشور بود يعني خواهان نابودي يا پراکنده کردن اقوام غير پشتون در افغانستان بودند. خطر افزايش جمعيت در خاورميانه آقاي دکتر زندي مي گويد: از يکطرف نرخ رشدجمعيت بالاست وازطرف ديگرنرخ بارداري دربرخي کشورها کم است امادر مجموع جمعيت خاورميانه و شمال آفريقاس7/2% رشدداشته است وهر 26 سال جمعيت خاورميانه دو برابر مي شود و اين سريع ترين نرخ رشد جهان است و البته تلاشهاي دردهه گذشته صورت گرفت و در نتيجه در کشور هاي ايران، مصر و تونيس ميزان بارداري کاهش يافت اما در غزه و يمن بالا رفت و در نواز غزه 7/5% و يمن 7/4% رشد بالا داشته است و استراتژي فلسطين رشد جمعيت است و با توجه به کاهش نرخ بارداري، جمعيت منطقه رشد فزاينده دارد و فزايندگي رشد جمعيت تا حال ادامه داشته است. خطر رشد جمعيت در اينست که رشد جمعيت فقير جلوي دموکراسي را مي گيرد و ملتي که دغدغه شکم داردديگه درفکردموکراسي نيست و اگر مشکلات اقتصادي مرتفع شود تقاضا براي اصلاحات سياسي رشد پيدا ميکندواگر مشکلات اقتصادي باشد هراس پروري رشد پيدا مي کند. جمعيت هاي کشور هاي خليج فارس ازنظر وضعيت اجتماعي داراي برخي ويژگيهاي مشترک هستند مثل غير بومي بودن نيروهاي کار اين کشور ها که گفته مي شود در حدود 80% نيروهاي کارغير بومي است. جمعيت اين کشورهاي مختلف و مرکب از پاکستاني، ايراني، هند وفلسطيني...حتي سبک کارها متفاوت مي باشد مثلاً مجله پژوهش در مورد کشور قطر مي نويسد:نژادو قوميت عرب: عرب (40 درصد) پاکستان(18درصد) ايراني (10درصد) ساير گروه ها( 14 درصد ) (پژوهش، 39:1386 ) خدمات بدست ايراني و کارهاي بچه داري بدست فليپيني مي باشند. البته استادحسيني الست مي گويد:« آن که جميعت را مشخص مي کند تابيعت است و افراد بيگانه تابع محسوب نميشود و جزءساکنان هستند اماجزءجمعيت نيستند.»(تقريرات درس حقوق بين الملل خصوصي از نگارنده ) در اين کشور ها اشراف نقش مهم دارد و غالباً رفاهي خوب دارند ولي نا برابري کامل بين زن و مرد وجود داردمثلاً در عربستان زنان شناسنامه ندارند و تا موقع که دختران در خانه پدر هستند در شناسنامه پدر ثبت شده است ولي بعد از اين آنکه شوهر دار شدند در شناسنامه شوهران ثبت مي شود.در اين کشورها، مشارکت براي زنان يا اصلاً وجود ندارد و يا بسيار محدود مي باشد. منابع و مآخذ: 1. محموديان، حسين، دانش خانواده ( جمعيت و جمعيت شناسي ) تهران، سمت، 1384. 2. داوود غراياق زندي، راهبرد امنيت ايالات متحده درخاورميانه، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردي، 1385. 3. کوئن بروس، مباني جامعه شناسي، ترجمه غلامعباس توسلي ـ رضا فاضل، تهران، سمت، 1384. 4. کمجيان، هراير، اسلام در نقاب جنبشهاي اسلامي معاصر در جهان عرب، ترجمه حميد احمدي، تهران، کيهان 1384. 5. مجله پژوهش از مرکز جهاني علوم اسلامي. 6. تقريرات درس خاورميانه و سياستهاي بين الملل از استاد زندي. 7. تقريرات درس جمعيت و تنظيم خانواده از استاد باقري. 8. تقريرات درس، حقوق بين الملل خصوصي، از استاد حسينيالست. تکرار ستم به زبان فارسي دري درزادگاه آن اشاره: چندي قبل يگبارديگر هجمه غيرمستقيم به زبان شيرين،جذاب وکهن فارسي دري درشهر تاريخي وباستاني بلخ(زادگاه زبان فارسي دري) توسط يکي ازوزراي بي فرهنگ وضد فرهنگ صورت گرفت که همانطوري که انتظار مي رفت از سوي مجامع فرهنگي،علمي وپارلمان افغانستان عکس العمل هاي شديد ي رابه همراه داشت،که درنتيجه وزيربي وجدان را به عقب نشيني ازموقف پيشين واداشت وما نيزضمن حمايت از زبان مادري خود (زبان فارسي دري)ازميان گزارشها ومقالات فراوان دردفاع از زبان فارسي، نوشته اي زيرراازشبکه اطلاع رساني افغانستان انتخاب وبراي دوستداران زبان فارسي نقل ميکنيم: به کارگيري زبان فارسي ممنوع! يک خبر نگار و دو مدير مسئول خبر به جرم کابرد واژه هاي زبان فارسي مجازات شد. کاربرد واژه هاي "دانشگاه، دانشکده، دانشجويان" ممنوع است و مجازات دارد. هويت هر جامعه وابسته به فرهنگ، اعتقادات، باورها و رفتارها آنان مي باشد. از جمله مقوله اي فرهنگ؛ زبان، گويشها و کنشهاي اجتماعي در تعامل و تبادل اطلاعات شمرده مي شود. ملتي که فرهنگ نداشته باشد، هويت ندارد و ملت که هويت نداشته باشد، مرده ي متحرک بيش نيست.! فرهنگ کشور ما که يکي از مقولات آن زبان فارسي (دري) مي باشد و از گستره تاريخي عظيم به پهنايي تمدن بشري و از گستره جغرافيايي بزرگ از هند تا بغداد و از درياي عمان تا ماوراء النهر برخوردار مي باشد. اگر بنا باشد ما افتخارات ادبي، علمي و ديني که در بستر اين فرهنگ و تمدن به وجود آمده اند؛ از تاريخ و از گستره جغرافيايي اين منطقه بگيريم، چه چيزي ديگري داريم که بتوان آن را در قالب يک تمدن به بشريت عرضه کنيم؟ سوگمندانه از طريق برخي رسانه ها مطلع شديم که وزير فرهنگ و تروريزم کشور و اداره تحت امر وي برخي از فعالان و روزنامه نگاران را به جرم استفاده از زبان مادري خود (فارسي دري) که در قانون اساسي در کنار زبان مادري (پشتون) وزير فرهنگ به رسميت شناخته شده است، توسط وزارت فرهنگ و تروريزم مجازات گرديده است! سئوالي که از وزير فرهنگ سوز داريم اين است که جناب خرم! اگر زبان پارسي را از قاموس زبان خود (پشتون) طرد نمايي چه کلمات و واژه هاي را مي تواني جايگزين آن نمايي؟ آقاي خرم! اگر شما به فکر فرهنگ و زبان هاي رايج افغانستان هستيد تا کنون چه کاري براي پيشرفت و تعالي آن انجام داده ايد؟ و چقدر از امکانات باد آورده وزارت تحت امر خود را در مسير توسعه فرهنگي کشور از جمله زبان هاي رسمي و رايج (پارسي و پشتون) انجام داده ايد؟ اين اقدام وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان در ولايت بلخ واکنشهاي زيادي را برانگيخته است. پيشتر نيز وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان نام "نگارستان ملي" را به "گالري ملي" تغيير داد. جايگزين واژه "نگارستان" با "گالري" برخي از فرهنگيان افغانستان را نسبت سياستهاي اين وزارت درقبال فارسي دري نگران کرده است. 22/11/1386غرجستاني ما شهروندان افغانستان مقيم بريتانيا مطابق به قانون اساسي افغانستان، کنوانسيون هاي بين المللي و اعلاميه جهاني حقوق بشر مبني بر حقوق صحبت به زبان مادري خواهان توجه و عملي نمودن پيشنهادات ذيل از طرف دولت جمهوري اسلامي افغانستان هستيم: 1- بر کناري کريم خرم به خاطر اعمال سياست هاي نژاد پرستانه، متعصبانه و نفاق افگنانه در ميان فرهنگ ها، زبانها و اقوام افغانستان از طريق وزارت اطلاعات و فرهنگ و نمايندگي هاي آن و تقرر يک شخصيت فرهنگي به اين مقام والا و شايسته. 2- حق دادن به اهل زبان هاي مختلف در افغانستان تا از اصطلاحات و واژه هاي زباني خويش در رسانه ها و محاوره استفاده نمايند و جلوگيري از صدورفرمان هاي رسمي براي تجويز چگونه سخن گفتن. 6- پارلمان کشور بايد اين عمل غير ملي وزيراطلاعات و فرهنگ را محکوم نموده و وي را به خاطر اين عمل نفاق افگنانه اش از مقام وزارت اطلاعات وفرهنگ افغانستان سلب صلاحيت نمايد؛.
فرستنده: عبدالجبار آرياييي |
|
+ نوشته شده در
87/01/23ساعت 11:34 توسط جمعی از دانشجویان |
|
|
صفحه اول ایمیل آرشیو مجله |
| درباره مجله |
صاحب امتياز: جمعي ازدانشجويان افغانستان- دانشگاه مفيد
مدير مسؤول: جوادي دايكندي سردبير: قربانعلی هادی ساير همكاران: رضا سلطاني محمد قيوم عرفاني محمد امين حيدري صفحه آرا: هادی دایکندی تاپیست: بهادر جوادي ------------------------------------ قلم مجله ای است که در زمینه های مختلف اقدام به نشر مطالب می کند، که موضوعاتی چون علمی، فرهنگی، تحلیلی، پژوهشی و سیاسی از اهم آن مطالب می باشد، بنابراین از مقالات پژوهشگران و اندیشوران ارجمند جهت نشر در این مجله به دو صورت: کاغذی و الکترونیکی به گرمی استقبال می شود. _______________ ياد آوري: نشريه مستقل ماهنامه قلم، در عرصههاي فرهنگ، سياست، تاريخ و خبر، از آثار اهل قلم وانديشه استقبال ميكند. مطالب ارائه شده الزاماً ديدگاه ماهنامه نيست. پيشنهادات و انتقادات سازندة شما راهگشاي ما خواهد بود. ماهنامه در گزينش و ويرايش مقالات آزاد است. هموطنان گرامي و مهاجرين عزيز! ادامة فعاليتهاي ماهنامة قلم بستگي به كمكهاي مالي و معنوي شما دارد، اميدواریم كه از مساعدت خويش دريغ نورزيد: شماره حساب بانكي 860348(جوادي) كد:2711 بانك ملي0020شعبه حجتيه- قم. نشاني: ايران- قم، انتهاي 45 متري صدوق، دانشگاه مفيد، دفتر اداري قلم. افغانستان: محل پخش كابل، سرك كمپني- ديوان بيگي- مدرسة علمية فاطميه، تلفن: 799183434- 0093 فرهنگ كابلي. آدرس الكترونيكي: Raha214@hotmail.com |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|